۹ پاسخ

اره عزیزم دیگه بد ب دلت راه نده منم اولش خیلی ناراحت بودم گریه میکردم خواهرم میگفت انقدر گریه نکن اون قسمتش نبوده تو این دنیا باشه من میگفتم‌ چرا فقط بچه ی من قسمتش نبوده تو این دنیا باشه بعد دیدم نه فقط من تنها نیستم خیلیها با من همدردن ولی دیگه گفتم میسپارمش خدایا ب خودت این دفعه بهم بچه میدی صحیح و سالم بده ب وقتش بدنیا بیارش و برام‌نگهش دار هرشب با خدا حرف میزنم بهش میگم😘😘😘😘❤️❤️❤️❤️

بسپاربه خدا انشاالله بهترینش روبهت میده

اینو گفتم که بگم خدا بزرگه بازم بهم امید داده انشاالله نا امیدم نکنه ... انشاالله هرچی زود تر دامنت سبز بشه بچت بغل بگیری سالم سلامت

الهی بگردم عزیزم داغ خیلی سخته من بچم دنیا اومد ۱ سالگی فوت کرد جیگرم خون خدا به دلمون صبر بده خیلی داغ فرزند سخته بچت چند سالش بوده من که خیلی سختی کشیدم سر همین مریضی ها بچم مریض بود باز دوباره باردار شدم مریض بود سقط قانونی دادن الان دوباره باردارم و منتظرم امینو سنتز بدم انشاالله این یکی سالم باشه

انشالله عزیزم توکلت به خدا باشه

اره منم همین طور الان ب مامانم گفتم اگه بچم بود 3هفته دیگه بغلم بود مامانم گفت خدا بهتر میدونه خدا میومد مریض بود بعد چی درسته ما صبر ندارم ولی خدا خودش بهتر میدونه پس بسپاریم بخدا خدا خودش بهتر میدونه کی ب صلاحمونه خواهر

درکت میکنم عزیزم بسپار ب خودش قطعا سوپرایزت میکنه دقیقا منم گاهی عصبی میشم و بهم میریزم شاکی میشم از خدا بعد ک اروم شدم میگم میتونس آگاهم نکنه و بچه مریض بزاره رو دستم اما آگاهم کرد و الان دارم راحت زندگی میکنم پس حتما دوستمون داشت اخه من ان تی و آنومالیم سالم بودن یهو رفتم سلفری و دیگ متوجه شدم بازم خداروشکر ک جایگزین داد اما از درد و زخم دلم ذره ای کم نمیشه براتون از ته دلم دعا میکنم تا هر چی زودتر دوباره باردار شی عزیزم🥺❤️🌷

عزیزم من گروه دارم تو روبیکا واسه باردارا و اقدامیا خواستی ب آیدیم پیام بده تا لینکو برات می‌فرستم
دور هم هستیم
@Nanaeii17

تنت سالم باشه عزیزم انشالله خیلی زود دامنت سبز میشه

سوال های مرتبط

نازنین (🌱نهال🕊️) نازنین (🌱نهال🕊️) قصد بارداری
میگم یه موضوعی خیلی برام عجیبه و اذیتم میکنه؛ من فکر نمیکردم الان بعد این اتفاق و اون سختی ها حتی فکر کنم به بچه و باردار شدن مجدد؛ منظورم همین الان نیست یعنی انگار منتظرم هروقت دکتر بگه منم باید تصمیم بگیرم؛ اصلا نمیدونم این احساسات چرا انقدر برام پررنگه و همش بهش فکر میکنم و در عین حال فکر میکنم اشتباهه و غیرمنطقیه؛ چون میگم نکنه بخاطر اون خلاء که ایجاد شده من همش میخوام که اون و پر کنم سریع و حس واقعی نباشه ؛حس بیتابی و بی قراری؛ نمیدونم شاید خیلی ها مثل من باشن ولی اصلا نمبدونم چرا میترسم حتی از این خواسته ام؛
شاید چون تمام برنامه ریزی که داشتم نشده و شاید اطرافیانم که بچه دارن خیلی باعث میشه؛ ولی من بازم میخوتم اینسری خدا خودش برام زمانش تعیین کنه من واقعا دیگه حس عذاب وجدان دارم نسبت به خواسته هام و میترسم چیزی بخوام همش میکم نکنه باز خواسته زیادی باشه و تصمیم اشتباه
شماها بعد چند وقت مجددا به افدام دوم فکر کردید و باردار شدید؟
نمیدونم چرا نکنه نسبت به این مسئله حریص شده باشم و احساساتم درست نباشه ؛ واقعا نمیخوام ناخودآگاه این حس تو من ابجاد بشه