۱۷ پاسخ

شاید تو سطل اشغال باشه ببین میتونی از اونجا باریابی کنی یا فایلاتو بگرد شاید بکاپ باشه ازش

عزیزم💔حتما میتونی

ول کن بابا🤍
تنش سلامت باشه تا باشه از این شیطنتا

ای خدا قربونت برم عزیزممم چقدر حالتون درک کردمممم🥲🥲🥲

آخ بمیرم

عزيزمممم🥲🥲

هدی جونم یک قسمت داره توی تاریخچه خود به خود سیو میشه برو نگاه کن

اولش رو که خوندم لبخند زدم
ولی اخراش بی اختیار گفتم وااااای….
امیدوارم بشه که همونی که پاک شد برگرده🫂

یه بار ببند دوباره باز کن اون فایلی که آخرین بار سیو رو زدی هست، برو رو ادامه اون کار کن

اگه از اول بخوای شروع کنی چقد وقتتو میگیره؟؟؟

آخ آخ خیلی حس بدیه کاملا درک میکنم و امیدوارم امشب بتونی به خوبی تموم کنی ، فک کن یبار کارن رو لپتاپی که شرکت داده بود کار کنم آب ریخت و من داغون شدما ، دوروز خاموش کردم گفتم دیگه به فنا رف میخواسم ببرم تعمیر روشن شد

وای الهی بگردم خیلی ناراحت شدم خدا بهت توان و ذهن آروم بده دوباره بتونی انجام بدی
برات انرژی مثبت میفرستم

الهی بگردم

تو میتونی عزیزم به خودت مسلط باش
اروم اروم انجام بده

🥲🥲🥲🥲 ناراحت شدم.

ی سوال بپرسم کایلین تو دوران بارداریت چجوری بود؟اروم بود یا فعال؟

وای خدا …
خدابهت توان بده

سوال های مرتبط

مامان دوتاتوت فرنگی🍓 مامان دوتاتوت فرنگی🍓 ۲ سالگی
مامانا من یکم پیش خیلی گریه کردم
دخترم در قابلمه رو برداشت که سرد بود گفت می‌خوام در قابلمه بذارم...قابلمه روحی هم تازه از رو گاز برداشته بودم کم رو گاز بود اما رو شعله بزرگ بود و خب روحی زود داغ میشه...سر گاز بودم و حواسم نبود قابلمه رو رو کابینت کنار گاز خیلی دورتر بوداما دستش رسید و قسمت گوشتی. دستش میخوره به دسته قابلمه....خدا منو بکشه.... زود دستش رو گرفتم زیر آب سرد خودمو گم کردم تنها بودم با دوقلوها از صبح و خسته.... خمیردندان دم دست بود قبلا شنیده بودم میزرن رو سوختگی اونو زدم و دخترم همش می‌گفت میسوزه گریه میکرد دلداری میدادم بغلش کردم فوت میکردم دستش رو...به همسرم چندبار زنگ زدم سرکار بود تو اتاق عمل گوشی پیشش نیست...خدایا خیلی بد بود...همش خودمو میخواستم کنترل کنم پسرمم اذیت میکرد.‌‌دخترمم گریه... تو گهواره گفتین یکم آرد زدم پسرمم همش آرد میخواست به عقلم نرسید یکمم بزنم دستش بازی بازی..‌کاسه آورد بگذره براش گذاشتم دوباره میخواست ندادم زد زیر دست ابجیش آرد هم ریخت حرصم گرفت بدونه زدم صورتش دستم بشکنه الهی..بعدش همسرم زنگ زد قبل اون هم از دست بچه ها دو دستی زده بودم رو سرم😞همسرم زنک زد با عصبانیت ماجرا رو تعریف کردم اونم دعوام کرد...اصلا حالم خوب نبود پریودم هم دو روز عقب افتاده بهم ریخته ترم...خلاصه یکم پیش بچه ها گریه کردم پسرم گفت مامان بوست میکنم گفتم فداتشم الهی صورتمو بردم نزدیک بوسم کرد بغلش کردم کلی گفتم ببخش منو...دخترمم قبل اینا انقد گریه میکرد نمی‌تونیم دلداریش بدم داد زدم سرش با بغض بهم گفت می‌خوام باهات حرف بزنم مامان...دنیا رو سرم خراب شد رفتم بغلش کردم گفتم بگو مامان.... من امروز گند زدم به همه چی.... کلی گریه کردم الان 😭