۱۴ پاسخ

دقیقا شرایط تو رو من دارم
طبقه بالایی مدیر زنش از ۸ صبح تا ۳صبح فقط سرصدا می‌کنه یبار اومد شوهرش در خونه گفت بنایی دارید گفتم ن گفت خیلی سرصدا میکنید گفتم در واقع شما سرصداتون زیاد ن مااااا یبار صدا اومده خونت اومدی در خونه من قرار ب این حرفا بود من باید هرروز میومدم در خونت ب زنت تذکر میدادم بعدم در کوبیدم اومدم تو

نصف شب که تازه خوابیدن یه مدت مثلا با تی به سقف بکو یا صدای باندو زیاد کن اتاقی که میخوابن بگیر بزار اون بیاد اعتراض بفهمون بهش

تو ادامه بده با دسته تی کوبیدن خودش از رو میره

الان نه صبح ساعت ۶ ک خوابن چند روز پشت سرهم ببین اتاق خوابشون کجاست برو بشین بزن ب سقف هرچی در توان داری نیم ساعت ی ساعت آدم میشن من انجام دادم جواب داد

به نظرم اگه ساعات استراحت شما آروم هستند بقیه مواقع را حساس نشو . چون وقتی تذکر میدی انگار از قصد بدتر میکنند .

ولی اگه ساعات تو ظهر یا شب که بچه ها خوابند یه جلسه ساختمان بگید ساعات را تا قانون بشه.

الان ما تو ساختمان مون تا ۱۲ شب گفتند مهمونی و پایکوبی با صدای بلند باشه بعدش اگر خواستید صدا را کم کنید یا جوری باشه که همسایه ها اذیت نشد . و تا الان همه اجرا کردند

ما طبقه سه هستیم طبقه پایینی چند بار اومده در زده
دوتا بچه فضول دارم هر چی هم میگی راه برین ندوین فایده ای نداره اصلا
از رو مبل و تخت نمیان پایین میپرن
چیکار کنم یه سری اومد همینجور در زد شوهرم همچین بچه رو زد
این سری گفتم بیاد در بزنه میپرم بهش چونکه واقعا نمیشه بچه رو هر روز زد
خودشون بچه ندارن درک شعور هم ندارن

حالم از هرچی همسایه زبون نفهمه بهم میخوره واقعا عذاب اورن

دقیقا همسایه ماهم ی جوری راه میره انگار سقف خونه میخواد بیاد پایین ولی من چیزی نگفتم تاحالا چیزیم نمیگم حوصله بحث ندارم

خدا به دادت برس منم یه مدت به خاطر همسایه بد اذیت شدم ان شاءالله بتونین یه جای دیگه برین از دستشون راحت بشین همسایه بد اذیت کردن تو ذاتشونه

وایییی خدا صبرت بده خیلی بده من یکی مستاجر بالا سرمون بود زنه و پسره وسواسی بودن صبح تا شب حمام بودن نمیدونیم چجوری حمام میکردن اینقد صداش رو مخ بود بع از شب تا صبح یا وقتایی که حمام نبودن کلا درحال راه رفتن بودن 😭 باردار بود چقد نفرینشون کردم چقد شوهرم رفت دم خونشون به صاحب خونش به مدیر ساختمون همه میگفتیم ادم نشدن اخر تهدید پلیس کردیم که اخرا یذره ادم شدنو خدارو شکر رفتن الان طبقه بالامون زنه و شوهره بچه هم سن النا دارن یوقتا اذیت میشیم ولی همیشه خدارو شکر میکنیم اونا رفتن

شمام صداضبط و رو زياد كن
چقدر ادمهاي ببشعور رو مغز ادمن
ميري بيرون درو محكم بكوبون كلا اذيتش كن
وقتي سعور نداره مثل خودش رفتار كن

هیچی نمیشه کرد اگر نفهم باشه ک هست
متاسفانه خرید یا اجاره آپارتمان خیلی ریسکه

همسایه بالاییه ماهم اینجوریه

فک کن من مادرشوهرم طبقه بالاس و ما داستان ها داریم😭

سوال های مرتبط

مامان آیهان جوجو مامان آیهان جوجو ۲ سالگی
اول صبحی ریدم به خودم از ترس😭
یعنی قشنگ سکته رو زدم شوهرم سر کار رفت صبح بعد دو ساعت یکی کلید انداخت اومد تو رفت دستشویی من گفتم بابا پیمانه شوهرم برگشته پنجره رو باز کردم هر چی صداش کردم جواب نداد یا پیغمبر بچمو چیکار کنم این کیه به خواهرم که نزدیکه زنگ زدم جواب نداد داداشم جواب نداد آخرش خودم با خودم صمیم گرفتم یواشکی در خونه رو باز کنم برم تو حیاط در حیاتم باز کنم اگه دزد بود داد بزنم همون تو کوچه که رفتم دیدیم صاحب خونه بود😐
آخه مرد حسابی یه اِامی اووموی سکته دادی که منه بدبختو
خلاصه شروع روزمون بود تا شب خدا بخیر کنه

#پوشک
#مادر
#بچه
#دکتر
#شیر خشک
#آنومالی
#بارداری
#پوشک
#پوشک
#فرزند پروری
فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری
مامان جوجوها🩷💙🩷 مامان جوجوها🩷💙🩷 هفته بیست‌وچهارم بارداری
همه دلخوشیم این بود پسرم خیلی آرومه. بارداریش عالی بودم وزنش قدش و رشدش عالی بود. تا 3 ماهگی اصلا گریه نمی‌کرد من از قبلم خابم بیشتر بود باهاش دوتا مسافرت رفتم یبار گریه نکرد همه میگفتن قدرشو بدون این فرشتس خلاصه اون قدر خوبی داشت که نگم
پروسه از شیر گرفتنش خیلی بد بود یک هفته شبانه روز جیغ زد 21 ماهش بود کارم به بیمارستان کشید چون تب کرد بخاطر قطع شیر. همون ماهم باردار شدم. خیلی تلاش کردم که بچه نمونه ولی خو خاست خدا سالم و سلامته.. با وجود قرص اورژانسی باردار شدم. بخاطر شیر دهی خیلی وزن کم کردم یه عمل داشتم که همون ماه پول و واریز کردم برم رفتم آزمایش بارداری دادم منفی بود. 10 روز بعدش دقیقا روزی که وقت عملم بود پریود شدم خونریزی شدید و درد شدید که یهو بعد چند ساعت قطع شد و معلوم شد باردارم. به دکترم گفتم عمل و کنسل کرد و رفتم دکتر پرونده بارداری تشکیل دادم الان حدود 21،22 هفتم.. پسرم وحشتناک اذیتم میکنه اونقدر که گفتن نداره چند جای صورتم زخمه همش چنگ میندازه دهنم و خونی میکنه میزنه تو چشم و صورتم گاز میگیره خیلی گریه میکنه همش بغلمه. دیشب 2 شب خابید همش راهش می‌بردم شوهرمم ازم گرفت خابوندش.. امروز شوهرم رفت تا 15 روز دیگه اونقدر بهم فشار اومده که نگوو انقباض و وقت و بی وقت که همش نگران خودم بچه تو شکمم.. امروز از دست پسرم گریه کردم و زدمش. مغزم دیگه نمی‌کشه 😭😭😭با وجود درد همش بهم می‌چسبه. امروز یه لحظه پوشکش و عوض کردم رفت تو اشپز خونه جیش کرد باز رفتم یه ساعت شستم دارم میمیرم خسته شدم 😭😭😭الان گیرم دکترم رفتم مگه چیکار میکنن واسم
مامان مهراد مامان مهراد ۳ سالگی
سلام مامان جونیا خوبین گل هاتون خوبن؟
میخواستم از تجربه از شیر گرفتن مهراد براتون بگم اصلا فک نمی‌کردم انقد آسون و راحت باشه، با مشورت دکترش شیر تدریجی قطع کردم چون به شدت وابسته بود اینطوری که چند روز اول ساعت ۱۰ تا ۱۲ ظهر به هیچ وجه بهش شیر ندادم بعدش کردم ۱۰ تا ۱۲ و ۴ تا ۶ تا چند روز تا میومد سرگرمش میکردم به شدت شیر شب وابسته بود گذاشتم بخوره اصلا سختگیری نکردم بعد چند وقت دیدم واسه شیر شب بیدار نمیشه تا دمه صبح ولی از صبح تا بیدار شدنش خیلی می‌گفت بده، بعد دیدم الان بهترین فرصت که شب بیدار نمیشه روز هم به تدریج کم شده از داروخانه تلخک گرفتم یه بار زدم تا اومد بخوره دید اون مزه رو دیگه نمیده رفت دوباره یه ساعت بعد دید ای بابا اون ممه رو لولو برده همین و تمام فقط روز بعدش صبح طبق عادت بیدار شد براش یه شعر خوندم خوابید هیچی هم بهش ندادم که خواب از سرش بپره، یه مامانی چند وقت پیش بهم گفت صبر کن اصرار به گرفتن نکن به وقتش میفهمی خودش دیگه میل نداره و همین شد به زور ازش نگرفتم. امیدوارم همه مامانایی که تو این مرحله هستن به راحتی و آرامش بگذرونن
ترک شیر مادر 25 ماه و ۲ روز