۱۵ پاسخ

منم امشب ازشوهرم بدم اومد کلن باهاش امشب حال نمیکنم جوری که تایکهفته دلم میخواد ازم فاصله بگیره

شوهر منم عاشق اینه مردم ازش راضی باشن.ولی فقط حرص دادناش مال منه‌.گی توشانس

منم مثل تو ام خسته ام خسته

شوهر منم دقیقاااااا همینجوریه ریلکسسسسس اروم میخواد همه رو راضی نگه داره 🤦🏻‍♀️

منم خیلی زود عصبی میشم شوهرم ریلکس نگام میکنه😂😩

عزیزم همه همینیم این بچه بخدا امروز منو دیونه کرد واقعا دیونه کردا بقدری عصبیم که حد نداره نه ظهر خوابیده الانم میکشم نمیخوابه

وای ماهم اینجا روفروختیم یکی دیگه خریدیم به شوهرم همش میگم بگو پولمون بده بدیم مستاجرمون دربیاد گوش نمیده منم وسایل جمع کردم به خدا کلافه شدم دیگه

دقیقااااااااا من و شوهرم. من خیلییی کلافه میشم و عصبی از اروم بودنش

زود عصبی میشم اینقد دلم میخام خونسرد و ریلکس باشم

منم همینجوری خیلی عجولم خیلی عصبیم

منم همینم دکتر گفت زنی که بچه کوچیک داره طبیعیه همیشه عصبی و خسته باشه (نوار مغز دادم سالم بود خداروشکر فقط گفت استرس داری)

شاید تیروییدت مشکل داره

ای خواهر شما برا ۱ ماه اینجور نمیتونی تحمل کنی.من بعد ۱۶ سال زندگی تو دوتا اتاق با دوتا بچه.پسر بزرگ خونمون آماده هست شوهرم داده دست مستاجر رضایت نمیده بریم خونه خودمون.داریم زجر میکشیم

ببخشیدا همشون یه گوهن والا

دقیقا شوهر من اینجوریه😑

سوال های مرتبط

مامان آنیتا مامان آنیتا ۳ سالگی
هنوز نخابیدم و بیدارم،چقدر خودمو سر زنش کنم از این زندگی خسته کننده چرا واقعا ،دیگه کم آوردم از دست مرد لجن،خدایا نمی‌دونم چه کاری کردم که این مرد رو قسمت با من کردی،از زندگیم خسته شدم واقعا خیلی دردا تو دلم هست خیلی خیلی 🥺🥺شدم از سنگ شدم آهن تو این زندگی چرا همون دو سال نیم پیش طلاق نگرفتم منکه همه کارام کرده بودم چرا برگشتم مجدد که بچه بی گناه طفل معصوم بیاد تو این زندگی به خاطر بچم کوتاه بیام و چیزی نگم بشم دیوونه روانی عقدهای که از طرف شوهرم تو دلم هست بخام سر این طفل خالی کنم،خداااااااااااااااااااایااااااااااااااااا بفهم کم آوردم،عصبی شدم تو این زندگی چند سال همش سر این بچه خالی میکنم درسته کنترل میکنم ولی مجدد نمیتونم.شبی بچم آورد بالا آب پرید گلوش بعد استفراغ کرد من عصبی شدم لحظه که آورد بالا بهش گفتم آنی به خاطر همین کارات هست عصبی میشم جیغ میکشم بعد چند ثانیه تموم شد چهرم خب عصبی بود متوجه شده بود، دراز کشید بعد چند دقیقه صدایی شنیدم از زیر پتو نصف صورتش زیر پتو بود،بعد یه ۲۰دقیقه پتو رو کشیدم کنار از صورتش گفتم خفه نشه دیدم خدایا استفراغ کرده بوده چیزی نگفته بود تو همون استفراغ خوابیده😔😔😔وای که زدم زیر گریه تا همین الان خوابم نمیبره چقدر لعنت کردم خودمو،و به شوهرم گفتم ببین اشغال اینا اثرات تو هست رو مغز من تاثیر گذاشته که من رو بچه خالی کنم و حالا اینجوری بشه باید دندون درد رو بکشی بنداری،پوز خنده زد و خوابید،حالم از خودم بهم میخوره چقدر مادر بدی هستم و احمقی😔😔😔😔،تاریخ۱۴۰۴/۰۴/۰۴تلخ ترین خاطره