۱۱ پاسخ

مادر تکرار نشدنی ترینه
الهی که خوب و سلامت بشن تاهمیشه

خاله منم سرطان سینه داره
پرتو درمانی و اینارو انجام داده

نمیدونم مامانت چه مشکلی داره
ولی تو این دوره
خیلی بدنش تحلیل میره چون پرتو درمانی سخته
حتماً خیلی چیزای مفید بخوره و تقویت بشه
بدنشو گرم نگه داره
سرما نخوره چون سرما خوردنشون صد برابر ما دردناک تر میگذره
ما نمیذاریم خالم تو خونه کار کنه
هروز یکی از خاله هام میره تمام کارای خونه اشو میکنه
دختر و پسرشم که مجردن خیلی از کارارو میکنن
خاله خیلی جوونه ۴۰ سالشه
الان سه چهارساله درگیره
ولی دیگه به روند درمان عادت کرده
همیشه شوخی میکنیم میخندونیمش
تا روحیش حفظ بشه
خیلیا بودن اطرافمون ۲۰/۳۰ سال با همین قرص و دارو به زندگی ادامه دادن
ایشالله که همه مریض ها شفا پیدا کنن همینطور خاله من و مامان تو 🥺🫂🌿❤️

فقط هیچ وقت از قدرت خدا قافل نشید و امیدتونو از دست ندین
تا خدا نخواد هیچ اتفاقی نمیوفته ♥️

عزیزم ان شا الله ک حالش ب زودی خوب بشه سعی کنید روحیه بهش بدید کسی نیاد رو‌اعصابش‌تغذیش خیلی مهمه مخصوصا مغزیجات..

انشاالله به زودی سلامتیشونو به دست میارن

خداروشکر پرتو درمانی راحته چند جلسه میره داخل دستگاهی

چیزای مقوی زیاد بهش بدین
گوشت قرمز بصورت کبابی آب پز آبگوشت

آجیل . آبمیوه های طبیعی

و روحیه قوی
ان شالله همه‌چیز عالی پیش بره

چشم حتما

من خودم 17 سالگی شیمی درمانی شدم اما تجربه پرتو درمانی ندارم
فقط میدونم بهترین چیزی که مامانتون میتونه داشته باشه دلگرمی بدون داشتن حس ترحمه
هواشون رو داشته باشید و کاری کنید امید داشته باشند

انشالله بزودی خوب میشه

عزیزم کجاشه؟؟؟انشاالله زود خوب میشه

عزیزم من خاله مادرم پرتو درمانی میکرد،۲ تا کانسر سخت با هم داشت بنده خدا .
الان خدا رو شکر که برطرف شده با این درمان .
جدای همه اینا امید و انرژی که خودش داشت خیییییلی زیاد بود .
کسی ناراحت میشد براش چنااان برخورد می‌کرد و بدش میومد، میگفت انرژی منفی نده، ناراحتی و دلسوزی برام نداشته باش.
انشالله که مادرتون هم بزودی زود با این درمان و حتی زود تر از موعود هم خوب میشه عزیزم

من پدرشوهرم پرتودرمانی شد راحت تر از شیمی درمانی بود

سوال های مرتبط

مامان nora مامان nora ۱ سالگی
یه سلام بکنم به همه مامان های قوی، افسردگی من از اونجاشروع شد زایمان طبیعی کردم و بخیه هام عفونت کرد و یه سری مشکلات بوجود اومد، بچه ای که روز اول شیرین ترین حس دنیارا بهش داشتم کم کم دیگه بهش علاقه ای نداشتم، و رفتم دکتر برام قرص نوشت مصرف کردم هیچ تاثیری ندیدم ، من فکر میکردم با اولین قرصی که میخورم باید خوب شم، خلاصه قرصما نخوردم چون میدونستم توی شیردهی ضرر داره، گریه های شدیدم ادامه داشت تا بهم یه دکتر جدید معرفی کردن که یه مطب فوق العاده شلوغی داشت بعد از سه ساعت نشستن وقتی وارد اتاق شدم با یه دکتر ن با یه احمق رو به رو شدم، به مادرم گف دختر شما افسردگی حاد گرفته و باید بیمارستان بستری بشه که همونجا داخل اتاق مادرم گریه اش گرفت،گف تراخدا راهی به جزبستری شدن بگید گف قرص ها خیلی زمان بر هستن و یهو دخترتون خودکشی کنه😶😑😑 مادرم گف میبرمش خونه خودم قرص بهش بده،دکتر گف دخترتون بستری بشه و شوک الکتریکی بهش وارد بشه تا جریان زایمانش از یادش بره خلاصه قبول نکردیم و قرص برامون نوشت یک هفته خوردم و به خودم قبولوندم که خوب میشم،هفته ی بعد وقتی رفتم مطب تو این ۳ ساعت با خانم هایی که توی مطب نشسته بودن صحبت کردم که هرکدوم چندین سال متوالی قرص مصرف میکردن برای مشکلات مختلف و همشون بهم پیشنهادمیکردن قرص نخور راه های دیگه را امتحان کن،،نوبتم شدو رفتم داخل مطب با همسرم، دکتره بهم