۹ پاسخ

بچه تو این سن بلد نیس دروغ بگه صددرصد درست گفته، بیشتر مراقبش باش، و بهش آموزش بده که اینجا ممنوعه هس باید فقط مامان و بابا ببینه اگه کسی بهت گفت نشون بده اینکار نکن و بیا بهم بگو، بزار نقطه امنش باشی که بدون ترس بیاد بهت بگه
در مورد کتک زدنش هم بالاخره هر آدمی تا یه حد توان داره خودتو سرزنش نکن بالاخره عصبی شدی اما خب تجربه بشه که بتونی کنترل کنی خودتو

واقعا باورم نمیشه چطوری میتونید بچه دوساله سیلی میزنید.......

مطمئن باش دختر خاله
لختش کرده. سری بعد تو تنهایی دعواش کن دختر خالشو

شلوار کندن زدن نداره ولش کن
من پسرم نمی‌دونم از کجا یاد گرفته ولی موقع رقص مثه شمالی ها دستاش و میچرخونه باسن میده عقب همه توی جمع بهش گفتن نکن ااااا گفتم ولش کنید داره ادا رقص شمالی در میاره خیلی غلیظ داره در میاره دخالت نکنید ندارید فکر کنه کار بدیه

یا خدا بچه ها چه ترسناک شدن
من بچه تو خانواده همسرم هست هیچ وقت نمی‌ذارم از جلو چشمم برن کنار
جلو چشم هم نباشن مدام سر میزنم بی سرو صدا میرم بالا سرشون که اگر کاری می‌کنن فرصت جمع و جور کردنش رو نداشته باشند
کلا تو این چیزها فکر م خیلی زود بهم می‌ریزه
اونا هم از کار من ناراحت میشن که مگه بچه ما چکارمیخواد بکنه اما جهنم ناراحت بشن من مسول صفر تا صد این بچه هستم که خدا امانت سپرده دست من

دخترخاله ش چند ساله س

احتمالا همون یادش داده وگرنه بچه از کجا یادگرفته

برا یه شلوار در کردن زدی خوب اون بچه نمی فهمه که پسر منم بعضی وقتا شلوارش میکشه پاین میگم واای ممد قلی بیا دمبولش ببر میخنده سریع میکشه بالا

الان بچه ها سنی هستن که کنجکاون به اندامشون فقط کنجکاو ....
نباید همچین کاری میکردی
از طرفی باید حواست باشه شرایط تنها شدن با یه بچه دیگه براش فراهم نشه
چون بدتر حساس میشن عزیزم

سوال های مرتبط

مامان دوتاتوت فرنگی🍓 مامان دوتاتوت فرنگی🍓 ۲ سالگی
مامانا من یکم پیش خیلی گریه کردم
دخترم در قابلمه رو برداشت که سرد بود گفت می‌خوام در قابلمه بذارم...قابلمه روحی هم تازه از رو گاز برداشته بودم کم رو گاز بود اما رو شعله بزرگ بود و خب روحی زود داغ میشه...سر گاز بودم و حواسم نبود قابلمه رو رو کابینت کنار گاز خیلی دورتر بوداما دستش رسید و قسمت گوشتی. دستش میخوره به دسته قابلمه....خدا منو بکشه.... زود دستش رو گرفتم زیر آب سرد خودمو گم کردم تنها بودم با دوقلوها از صبح و خسته.... خمیردندان دم دست بود قبلا شنیده بودم میزرن رو سوختگی اونو زدم و دخترم همش می‌گفت میسوزه گریه میکرد دلداری میدادم بغلش کردم فوت میکردم دستش رو...به همسرم چندبار زنگ زدم سرکار بود تو اتاق عمل گوشی پیشش نیست...خدایا خیلی بد بود...همش خودمو میخواستم کنترل کنم پسرمم اذیت میکرد.‌‌دخترمم گریه... تو گهواره گفتین یکم آرد زدم پسرمم همش آرد میخواست به عقلم نرسید یکمم بزنم دستش بازی بازی..‌کاسه آورد بگذره براش گذاشتم دوباره میخواست ندادم زد زیر دست ابجیش آرد هم ریخت حرصم گرفت بدونه زدم صورتش دستم بشکنه الهی..بعدش همسرم زنگ زد قبل اون هم از دست بچه ها دو دستی زده بودم رو سرم😞همسرم زنک زد با عصبانیت ماجرا رو تعریف کردم اونم دعوام کرد...اصلا حالم خوب نبود پریودم هم دو روز عقب افتاده بهم ریخته ترم...خلاصه یکم پیش بچه ها گریه کردم پسرم گفت مامان بوست میکنم گفتم فداتشم الهی صورتمو بردم نزدیک بوسم کرد بغلش کردم کلی گفتم ببخش منو...دخترمم قبل اینا انقد گریه میکرد نمی‌تونیم دلداریش بدم داد زدم سرش با بغض بهم گفت می‌خوام باهات حرف بزنم مامان...دنیا رو سرم خراب شد رفتم بغلش کردم گفتم بگو مامان.... من امروز گند زدم به همه چی.... کلی گریه کردم الان 😭
مامان آیهان جوجو مامان آیهان جوجو ۲ سالگی
سلام مامانا امروز من کلا پسرمو شبا پوشک نمیکنم از همون اول تا الان و اونم تا خود صبح خشکه هیچ موقع خودشو خبس نمیکنه امروز صبح که از خواب بیدار شد قبل اینکه پوشکش کنم خودش گفت جیش دارم منم شلوارشو بیرون کردم رفت جیش کرد و من رفتم دنبال کارام یادم رفت شلوارشو پاش کنم ۱۰ دقیقه بعدش گفتم بیا شلوارتو پات کنم فوری رفت دستشویی پی پی کرد و من متوجه نشدم گفتم الکی رفته اومد گفت مامان پی پی کردم و من تشویقش کروم کلی خوشحال شدم باز نیم ساعت بعدش بردمش جیش کرد اومد دیگه پوشک نکردم چند دقیقه بعد دیدیم تو شلوارش پی پی کرده ولی کمم یعنی نتونست نگه داره خودشو همین ک یکم پی پی کرد گفت مامان جیش دارم بردمش دستشویی دیگه ادامه نداد خوب بعد چند ساعت دوباره من رفتم دستشوئی گفت مامان جیش دارم فکر کردم الکی میگه ولی شلوارشو بیرون کرد و پی پی کرد اینم از داستان جیش و پی پی امروزمون
ادامه بدن پوشکش نکنم بنظرتون؟؟؟؟

پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک فرزند پروری فرزند پروری آنومالی آنومالی آنومالی آنومالی آنومالی سونوگرافی سونوگرافی سونوگرافی
مامان مامان فندقی🐻 مامان مامان فندقی🐻 ۲ سالگی
کلا تو خونه م. جایی نیس برم. شوهرم وسیله ندارع میگه با موتور زشته ....فقط خونه مامانم دارم اونجام ازبس پسرم بد هست کسی نیست باهاش بازی کنه ....خواهرم بچه هاش نمیاره یا کم میاره خونه مامانم. پسر شش سالع م ب شدت شلوغ هست بلند حرف میزنه صدا آژیر در میاره جیغ میزنه امروز صبح خاستم بریم پیش مامانم بدو بدو رفت تو تاکسی نشسته ماهم هنوز سوار نشدیم در قفل کرده بلند می‌خندید رسیدم خونه مامانم کاسه برداشته با ملاقه میزد پشت کاسه. دخترم از این اتاق می‌کشه این ور اون ور کردن دخترم میگیره میشینه رو دخترم میگه بالشت. ده بار ب مامانم میگه خوراکی، سر سفره غذا بلند حرف میزنم غذاش تند میخوره بکناار منم زنگ خواهرم زدم گفتم دخترت نمیاد پیش بچها دخترش 11سالشه گفت میخایم بریم خونه دایی شوهرم. خب واقعا راست گفت. منم دیگه خودم بچهام گرفتم. ظهر پسرم نزاست بخابم ازبس بپر بپر میکرد دیگه عصرم ازبس شروع کاری کرد خواهرش زد. بابام اذیت کرد اومدم خونه زنگ گوشی دختر خواهرم زدم گفتم کجایی گفت مامانم رفت خونه دایی بابام من پیش عمم بعد زنگ خواهرم زدم گفتم دخترت کجاست اونم بردید باخودتو ن گفت آره. منم گفتم خواهر من که نمیخام بخورمش دخترت گفت پیشش عمم همین الان این پیام داد الان اومدم خونه شوهرم درک ندارن بچه چقدر اذیتم می‌کنه میگه وظیقت بچه جمع کنی. بچه بزرگ کنی دلم گرفت