مامانا من یکم پیش خیلی گریه کردم
دخترم در قابلمه رو برداشت که سرد بود گفت می‌خوام در قابلمه بذارم...قابلمه روحی هم تازه از رو گاز برداشته بودم کم رو گاز بود اما رو شعله بزرگ بود و خب روحی زود داغ میشه...سر گاز بودم و حواسم نبود قابلمه رو رو کابینت کنار گاز خیلی دورتر بوداما دستش رسید و قسمت گوشتی. دستش میخوره به دسته قابلمه....خدا منو بکشه.... زود دستش رو گرفتم زیر آب سرد خودمو گم کردم تنها بودم با دوقلوها از صبح و خسته.... خمیردندان دم دست بود قبلا شنیده بودم میزرن رو سوختگی اونو زدم و دخترم همش می‌گفت میسوزه گریه میکرد دلداری میدادم بغلش کردم فوت میکردم دستش رو...به همسرم چندبار زنگ زدم سرکار بود تو اتاق عمل گوشی پیشش نیست...خدایا خیلی بد بود...همش خودمو میخواستم کنترل کنم پسرمم اذیت میکرد.‌‌دخترمم گریه... تو گهواره گفتین یکم آرد زدم پسرمم همش آرد میخواست به عقلم نرسید یکمم بزنم دستش بازی بازی..‌کاسه آورد بگذره براش گذاشتم دوباره میخواست ندادم زد زیر دست ابجیش آرد هم ریخت حرصم گرفت بدونه زدم صورتش دستم بشکنه الهی..بعدش همسرم زنگ زد قبل اون هم از دست بچه ها دو دستی زده بودم رو سرم😞همسرم زنک زد با عصبانیت ماجرا رو تعریف کردم اونم دعوام کرد...اصلا حالم خوب نبود پریودم هم دو روز عقب افتاده بهم ریخته ترم...خلاصه یکم پیش بچه ها گریه کردم پسرم گفت مامان بوست میکنم گفتم فداتشم الهی صورتمو بردم نزدیک بوسم کرد بغلش کردم کلی گفتم ببخش منو...دخترمم قبل اینا انقد گریه میکرد نمی‌تونیم دلداریش بدم داد زدم سرش با بغض بهم گفت می‌خوام باهات حرف بزنم مامان...دنیا رو سرم خراب شد رفتم بغلش کردم گفتم بگو مامان.... من امروز گند زدم به همه چی.... کلی گریه کردم الان 😭

۴ پاسخ

اخی عزیزم واقعا حق داری تنها با دوتا بچه اونم تو اون وضعیت خب هر مادری هم جای شما بود شاید همین کارو میکرد خودتو سرزنش نکن خسته بودی با دوتا بچه الهی ما مادرا چقدر گناه داریم ...من ک با یه بچه همش خستم خدا بهتون قوت بده اصلا هم خودت رو ناراحت نکن نود درصد همینیم

الهی عزیزم😢
قطعا مامان بودن و مامان دوقلو بودن خیلی سخته
خدا کمکت کنه

من یکی دارم خیلی بهم میریزم عزیزم
شما ک دو تا داری انشاالله خدا واسه همدیگه حفظتون کنه
انشاالله توانت رو چند برابر کنه
خدا قوت واقعا
اصلا ناراحت نباش پیش میاد عذاب وجدان نداره ک گلم
اگ بخوایم ب حزئیات نگاه کنیم و خودمون رو سرزنش کنیم میشم ی مامان افسرده و این خیلی بدتره❤️😘

پماد هیدردکوتیزون یک دقیقه ای سوزشش رو از بین میبرد.
والا خونه ما هرروز همین وضعه
پس احتمالا اعصاب من خیلی وخیمه وضعیتش و خودم خبر ندارم
طفلک بچه هام به داد و فریاد و دعواهای من عادت کردن❤️‍🩹

سوال های مرتبط

مامان لیموشیرینم👶 مامان لیموشیرینم👶 ۲ سالگی
بیاین یه اتفاقی رو براتون تعریف کن
چن روز پیش پسرم صب۵ بیدار شد دیگ اصلا نخابید
بعد صبحانه ساعت۱۰ اینا بود دیدم خابشون میاد رفتم شیشه پسرم رو پر کنم اونم اومد آشپزخونه
من آوردم شیرش رو گذاشتم کنار بالش تشکش
خودمم دخترم رو شیر میدادم دیدم پسرم اومد دراز کشید گفتم الان میخابه
منم خابم برده بود یکم بعد دیدم دخترم ی جوری صداش در اومد متفاوت بود
بیدار شدم ( یاد حرف خالم افتادم اونا رو یبار گاز گرفته بود بچش چن ماهه بود گفت ی مدل دیگ گریه کرد ترسیدم بیدار شدم دیده گاز گرفته همشونو بزور خودشو انداخته تو کوچه خبر کرده شوهرش بیهوش شده بود همون بچه داشت از حال میرف) وقتی گیج و خابالو بیدار شدم دیدم دخترم دوباره خابید
وای دیدم بوی گاز خونه رو برداشته عین معتادا لنگان و گیج شده رفتم آشپزخونه دیدم کل شعله ها رو پسرم باز کرده اومده خابیدع
فقط تونستم اونا رو ببندم دوباره اومدم خابیدم
( اصلا امکان ندارع ها من بچه ها خاب بودنی بخابم) هی فکرم پیش بچه ها بود نکنه گاز گرفته ولی نمیتونسم بیدار شم ی مدت گذشت دیدم بوی گاز رفته
یعنی خدا دخترم رو فرشته نجاتمون کرد وگرنه هر سه تامون تو خاب میمردیم دور از جون
مامان دوتاتوت فرنگی🍓 مامان دوتاتوت فرنگی🍓 ۲ سالگی
چقدر خوبه که موقع تعریف از یه بچه ماشاالله بگیم و تو زبونمون باشه... من خودم که اینجوریم همیشه ماشاالله چه برا بچه های خودم چه بقیه سر زبونمه... امشب بچه هارو بردیم خانه بازی... یکی از دوستا با دوقلوهاشون هم بودن... سری قبل هم که بچه هارو دید همش می‌گفت چه خوشگلن ..اینسری هم بدون اینکه بگه ماشاالله... لپشون رو کشید و می‌گفت خوشگلن... یا همش به رفتارهاسون حرف زدنشون...چون بچه های خودش نوزپه ماهم و اصلا حرف نمی‌زنن...آهنگ همین بود اونجا پخش شد پسرم داشت میخوند و خانومه کلی خوشش اومد ...یه خانم دیگه هم ازن پرسید دوقلوان ..این پسره این دختر گفتم آره...آخه موهای بچه هارو اصلا کوتاه نکردیم پسرمم موهاش ماشاالله پرپشت و بلند بستیم...ماشاالله تپلی هم هست ... گفت چقد خوشگلن من فک کردم دختره...بعد گفت طبیعی باردار صدی یا آی وی اف..خلاصه تو راه خونه دخترم با اینکه سابقه بیکاری حرکت داره اما ماشین وایساده بود همسرم رفت مغازه دو دقیقه بعدش گفت مامان دلم درد می‌کنه و استفراغ کرد.. رسیدیم خونه پسرم آنقدر گریه کرد بابا منو ببر بیرون...من تا اومدم اسپند دود کردم همون لحظه خودش برگشت رفت کاپشن درآورد!!! همسرم گفت ببین تا اسپند دود کردی خودش لباس درآورد!! بعدش من آوردم کتری رو آب کنم بذارم رو گاز.‌.با اینکه دو سه بار آبش رو خالی کردم و کتری کاملا سرد بود و آب سرد می‌ریختم داخل کتری از داخل کتری بخار درمیومد به همسرم گفتم ببین چرا کتری اینحوریه؟؟ آب که گرم نیست همسرم هم آب هم کاری رو چک کرد دید اره سردن😂من خودمم ترسیدم امشب از چشم بد ...
بر چشم خوب رحمت ❤️🧿