والا ماهم یه دوستی داریم خیلی خیلی خوب بودیم تقریبا۱۳سال از وقتی منم بچه دار شدم خیلی کمرنگ شدیم چون اون بنده خدا باردار نمیشه حتی دیروز باهم بیرون گردی بودیم دختر خالم بارداره اینقد باهامون سرد برخورد کرد گفتم دیگه باغشون نمیرم زنگ هم بهشون نمیزنم
ماهم با یه خانواده دوست بودیم همسرم با همسرش البته بعد ما خانم ها هم آشنا شدیم باهم جفت شدیم همش هروز تصویری میحرفیدیم همش قرار اینا میزاشتیم باهم کافه رستوران اینا میرفتیم یهو شوهرامون باهم سرکار سرد شدن بعد اونا هم باهم سلام احوال پرسی دارن اما دیگ مثل قبل نه منم با خانمش دیگ زن نزد منم نزدم ولی دلامون باهم بود که یهو من تو مرکز خرید دیدمش بهم دیگ گفتیم آخه چیشد و فلان قرار گذاشتیم بازم بهم زنگ اینا بزنیم ولی خوب هراز گاهی پیام میدیم حرف میزنیم مثل قبل نه دیگ خیلی بده آدم صمیمی میشه ولی بعدشم اینجوری میشه آدم دلش میمونه
عزیزم وقتی جواب تماستو نداده پس بازم جواب نمیده بنظرم خودتو کوچیک نکن .بعضی دوستی ها تاریخ انقضادارن
عزیزم من ی دوستی داشتم از اول دبستان باهم دوست بودیم طوری ک بعد ازدواج هم رفت امد داشتیم شوهرامون خیلی اوکی بودن باهم خیلی راحت بودیم هرروز چند ساعت حرف میزدیم.اخلاق بدشون این بود ک اگ میرفتی خونشون یا مهمونشون میشدی انتظار داشتن دفعه بعد حتما اونا بیان و یا مهمونشون کنی.زد ما چند ماه پیش از ی سفر یک روزه میخواستیم برگردیم تو راه بودیم ۹ شب .هی گفت میایم خونتون میایم خونتون.من اول فکر کردم شوخی میکنه انتظار نداشتم تو اون خستگی یکی بیاد مهمون.بعد ک فهمیدم جدی میگه گفتم نه امروز نیاین ما خسته ایم بمونه بعدا.گفت باشه فردا صبحش هررررچقد زنگ زدم جواب نداد ک نداد بالای بیست بار زنگ زدم میخواستم برا شام دعوتشون کنم.گذشت یکی دو هفته بعد من پیام دادم ک اره فلانی اگ تو ناراحت شدی خب منم ناراحت شدم خیلی جاها اینجا اینجا اینجاها ناراحت شدم ولی ب روت نیاوردم اونم کلییییی چرت و پرت گفت بهم ک منم ناراحتم!!(مثلا چرا تو عروسیت ب من گیفت ندادی)!!!یا چرا اول چرا با فلانی رقصیدی باید با من میرقصیدی!!!!
این جریان شدت گرفت و ی روز زنگ زد بهم و هررررررچی از ذهنت بگذره هر لقبی ک بگی بهم چسبوند و گفت و یه عالمه کولی بازی دراورد و قطع کردیم و من فهمیدم دوست چقدرررر چیز مسخره ایه.ولش کن توام
حتی من تو بارداری نمیتونستم مهمون دعوتشون کنم اونم مارو دعوت نمیکرد
به نظر من یه روز اتفاقی خودت برو خونه ش بشین باش حرف بزن باش درد دل کن یه چند وقت خودت هی سمتش برو تا رابطه تون مثل قبل برگرده رفیق خوب ارزششو داره
فوت مادر بزرگش میتونست دلیل خوبی باشه که واسه تسلیت برین خونشون
اگه هم چیزی شده یا شنیده باید انقد برات ارزش قائل میبود که بیاد باهات صحبت کنه نه اینکه واسه تصمیم بگیره و قطع ارتباط کنه
شما هم دیگه بیخیال شو انقدر هم قاطی شدن خوب نیست هرچیزی یه حدی داره شاید اصلا یه دلیلش همین باشه که زیادی باهم بودین از قدیم گفتن دوری ودوستی..
ببین دوست خوب و قابل اعتماد ک رفت و آمد کنی و حرف دلتو بهش بگی خیلییی کم پیدا میشه
زنگ بزن یروزایی خیلی بهش نیاز پیدا میکنی
شوهرم میگه شاید افسردگی چیزی گرفته
و اینم بگم نمیخام ب این فک کنمبخاطر بچس چون اصن چنین اخلاقی ندارن خودش ۱۲سال ازدواج کرده بچه نداره🥲🥲
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.