اول صبحی ریدم به خودم از ترس😭
یعنی قشنگ سکته رو زدم شوهرم سر کار رفت صبح بعد دو ساعت یکی کلید انداخت اومد تو رفت دستشویی من گفتم بابا پیمانه شوهرم برگشته پنجره رو باز کردم هر چی صداش کردم جواب نداد یا پیغمبر بچمو چیکار کنم این کیه به خواهرم که نزدیکه زنگ زدم جواب نداد داداشم جواب نداد آخرش خودم با خودم صمیم گرفتم یواشکی در خونه رو باز کنم برم تو حیاط در حیاتم باز کنم اگه دزد بود داد بزنم همون تو کوچه که رفتم دیدیم صاحب خونه بود😐
آخه مرد حسابی یه اِامی اووموی سکته دادی که منه بدبختو
خلاصه شروع روزمون بود تا شب خدا بخیر کنه

#پوشک
#مادر
#بچه
#دکتر
#شیر خشک
#آنومالی
#بارداری
#پوشک
#پوشک
#فرزند پروری
فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری

۹ پاسخ

صاحب خونه بدون اجازه؟بعد هیچی بهش نگفتی؟حتی اگ از قبل قرار بوده بیاد حق نداشته کلید بندازه

عزیزم هرچی حالا صاحب خونه حق نداره بیاد داخل

چ صابخونه ی بیشعوری.تو ی ساختمونید

صاحب خونه اجازه نداره که کلید بندازه بیاد داخل و اینکه اصلا نباید کلید دومی برا خودش نگه داره باید همش کلید ها رو بده به شما

صاحب خونه باشه حداقل در بزنه یعنی چی کله شو بندازه بیاد داخل

صاحب خونه باشه بیاد خونه شما سرویس مگه میشه 😐😐😐

همسرت بگو بهش تذکر بده چرا بیاد داخل اخه

چقدر بی‌شعور بوده چطور قبول میکنید؟شاید ادم تو خونه لخت بود

اخه خواهر دزد کلید داره
بعد بیاد تو خونه مستفیم بره تو دستشویی
الکی ترسیدی

سوال های مرتبط