۳ پاسخ

اصلا کوتاه نیا با گریه اش چون کار زشتیه ب هیچ وجه نباید عادت کنه

کار درستی میکنین بهش این اجازه نمیدین فوقش گریه میکنه
پسر منم بود جلوش گرفتم اویل گریه جیغ الان فهمیده برای خودش نباشه اجازه نداره برداره این عادت زشتیه

یکبار سفت محکم جلوش وایستا و بگووو نههههه ک نهههههه دفعه بعد میفهمه ک نهههه میشه

سوال های مرتبط

مامان کایلین مامان کایلین ۲ سالگی
دیروز دو سه نفر از کایلین خیلی تعریف کردن
یکیشون یکی از همکارام بود که درباره اصول زبان آموزی و دو زبانه کردن کایلین ازم پرسید و خیلی خوشش اومده بود از اینکه اینقد با لهجه درست لغات رو میگه
یکی هم اپراتور شهر بازی و یه مامان دیگه که برای همدلی و ناز بودنش ذوق کردن( چون به یه بگه چهار ساله که از روشن نشدن دستگاه گریه افتاده بود دلدار داد که باید صبر کنه و بعد با هم سوار شن و حتی بهش تعارف زد رنگی که دوست داره رو اون سوار شه)
برگشتنی تو راه در حالی که تقریبا داشت چرت میزد تو بغلم نگاهش کردم و فکر کردم چرا اینا رو من نمیدیدم یا حواسم نبود ، فکر می‌کنم انقد که به غذا نخوردن و جیغ زدن و اینهاش یادمه این قشنگیایی که بقیه میبینن رو یادم نیس یا بی توجهم نسبت بهشون،
به خودم گفتم این بچه نباید برای من عادی بشه هیچ بچه ای نباید عادی بشه برامون لحظه‌های قشنگ بزرگ شدنشون
اون چیزایی که منحصر به فردشون می‌کنه
باید با این چیزا به خاطر بیاریمشون وقتی که ازمون دور میشن و از آشیونه می‌رن 🥺ی
مامان ملکه♥️ مامان ملکه♥️ ۲ سالگی
شما بگین من چکار کنم با این بچه
دوماهه که یکسره داره گریه میکنه و جیغ میزنه و بهونه میگیره به هیچ صراتی مستقیم نیست هیچجوره اروم نمیشه کلا یا میگه قهرم یا میگه عصبانی ام و جیغ میزنه
تمام سعیمون این بوده لوس و بی ادب نشه اما روز به روز فاجعه بار تر میشه انقدر گریه میکنه هر شب ۸تا ۱۱میبرمش پارک که همسایه ها غر نزنن اما باز وقتی میایم مکافات داریم انقدر گریه میکنه و جیغ میزنه
بماند که تو پارک چقدر قشقرق به پا میکنه و بقیه بچه ها هم اذیت میکنه با غر زدن و جیغ زدنش
به منم میگه نباید نزدیکم شی اگه برم نزدیکش شروع میکنه جیغ زدن
برای خونه اوردنش هم هزار تا داستان دارم
خودشو تا خونه میکشه زمین تا بیاد و گریه میکنه میگه نریم
غذا هم که کلااااا لب نمیزنه هر چی خیلی دوست داشته رو میپزم ولی لب نمیزنه
از اون طرف قضیه پوشک داره دیوونم میکنه
هزار تا راه حل رفتم ولی جواب نیست
عین وحشی ها میپره بهم کتکم میزنه دندون میگیره عینکمو پرت میکنه موهامو میکنه
اصلا انگار انسان نیست واقعا😭😭😭
امشب انقدر گریه کرد همسایه ها زنگ زدن😭😭
من دیگه مغزم نمیکشه بدنم نمیکشه قلبم درد میکنه پیر شدم
دلم میخواد بمیرم
فقط ارزوی مرگ میکنم
حتی دلم براش نمیسوزه که بی مادر بزرگ شه
واقعا از توانم خارجه تحمل این بچه
کمکی ندارم که یکساعت بسپرم بهش نفس بکشم