۷ پاسخ

آخ نمیدونم چی بگم واقعا سخته سقط شدن وجداشدن یه تیکه از وجود آدم انشاالله خدا بیامرزتش و در آرامش باشه خدا سر هیچکس نیاره انشالله همه مادرا ک باردار میشن بچه هاشو سالم دنیا بیارن و بزرگشون کنن الان چیزس نمیشه گفت جز اینکه حتما خدا چیزی میدونسته ک اون کوچولو عمرش ب این دنیا همینقدر بوده خداروشکر خودت سالمی و سایه ات بالاسر بچته عزیزم جنسیتش چی بود حتما یه اسم واسش انتخاب کن بدون اسم نباشه ب امید خدا ک بارداری بعدیت سالم کوچولو تو بقل بگیری

نزفت دستگاه امکان زنده بودنش هست

عزیز دلم الهی چقدر اذیت شدی

خدا ترو بخشید به اهورا براش مادری کن .خدایا شکرت

عزیزم خیلی ناراحت شدم هرچی خدا بخواد همون میشه انشالله خدا به دلت آرامش بده بتونی تحمل کنی این دوره بگذره

عزیزم چقدر سخت خدا بهت صبر بده

عزیزم 🥺

سوال های مرتبط

مامان mehrab مامان mehrab ۱ سالگی
پارت سوم
روز دوم دیگه عصری تو بغلم غش کرد اینقدر خسته بود دیگه ۴۵ دقیقه گذاشتم بخوابه ولی بیدارش کردم که شب بخوابه کلا بیشتر خونه مامانم اینا بودم روزا سرش گرم بود دیگه شب که داشتیم برمیگشتیم از خونه توی ماشین خوابش برد و تا صبح اصلا بیدار نشد!! که تاحالا اتفاق نیفتاده بود ولی خب خیلی خسته بود این دو روزه امروز یکشنبه همچنان سراغ شیر و توی روز میگیره هنوز مووآن نکرده😅😂
ولی دیشبم خوابید کامل توی روز هم تا خسته بود بردمش روی تخت تا خوابش ببره هی وول خورد رفت پایین و اومد بالا تا بخوابه دیشبم دوباره کامل خوابید حالا نمیدونم به خاطر خستگی زیادشه یا چی حالا امیدوارم شبها بخوابه کلا دیگه
سوالی چیزی بود بپرسید اگه نگفتم
و در کل بچه با بچه خیلی متفاوته من خودم خیلی سعی کردم کمش کنم ولی اصلا کم نمیشد و به نظرم یهویی باید کمش می‌کردم
آهان اینم بگم که خودمم خیلی اذیت شدم سینه‌هام درد میگرفت چون یهو قطعش کردم سعی کردم کم کم بدوشم ولی کامل هم خالی نشه یکم که از تورم کم بشه
مامان mehrab مامان mehrab ۱ سالگی
پارت دوم
توی حمام و اینا هی سراغشون گرفت بچم شیر که میخواد میگه لالا ولی ندیدش فقط گفتم اوخ شده
ظهرش خوابش میومد اومدم ببرش تو تختش گریه کرد باباش بغلش کرد بخوابونتش دیگه خیلی خسته بود خوابش برد ولی تا اومد بزارتش رو تخت بیدار شد منم بغلش کردم دیگه نخوابید کلا دیگه شبش مهمون داشتیم سرش به مهمونا و بازی گرم بود کلا توی روز با اینکه خیلی وابسته بود خیلی بهتر از انتظارم بود تا اخر شب که دیگه خیلی خسته بود من بغلش کردم گریه میکرد دیگه بغل باباش دوباره خوابش برد و بالأخره خوابید
ولی دوباره توی شب بیدار شد من هرچی اومدم بهش آب بدم گریه کرد و کلا بیدار شد دیگه کلی بغلش کردیم یکم گریه میکرد دوباره آروم میشد دوباره گریه تا دیگه توی بغلم توی تختش خوابش برد و گذاشتمش روی تخت تا بخوابه دوباره دو ساعت بعد بیدار شد ۱ ساعتی بیدار بود تا بخوابه کلا اون شب خودم اصلا نخوابیدم توی طول روز هم مدام سراغ شیرو میگرفت که لالا ولی بهش یا نشون میدادم یا میگفتم اوخ شده میرفت اصلا حتی تو دهنش هم نکرد و دور میشد هر دفعه بهونه گرفت و گریه میکرد