یه سلام بکنم به همه مامان های قوی، افسردگی من از اونجاشروع شد زایمان طبیعی کردم و بخیه هام عفونت کرد و یه سری مشکلات بوجود اومد، بچه ای که روز اول شیرین ترین حس دنیارا بهش داشتم کم کم دیگه بهش علاقه ای نداشتم، و رفتم دکتر برام قرص نوشت مصرف کردم هیچ تاثیری ندیدم ، من فکر میکردم با اولین قرصی که میخورم باید خوب شم، خلاصه قرصما نخوردم چون میدونستم توی شیردهی ضرر داره، گریه های شدیدم ادامه داشت تا بهم یه دکتر جدید معرفی کردن که یه مطب فوق العاده شلوغی داشت بعد از سه ساعت نشستن وقتی وارد اتاق شدم با یه دکتر ن با یه احمق رو به رو شدم، به مادرم گف دختر شما افسردگی حاد گرفته و باید بیمارستان بستری بشه که همونجا داخل اتاق مادرم گریه اش گرفت،گف تراخدا راهی به جزبستری شدن بگید گف قرص ها خیلی زمان بر هستن و یهو دخترتون خودکشی کنه😶😑😑 مادرم گف میبرمش خونه خودم قرص بهش بده،دکتر گف دخترتون بستری بشه و شوک الکتریکی بهش وارد بشه تا جریان زایمانش از یادش بره خلاصه قبول نکردیم و قرص برامون نوشت یک هفته خوردم و به خودم قبولوندم که خوب میشم،هفته ی بعد وقتی رفتم مطب تو این ۳ ساعت با خانم هایی که توی مطب نشسته بودن صحبت کردم که هرکدوم چندین سال متوالی قرص مصرف میکردن برای مشکلات مختلف و همشون بهم پیشنهادمیکردن قرص نخور راه های دیگه را امتحان کن،،نوبتم شدو رفتم داخل مطب با همسرم، دکتره بهم

۴ پاسخ

منم همینطور بودم ولی با این تفاوت ک دنبال دکتر نرفتم
تا یک سال افسردگی باهام بود الآنم هست

ادامه شو داری مینویسی یا تموم شد؟

چه دکتر احمقی... خود دکتره به روانپزشک نیاز مبرم داشته

وای چه دیوانه ای بوده شوک الکتریکی ؟!!

منم بعد زایمانام خیلی گریه میکردم ولی هرروز بهتر شدم الان دیگه گریه نمیکنم فقط کمی بی انگیزه ام ان شا الله اونم به مرور خوب میشه

سوال های مرتبط

مامان دونه انگور🍇 مامان دونه انگور🍇 ۱ سالگی
خانما من توی دو سال اخیر خیلی بهم شوک های بدی وارد شد خیلی استرس کشیدم نمونه اش مرگ ناگهانی مادرم بود حالا روی من مونده مثلا من از دکتر رفتن و مطب و فضای مطب وحشت دارم به حدی که اگر حتی از کنار مطب رد بشم ببخشید از وحشت دسشوییم میگیره چشمام سیاهی میره به نفس نفس میوفتم یا مثلا اگر گوشی همسرم صبح زود زنگ بخوره من با وحشت از خواب میپرم چون زمانی مادرم فوت شد صبح زود به همسرم خبر دادن یا مثلا شماره غریب رو گوشیم ببینم واقعا حس میکنم میخوام غش کنم چون چندین بار خبر بد بهم رسوندن
پیش روانپزشکم رفتم فقط به حرفام‌گوش داد هیچی داهنماییم نکرد قرص ارامبخش نوشت که هرجا رفتم گیرم نیومد رفتم پیش دکتر قلب برای تپش قلب قرص داد و یه قرص آرامبخش ولی هرچی میخورم اصلا اثر نداره همچنان ذهن و ناخوداگاه من توی اون وحشتا مونده به حدی که بعضی وقتها چیزی مشابه اون شرایط پیش میاد با وحشت گریه میکنم کسی بوده مثل من باشه؟چکار کردین خوب شدین؟تورو خدا اگر کسی بلده بگه چکار کنم؟
پوشک فررند پروری بارداری
مامان YARA مامان YARA ۱ سالگی
سلام منم میخوام درباره افسردگی وحشتناکی که داشتم و اینکه چطوری خوب شدم بگم شاید طولانی بشه اما می‌دونم کمک کنده است 🕊️❤️
من موقعی که درگیر درس و کنکور بودم افسردگی گرفتم حالم وحشتناک بود چون برخلاف تلاش زیادی که کرده بودم به نتیجه نرسیدم حرفای مردم و تنهایی بیش اندازه خودم توی سال های اول ازدواج تاثیر بیشتری گذاشت از همسرم خیلی دور بودم و شاید دوماهی یه بار میدیدیم همو
بارها به خودکشی فکر کردم چند بار گاز خونه رو بار گذاشتم و خوابیدم چند بار وصیت نامه نوشتم 😂 دیگه اون دختر خوشرو و پر انرژی قبل نبودم تا اینکه باردار شدم و اوضاع بدتر شد یه بارداری ناخواسته و یهویی که من با درگیری امتحان نهایی و اون افسردگی اصلا متوجه نشدم که دو ماهه حامله ام شبا تا صبح بیدار روزا همش درگیر کار و درس چند بار وسط امتحان غش کردم بخاطر اینکه هیچی نمی‌خوردم خلاصه اینکه حدود چند هفته بعد امتحانام به اسرار مامانم تست زدم و بعد به اسرار زنداییم رفتم توی یه شهر دیگه دکتر یه هفته پیش داییم بودم وقتی حالمو دیدن به زور و کلی نصیحت یه وقت اعصاب و روان برام گرفتن ویزیتم دو ساعت طول کشید و درنهایت دکتر بهم یه قرص آسنترا داد و یه قرص برای کیفیت خواب به دکتر زنان که نشون دادم گفت فقط آسنترا رو بخور خوابت بخاطر بارداری خوب میشه من اصلا بچمو نمی‌خواستم اون دوران خیلی سیگار می‌کشیدم اما با اولین سنو که تشکیل قلب بود و دیدمش که چطور برای زنده موندن تلاش میکنه توی وجود من انگاری یه نور تازه بهم تابیده بود برای زندگی دوباره قرصامو که شروع کردم تا سه الا چهار هفته هیچ تاثیری ندیدم اما بعد کم کم حالم خیلی بهتر شد بچه رو دوست داشتم
مامان عشقم مامان عشقم ۱ سالگی
مامانای گل من افسردگی بعد از زایمان گرفتم،و تا الانم ادامه داره و به جا بهتر شدن بدترم میشم.بخشی از حافظه ام که مرتبط به سیو رخداد ها و تاریخ وجزئیات هست به مشکل برخورده.همون اول رفتم دکتر و بهداشت ولی تاثیری ندیدم و دکتر و جلسه اول رها کردم با یکی دیگه صحبت کردم و اونم همون جلسه رها کردم.الان میخوام بدونم تا کی این افسردگی بعد زایمان ادامه داره؟شما چکار کردید که خوب شدین؟و چه دکتری رفتید.حس میکنم باید هیپنوتیزم بشم و دوران زایمان و فارغ شدن و بعدش و کلا پاک کنن از ذهنم چون من تو دوره بارداری استراحت مطلق بودم درگیرش شدم و روندم صعودی شده.اینکه حوصله بچمو ندارم،یا گاها داد میزنم و دعواش میکنم خیلی آزارم میده بخاطر پسرم میخوام درمان بشه این افسردگی لعنتی.لطفا کسی راهی راهنمایی دکتر خوب میشناسه بگه.ترجیحا دکتر غیر حضوری باشه.دوستندارم اصلا پامو بیرون بزارم.اینم بگم روند اتفاقات ناگوار تو زندگیمم که چندتا شوک تو این دوران بود هم بی تاثیر نبود و بشدت منو افسرده تر کرد.طوری که مثل مرده های متحرکم گاها.و هیچ عشق و علاقه ای به همسرم که از سر عشق باهاش ازدواج کردم ندارم.
مامان جوجه🐣 مامان جوجه🐣 ۱ سالگی
امروز رفتم دکتر زنان ۵۰۰ ویزیت شد
سونو نوشت برام (رحم تخمدان با شکم لگن) ۳ میلیون تومن شد که بیمه روستایی ازش کم میشد و یک میلیکن و ۹۰۰ هزار تومن کشید
دکتر دارو نوشت ۴ میلیون و ۵۰۰ هزار تومن شد ، که واقعا هنگ کردم ، ۵ تا سرم ۵ تا امپول سفتریاکسون و ۳ تا امپول تقویتی با سه چهار بسته قرص و دو قوطی قرص بایو فیت ک هر قوطی گفت ۱ و خورده ای میشه ، گفتم این دوتا قوطی رو نمیبرم گفت برای تقویت سیستم ایمنی بدنته ببر گفتم نه💔
به غیر از اون دو قوطی بقیه دارو ها شد ۲ میلیون و دویست هزار💔
یه قارچ لعنتی ۵ میلیون برام تموم شد💔
امیدوارم خوب هم بشم


علائمی هم ک داشتم این بود که ۱۰ روزه فقط زیر شکمم درد میکرد ، نه خارش داشتم نه سوزش ، ولی دکتر گف بخواب یه معاینه هم بکنم، معاینه کرد و گفت بله قارچ داری
حقیقتا از غروب خیلییییی حالم گرفته ، به کجا داریم میریم با این اوضاع قیمتا 😭
دخل و خرج باهم نمیخونه واقعا

بچه نوزاد ختنه فرزند پروری گهواره پوشک کولیک نوزاد رفلاکس زایمان
مامان 🫀نونوج🫀 مامان 🫀نونوج🫀 ۱ سالگی
مامانای قمی
دیگه دکتر قاسم زاده دکتر دوم بچم نیست.
چون به خیلیا گفته بودم و الان لازم دونستم اینجا بگم که از ایشون براعت میجویم😅😐🤣
شوخی کردم اما علتشو تو عکس گفتم👇
نگاه به خنده هام نکنید که خیلی عصبانیم از دستش😒
حقیقتا یه سری چیزا خیلی برا من مهمه که شاید بعضیا ازش سرسری بگذرن...
مثل اینکه وقتی به دکتر دانشمند گفتم بچمو بردم فلان جا دکتر گفت خوب کردی، اما قاسم زاده انگار بهش برخورد و کاملا متوجه شدم فرق میذاره بین مریضاش!
چون دیدم رفیقم که بچشو میبره مرتب اونجا همش میگه خیلی وقت میذاره و خوب ب سوالام جواب میده(پرونده بچه هارو توسیستمش میاره و میفهمه کی اونجا بودی)
ولی برا منی که گه گاه پیشش میرم دودفعه آخر بدون هیچ توضیحی دارو نوشت و حتی بهش برخورده بود که چرا من دارم میگم فلانی فلان دارو رو داده...
خب مثلا دکتر! اگر من نگم چی خورده بچم تو چجوری میخوای بفهمی مشکل بچم چی بوده یا حواست باشه همونا رو بهش ندی و...!!
خلاصه که این دیگه آخرین باری بود که سمت مطب ایشون میرم و حقیقتا هیچ دکتری تو قم نباشه تا تهران میرم ولی مطب این بزرگوار خیییییر!!!
و چقدر خوشحالم اون قرص کوفتیو ندادم به بچم🥺
یکی از مهترین عوارض کورتون سرکوب سیستم ایمنی و مریض شدن بیشتر بچه هاس🤧