۱۲ پاسخ

در راه طلاق باید خیلی خودتو قوی کنی،خیلی زیاد ها ،اول باید استقلال مالی بدست بیاری ،دنبال کار باشه هرچیزی ک برات درآمد داشته باشه محیط امنی داشته باشه ،بعد جدا شو اگر میبینی همسرت به هیچ صراطی مستقیم نیست ،خودتو از اون رابطه سمی نجات بده،محیط کار باعث میشه با افراد جدید آشنا بشی فکر های سمی سمتت نیاد،مشغولی و به این چیزهای دم دستی توجه نمیکنی ،در رابطه با بچت،بعضی بچه ها بابایی و بعضی ها مامانی هستن یک رابطه خونی هم وسط هست اصلا اصرار نداشته باش بچت همش پیشت باشه می‌دونم خودم مادرم خیلی سخته ،در هر صورت بعد طلاق گاهی با اونا هست گاهی باتو،بذار یاد بگیره مسئولیت چیه همسرت،و اینکه مادری بلاخره بعد مدتی پسرت مادر هم میخواد همون‌طور ک پدر میخواد،سعی کن بااین داستان هم کنار بیای

بزورنخاستم بگیرم عموش گف ببرم یه دوردیگ بزنیم برگردونم شاید اومد بعد دوباره اورد پیاده نشد میگف بریم بردنش توخونه ننش خابش برده...مادرشوهرم زنگید گفتم شب بیدارمیشه بیارینش اوردن بعدش ازبرنامه ولددیدم بامادرش حرف زده شوهرم کلی پشت سرمن حرفیده...ننش گفته بچرو پیمان دوباره اورد نرفته خونه اونا باباشم میگف اون سلی.طه عرضه نگهداری ازبچه نداره عفر.یتس فقط دنبال خوشگزرونیه...بچها منومیگف...من ازشکمم میزنم. بچم بخوره از لباسم میزتم اون بپوشه...بچها من چنشب پیش پسرم مریض شد من بالاسرش بودم اون باپسرخالش کافه داشت بادوتازن لاس میزد....نمیدونم من ک نمیبخشم میخام خداهم اگ وجودداره نبخشه شب بقدری ازرفتارپسرم شکستم حدنداره بعدشم ک حرفاش بامادرشو شنیدم دیگ کامل خوردشدم...

پسر منم دنبال باباشه ماشین ولی در کل نمیدونم مشکلت چیه ولی بچه ها بی معرفتن فقط میتونم بگم خیلی خودتو افسرده وناراحت نکن قوی بگیر شاد باش ک رو مهارت‌ات تمرکز کن بچه ها مامان پر انرژی میخان

الهی بگردم
چرا انقدر بی اهمیتن نسبت به پسرشون و تو
حالا وکیل چی گفت
خوراکی بخر برا پسرت ولی کم بخر ازالان دست پر میری اون عادت میکنه نداشته باشی غصه میخوره

سلام خوبین من در جریان زندگیتون هستم ومتاسفم برای اتفاقات تلخی که داری ندگیشوت میکنی
من ۱۸ساله ازدواج کردم همسرم از روز اول بهم خیانت کرد و میکنه به خاطر بچم این زندگی نکبتو تحمل کردم پسرم الان ۱۶سالشه شده کپ باباش متاسفانه دیروزبه خاطر کاراش کارم به سرم کشید
هی میگم خاک تو سرم که همون موقع ولش نکردم که حالا این روزا رو ببینم
ولی انشالله پسر شما این طور نمیشه

عزیزم خدا کمکت کنه این دوره رو بگذرونی به هر حال تو داری وارد مرحله جدیدی از زندگی میشه باید سختی زیاد تحمل کنی ولی مطمعن باش پایانش شیرینه برات

عزیزم اینا اصلا نارحتی نداره
بچست ،حافظه بچه هام مثل ماهیه ،قدرت تفکر نداره ک بگه این مادرمه زحمتمو میکشه نپوشیده من بپوشم ،نخورده تا من بخورم
اتفاقا از ما فرارین چون ما محدودشون میکنیم ولی مادر بزرگ پدر بزرگ نه
بیشتر سمت اطرافیان کشیده میشن

وای عزیزم خیلی ناراحت شدم
واقعا حق داری
اگ تا دیروز میگفتم ب زندگیت فرصت بده با این چیزایی ک الان خوندم بنظرم اون آدم اصلا ارزش سوختن و ساختن نداره همون بهتر ک کارو تموم کنی

بچه ها از خوشگذرونی و بیرون بودن و چرخیدن خوششون میاد بخاطر این نیست تو رو نخواد غصه نخور

اینجوز موقعها یه خوراکی مورد علاقش تو خونه داشته باش بیار دم بگو مامان بیا بریم خوراگیتو بخوریم
یا اسباب بازی مورد علاقه
یاهم بگو میخایم بریم با هم بیرون
بچت عاشق بیرونه ن اونا مطمئن باش

گلم از بچت ناراحت نشو اون بچه ست کوچیکه بدون شک بخاطر ماشین و بیرون رفتن دلش نمی‌خواسته ک بیاد
الان پسر منم همینه با پدرم بیرون بریم دلش نمی‌خواد بیاد خونه باگریه میارمش
ولی توووو خیلی جدی و زود تکلیف خودتو روشن کن وقتی میبینی اون خطاکاره ولی هنوز ازت طلبکاره

ان شا الله هرچی زودتر به اون زندگی و عشقی که لایقش هستی برسی عزیزم
اون بچه هم کوچیک‌ هنوز متوجه نمیشه که بخاطر ماشین نمیخواسته که بیاد ولی بالا برن پایین برن بچه تا ۷ سالگی برای مادر

سوال های مرتبط