سلام منم میخوام درباره افسردگی وحشتناکی که داشتم و اینکه چطوری خوب شدم بگم شاید طولانی بشه اما می‌دونم کمک کنده است 🕊️❤️
من موقعی که درگیر درس و کنکور بودم افسردگی گرفتم حالم وحشتناک بود چون برخلاف تلاش زیادی که کرده بودم به نتیجه نرسیدم حرفای مردم و تنهایی بیش اندازه خودم توی سال های اول ازدواج تاثیر بیشتری گذاشت از همسرم خیلی دور بودم و شاید دوماهی یه بار میدیدیم همو
بارها به خودکشی فکر کردم چند بار گاز خونه رو بار گذاشتم و خوابیدم چند بار وصیت نامه نوشتم 😂 دیگه اون دختر خوشرو و پر انرژی قبل نبودم تا اینکه باردار شدم و اوضاع بدتر شد یه بارداری ناخواسته و یهویی که من با درگیری امتحان نهایی و اون افسردگی اصلا متوجه نشدم که دو ماهه حامله ام شبا تا صبح بیدار روزا همش درگیر کار و درس چند بار وسط امتحان غش کردم بخاطر اینکه هیچی نمی‌خوردم خلاصه اینکه حدود چند هفته بعد امتحانام به اسرار مامانم تست زدم و بعد به اسرار زنداییم رفتم توی یه شهر دیگه دکتر یه هفته پیش داییم بودم وقتی حالمو دیدن به زور و کلی نصیحت یه وقت اعصاب و روان برام گرفتن ویزیتم دو ساعت طول کشید و درنهایت دکتر بهم یه قرص آسنترا داد و یه قرص برای کیفیت خواب به دکتر زنان که نشون دادم گفت فقط آسنترا رو بخور خوابت بخاطر بارداری خوب میشه من اصلا بچمو نمی‌خواستم اون دوران خیلی سیگار می‌کشیدم اما با اولین سنو که تشکیل قلب بود و دیدمش که چطور برای زنده موندن تلاش میکنه توی وجود من انگاری یه نور تازه بهم تابیده بود برای زندگی دوباره قرصامو که شروع کردم تا سه الا چهار هفته هیچ تاثیری ندیدم اما بعد کم کم حالم خیلی بهتر شد بچه رو دوست داشتم

تصویر
۶ پاسخ

الان. قرص ها رو. اعصاب وروان بچت تاثیر داشته. یعنی نق نقو نیست. بچت. پرخاشگر
نمیدونم. بی تحمل؟؟

چقد قشنگ نوشتی‌ مامان یارا🥺

واقعا چ خوب ک تونسی برگردی و همه چی خوب پیش رفت و خودت پیدا کردی 😍😍😍متاسفانه من الان فکر میکنم درگیر افسردگی شدم🥲

اصرار😐😐😐😐 خاک عالم

و اینم بگم که من دوباره پارسال کنکور دادم و اینبار شهری که زندگی میکنم دانشگاه دولتی یه رشته که خیلی دوسش داشتم قبول شدم و چون هیچکس نبود دخترمو نگه داره پدر و همسرم نذاشتن که برم روز و شبم تاریک شد خیلی اذیت شدم اما سعی کردم اونقدر قوی باشم و اونقدر امیدوار که دیگه سمت قرص نرم چون تازه خوب شده بودم خیلی طول کشید از اون ماجرا موو آن کنم ولی تونستم از پسش بربیام و حالا امید وارم که هرکسی که توی منجلاب وحشتناک افسردگی گیر افتاده این تاپیک منو بخونه و اعتماد کنه اول به خودش دوم به خدا و سوم به دکتر و درمان چون راه سختیه اما تهش روشنه 🤍🤍

بعدم برای کنکور درس میخوندم و همه چیز داشت عالی میشد تا اینکه رتبه کنکورم اومد خیلی عالی بود انتخاب رشته کردم و حقوق دانشگاه یاسوج قبول شدم خوب طبیعتاً منی که ساکن شهرکرد بودم و باردار نمیشد برم حالم خیلی بد بود دقیقا همون چیزی که میخواستم شده بود و نمیتونستم برم چقدر گریه کردم دوباره قرصامو می‌خوردم اما بی تاثیر بود فقط بخاطر یارا دوباره رفتم پیش دکترم چند جلسه روانپزشک آنلاین و یه دز بالا تر از قرصام حالم بد نبود اما خوبم نبود تا حدود زمانی که زایمان کردم دوباره حالم بد بود مامانم پیشم بود همش باهاش دعوا میکردم یارا زود به دنیا اومد تو بیمارستان بود من ده روز کامل همش بیمارستان بودم همش گریه میکردم دوباره با اسرار همسرم رفتم کلینیک قرص آینترا روزی دوتا 100 برام تجویز کرد و هفته ای یه جلسه حضوری با روانپزشک و روانشناس اینجوری انگاری بهتر شدم من هیچ جا نمی‌رفتم همیشه توی خونه زندانی بودم چون توی شعر غریب بدون هیچ خانواده و فامیلی گیر افتاده بودم تا اینکه به باشگاه نزدیک خونمون باز شد و رفتم اونجا کم کم تا حدود ده ماهگی یارا قرصامو قطع کردم حالا شدم یه مامان با اعتماد به نفس و خوشحال که امید داره به آینده روشن تر❤️🕊️🫀

سوال های مرتبط

مامان nora مامان nora ۱ سالگی
یه سلام بکنم به همه مامان های قوی، افسردگی من از اونجاشروع شد زایمان طبیعی کردم و بخیه هام عفونت کرد و یه سری مشکلات بوجود اومد، بچه ای که روز اول شیرین ترین حس دنیارا بهش داشتم کم کم دیگه بهش علاقه ای نداشتم، و رفتم دکتر برام قرص نوشت مصرف کردم هیچ تاثیری ندیدم ، من فکر میکردم با اولین قرصی که میخورم باید خوب شم، خلاصه قرصما نخوردم چون میدونستم توی شیردهی ضرر داره، گریه های شدیدم ادامه داشت تا بهم یه دکتر جدید معرفی کردن که یه مطب فوق العاده شلوغی داشت بعد از سه ساعت نشستن وقتی وارد اتاق شدم با یه دکتر ن با یه احمق رو به رو شدم، به مادرم گف دختر شما افسردگی حاد گرفته و باید بیمارستان بستری بشه که همونجا داخل اتاق مادرم گریه اش گرفت،گف تراخدا راهی به جزبستری شدن بگید گف قرص ها خیلی زمان بر هستن و یهو دخترتون خودکشی کنه😶😑😑 مادرم گف میبرمش خونه خودم قرص بهش بده،دکتر گف دخترتون بستری بشه و شوک الکتریکی بهش وارد بشه تا جریان زایمانش از یادش بره خلاصه قبول نکردیم و قرص برامون نوشت یک هفته خوردم و به خودم قبولوندم که خوب میشم،هفته ی بعد وقتی رفتم مطب تو این ۳ ساعت با خانم هایی که توی مطب نشسته بودن صحبت کردم که هرکدوم چندین سال متوالی قرص مصرف میکردن برای مشکلات مختلف و همشون بهم پیشنهادمیکردن قرص نخور راه های دیگه را امتحان کن،،نوبتم شدو رفتم داخل مطب با همسرم، دکتره بهم
مامان نیکان مامان نیکان ۲ سالگی
نیازی به سرزنش ندارم چون خودم به اندازه کافی خودم رو سرزنش کردم
امشب خیلی از دست خودم عصبی و ناراحتم، حس بدی دارم
نیکان اگر آخر شب غذا نخوره تا صبح هزاربار برای شیر بیدار میشه اما اگر غذا بخوره یک بار بیشتر بیدار نمیشه
امشب تا ساعت 10 و نیم دکتر بودم و قبلش هرچی به نیکان غذا دادم نخورد برای همین تا اومدن خونه و شروع کردم به غذا دادنش شد 11 و تا 12 و ربع درگیر غذا دادن بودیم، لقمه آخر رو گذاشتم دهنش سریع بالا او. و همیشه بهش میگم تف کن، تف میکنه و دیگه بالا نمیاره اما امشب بهش گفتم تف کن به خودش فشار اورد و هرچی خورده بود رو بالا آورد و منم به شدت عصبی شدم، طفلی با دستای کوچولوش فرش رو نشون میداد که کثیف شده و رفت دستمال آورد تمیز کنیم اما من به شدت عصبی بودم و سریع بلندش کردم و باهاش کلی غر زدم و لباساش رو عوض کردم و برقا رو خاموش کردم و همه‌ی اینکارا روی دو تند و با تنش زیاد بود!
اولین بار بود که اینجوری از کوره در رفتم و باهاش برخورد بدی داشتم و الان به شدت حالم بده، دلیل از کوره در رفتنم بخاطر این بود که تمام تلاشم برای غذا دادنش هدر رفت اما ته ته ذهنم از مامای مطب دکتر عصبی تر بودم بخاطر رفتار بدی که باهام داشت ، الهی بمیرم که امشب دیواری کوتاه تر از بچم پیدا نکردم 😭😭😭
مامان ماهورا🐣 مامان ماهورا🐣 ۱ سالگی
مامان نیکان مامان نیکان ۱ سالگی
سلام به همه مامانا خدا قوت به همتون💖چه اونایی که داخل خونه هستین و مشغول خانه داری و بچه داری چه اونایی که الان شاغل هستید😘
دیشب این بازی رو آماده کردم که با نیکان انجام بدم(این بازی رو از فاطمه جان مامان مهراد و هیراد یادگرفتم)
رو برگه نقاشی کشیدم چسبوندم به در قوطی قسمت دهان رو باید ببرید که بچه ها برگه های غذا هر حیوون رو بندازن داخلش (البته نیاز به تکرار زیاد داره تا یادبگیرن)که نیکان اصلا با این بازی ارتباط نگرفت همش غر میزد و می‌خواست بغلم باشه یا می‌گفت بریم دده🥴کاغذ های هویج و استخوان رو که می‌خواست بخوره به خاطر همین من گوش پاک کن آوردم تا بندازه داخلش یه چند تا انداخت دوباره شروع کرد غر زدن
امروز صبح که بیدار شدم خیلی عصبی بودم نیکان دیشب خیلی بد خوابید و زیاد شیرخورد اولین بار نبود که اینجوری میشه اما انگار من کم آورده بودم،فکر کنم هیچ روزی انقد بهم فشار نیومده بود بعضی روزا فقط باید دووم بیاریم💚
البته یه نکته مثبت بخوام از امروز بگم صبحانه خوب خورده😂
امیدوارم ادامه روز برای همه خوب باشه✨
شیرخشک
رفلاکس
تغذیه
بازی
فرزندپروری
مادرانه
مامان آقا پسر🩵 مامان آقا پسر🩵 ۱۷ ماهگی
از یه موضوعی بشدت کلافه امممم...
بدلیل اینکه دوست داشتیم فاصله سنی پسرمون با بچه بعدی کم باشه سرایطو سنجیدیم
۸ ماهه اقدام کردم به بارداری🙃 اما انگار نه انگار...
حس زنهای نازا بهم دست داده، حتی سر همین پسرم اینقدر اقدام نکرده بودم که باردار شدم...
دو دور قرص هورمونی خوردم ، یکباره هم آمپول ازادسازی زدم اما نشد دیگ ول کردم، خیلی حس بدیه...

از طرفی بخاطر این موضوع که مبادا این ماهی ک میاد بشه، حتی سراغ باشگاه و چربی سوزی و رژیم های زیاد نرفتم که لاغر کنم..
توی این ایامها انگار آدم دست و بالش همش بسته اس
وقتی هم نمیشه بدتر میشه حالت، حس میکنم دارم افسردگی میگیرم 🥲🥲
اونیکه دوست نداره و نمیخواد، باردار میشه، یکی مثل من ک میخواستم هم نمیشم، یبار دکتر گفته بود بخاطر تنبلی تخمدان و وضعیت باردار شدنم باید زودتر باردار شم،اما شرایط روحیم اصلا برای زودتر اقدام کردن خوب نبود، زمانیکه حالم بهتر شد و خودمم خواستم وقتی اقدام کردم نشد که نشده، نمیدونم دیگ چیکار باید کرد🚶🏻‍♀️🚶🏻‍♀️

تاپیک های قبل قبلیها هم ک اقدام کرده بودم هنوز مونده
مامان فراز مامان فراز ۲ سالگی
بسم الله رحمان رحییییم شیر شب قطع شد 😃
خوب حالا چه طور قطع شد؟
من خودم جز اون دسته بودم که طرفدار شیر شب بودم ولی خوب فراز توی ۱۶ ماهگیه و اکثر دندوناش و در آورده و.... تصمیم گرفتم شیر شب و فطع کنم.
حالا روش موثر من:
اول بگم‌که فراز فقط شیر خودم و میخوره.
این پروسه از یک‌ماه قبل شروع شد. تایم شیر خوردن فراز و کم کمتر کردم. هفته اول یه دقیقه کم کردم. هفته دوم دو دقیقه و....که رسید به هر بار یک دقیقه.
البته این کار باعث شد تکرر شیر خوردن شبانه اش بیشتر بشه.مثلا هر دو ساعت بیدار میشد یه دقیقه شیر میخورد میخوابید.
اول اینکه برای قطع کامل باید یه زمانی و انتخاب کنین که توی ۴ ۵ روزش نه صبح بخواین جایی برین نه مهمونی نه کار نه ورزش چون حسابی کوفته و خسته میشین.
وقتی تصمیم به قطع اون یک دقیقه گرفتم وقتی بیدار شد برای شیر بهش گفتم مه(شیر) شبا خراب شده و باید صبح بخوریمش، نوازش. بغل. قصه گفتن. تعریف اتفاق هایی که روز قبلش براش افتاده(حواسش و از شیر پرت میکنه) و مقاومت البته.
شب اول ۲ ساعت تمام بیدار بود و گریه میکرد‌ ولی نباید کم بیارین. بعدش خوابید. دو ساعت بعد دوباره بیدار شد مجدد همون کار و تکرار کردم این بار پروسه گریه یک ساعت طول کشید و دوباره خوابید. صبح به محض بیدار شدن بهش شیر دادم.
شب دوم دوبار بیدار شدن به یک بار کاهش پیدا کرد‌
شب سوم یک بار و یک ساعت.
و شب چهارم به کل قطع شد.
میگم این پروسه طولانیه و آخرش قاطت فرسا ولی خوب راهش همینه برای عزیزانی که میخوان قطع شیر شب بکنن.
امیدوارم مفید باشه.
مامان دونه انگور🍇 مامان دونه انگور🍇 ۱ سالگی
خانما من توی دو سال اخیر خیلی بهم شوک های بدی وارد شد خیلی استرس کشیدم نمونه اش مرگ ناگهانی مادرم بود حالا روی من مونده مثلا من از دکتر رفتن و مطب و فضای مطب وحشت دارم به حدی که اگر حتی از کنار مطب رد بشم ببخشید از وحشت دسشوییم میگیره چشمام سیاهی میره به نفس نفس میوفتم یا مثلا اگر گوشی همسرم صبح زود زنگ بخوره من با وحشت از خواب میپرم چون زمانی مادرم فوت شد صبح زود به همسرم خبر دادن یا مثلا شماره غریب رو گوشیم ببینم واقعا حس میکنم میخوام غش کنم چون چندین بار خبر بد بهم رسوندن
پیش روانپزشکم رفتم فقط به حرفام‌گوش داد هیچی داهنماییم نکرد قرص ارامبخش نوشت که هرجا رفتم گیرم نیومد رفتم پیش دکتر قلب برای تپش قلب قرص داد و یه قرص آرامبخش ولی هرچی میخورم اصلا اثر نداره همچنان ذهن و ناخوداگاه من توی اون وحشتا مونده به حدی که بعضی وقتها چیزی مشابه اون شرایط پیش میاد با وحشت گریه میکنم کسی بوده مثل من باشه؟چکار کردین خوب شدین؟تورو خدا اگر کسی بلده بگه چکار کنم؟
پوشک فررند پروری بارداری
مامان پسملی مامان پسملی ۲ سالگی
سلام خانما
میخواستم یه چیزی بگم هم اینکه شما حواستون باشه مثل من اشتباه نکنین بعد اینکه اگه میشه کمکم کنین از نگرانی دربیام
حقیقتا امشب شام برا پسرم تخم مرغ گذاشتم آبپز شع بعد چون گشنش بود و عجله داشتیم زودتر از رو گاز برداشتم سفیده هاش کامل پخته بود فقط زردش یک قسمتی از هردوتاشون حالت عسلی شده بود
بعد من دودل بودم بهش بدم ولی خب چون همسرم اصرار کرد و گفت که این بیشترش پخته منم همشو دادم خورد اتفاقا پسر من زرده نمیخورد ولی چون یه کوچولو عسلی نرم تر بود خیلی خوشش اومد دوتا زردشو خورد قبلاً فقط سفیده هارو میخورد شاید خیلی کم از زردشون
خلاصه همه چی اوکی بود تا قبل خواب یکبار یکم بالا آورد گفتم شاید به شکمش فشار اومده یک لحظه یا یه همچین چیزی تا اینکه همین نیم ساعت پیش با جیغ و گریه های شدید از خواب پاشد مونده بودم چشه محض احتیاط یکم عرق نعنا دادم که خدارو شکر خوب شد و گرفت خوابید دوباره ولی من تازه فهمیدم همه اینها واسه اون زردع تخم مرغ بود که کامل کامل نپخته بود
راستی الان خوابیده به نظرتون مشکلی پیش نمیاد صبح ببرمش دکتر یوقت تبی چیزی نکنه خیلی نگرانم ؟؟