خیلی حالم بده امیدوارم امروز هیچ وقت دوباره تکرار نشه
پسرم دندون درمیاره از کله صب ی نفس گریه کرده تااااا الان ک از خستگی هلاک شد خوابید هر راهیو امتحان کردم حتی عصر بردمش بیرون گفتم هواش عوض شه ولی ی ساعت ک بیرون بودیم همش گررررررررریه کرد
امروز خیلی سرش داد زدم عصبانی شدم با حرص جابجا و بغلش کردم اونم همش میترسید و دوباره گریه شدید تر
دیگه ساعت 4 عصر زنگ زدم مامانم گفتم ک بیا یکم کمکم کن گف ن گفتم حداقل بیا ی ساعت نگهدار من ی چیزی بخورم عصر بود من هنوز ناشتا بودم گف ن نمیتونم میخوام بخوام کی حال داره تا اونجا بیاد با اینک ی خیابون فاصله داریم
خیلی گریه کردم در فروپاشی ترین حالت ممکنم الان
به مامانم پیام دادم هیچ وخ یادم نمیره ک هر موقع ازت خواستم کمکم کنی گفتی ن گفتم دورامن میچرخه اینجوری نمیمونه روزی میرسه ک توام پیر میشی و از دست و پا می افتی اون وخ میام حالتو میپرسم
شیر خشک پوشک دندان دراوردن فرزند پروری گریه نوزاد

۸ پاسخ

بخدا مامان منم اگ‌در خونه من تو اتاقش باز بشه باز میگه تو پاشو بیا من کار دارم

عزیزم ژل مخصوص خودش بزن به لثه هاش و یکم قطره استامینفن بمال ب لثش

درکت میکنم گلم من بچه اولم ۱۰شبانه‌روز همینجوری بود یه گهواره بلند تو خونه درس کردم ازاین سرخونه تااون سرخونه وسطشم پتو گذاشتم تاب میدادم فکرکن تا صبح بالاسرش بیداربودم

عزیزمممم امیدوارم خدا قوتت و صبرت رو بیشتر کنه، نویان هم آرومتر بشه

دختر منم الان خیلی گریه کرد انقد پاهاشو به هم فشار داد و جیغ زد دارم دق میکنم از نگرانی

چه دلی داره مامانت

الهی عزیزم 😔😔😔

😔😔😔

سوال های مرتبط

مامان قندعسلم👧🏻 مامان قندعسلم👧🏻 ۵ ماهگی
شب زایمانم ن فردا شبش‌ماهلین از ۹ شب گریه تا ۵ ۶ صبح هیچکس هم‌نمیومد شیر نمیخورد بازور میخورد اونم کم ی دقیقه میخوابید دوباره گریه مامانم هی رف ب پرستارو گف ی بار دکتر اومد گف مشکلی نداره بچه ولی خیلی بی قرار بود آخر مامانم اونجا رو گذاشت رو سرش انقدر داد بیداد کرد دکترا رو فحش داد آخر اومدن بستریش کردن آزمایش اینا گرفتن خداروشکر خوب بود ی روزم اونجا موندیم ب خاطر ماهلین
نمیذاشتن شیر بهش بدم گفتن باید آزمایش بدع ماهلینم گشنه گریه میکرد منم پا ب پاش گریه میکردم یعنی اون چند ساعت ک بچم‌شیر نخوردا یعنی ب خدا میخواستم بمیرم منم ن صبحونه خوردم ن ناهار
شبش نخوابیدم چون‌ماهلین همش گریه میکرد گفتم شاید شیرم سیر نمیکنه شیرخشک خریدم نخورد همراه های اتاقای دیگ اومدن رو پاشون گذاشتن نخوابید یکی اومد آروم بغل گوشش زمزمه‌میکرد یکی بغلش میچرخوند یکی رو تختای خود نوزاد میچرخوند مامانم بغل میکرد هی دستشویی میکرد مامانم می‌شست یکی گف لباس روش و در بیار گرمشه یعنی ی شب ما سرویس شدیم دیگ اینم بگم ب خاطر کولیکش شب های زیادی سرویس شدیم بعدش خخخ
خلاصه اون شب و روز افتضاح ترین روز بود
مامانم گف آقای دکتر بچه‌چشه‌گف از لجبازی هم شده بستریش میکنم ب خدا الکی بچمو نگه داشتن نگفتن بایا کولیکه بعدش خودم‌متوجه شدم
زردی نداشت
کولیک هم از ۱۵ روزگی شروع شد تا ۲ نیم ۳ ماهگی
ولی رفلاکس همچنان داره