۵ پاسخ

من معمولا کتابایی میگیرم که عکس داشته باشه و شعراش کم باشه بعد خودم براش داستان درست میکنم. مثلا داستان کتابو میخونم خودم بعد براش خلاصشو با عکسا میگم دوس داره. معمولا بچه ها حوصله زیاد ندارن مگه اینکه با هیجان براشون بخونی. من گاهی میگم اون برام داستان کتاباشو میگه. کتاباش معرفی میوه، حیوانات وحشی، حیوانات اهلی، آتش نشانی، وسایل نقلیه و این چیزاس.

الان خونه نیستم عکس بفرستم از کتاباش
ولی پسرم عاشق کتابه براش بخونم
مجموعه کتابهای شعرهاو قصه های حسنی رو داره خیلی دوستشون داره
کتابهای دایناسورها و پرندگان علاقه داره
رنگ امیزی اصلا دوست نداره رنگ کنه من از یک سال و نیمی براش کتاب میخریدم و میخوندم جدیدا هم یاد گرفته قبل خواب میره از بین کتاباش دوسه تا کتاب میاره میگه بخونشون برام

اینارو دوماه پیش سفارش دادم

تصویر

دختر منم اصلااا دوست نداره براش داستان بخونم کل کتاباشو پاره کرده یه چند وقت دست نگه دار نخر بعد یه مدت دوباره بگیر ببین علاقه نشون میده یا نه منم میخوام همین کارو کنم

دختر منم عدد مخوام بشماره میگه نمخوام میزار می‌ره 🫤

سوال های مرتبط

مامان یزدان مامان یزدان ۳ سالگی
سلام مامانا من از دست این بچه خیلی عصبی شدم میترسم آخر سکته کنم بعضی موقع ها دیگه طوری به مغزم فشار میاد که میگم الان رگ مغزم می ترکه اصلا حرف گوش نمیده هرچی خودم کنترل میکنم که به درستی بهش میگم مامان نکن خطرناکه یا فلان چی کثیف هست دست نزن بدتر می‌کنه که دیگه مجبور بشم یا کتکش بزنم یا دعواش بکنم مثلا اگر رفتیم خیابون اصلا یه جا بند نیست فقط دو می‌کنه هرچی میگم ماشین میاد خطرناکه اصلا حالیش نیست او روز رفتم بازار تو پاساژ دو می‌زنه من برم پله برقی هرچی میگم نرو خطرناکه باهم میریم اصلا نمی ترسه دیگه اول تا آخر بغلش کردم که دیگه خورد شدم کاری می‌کنه که جلو همه دعواش کنم الان هم از خواب که بیدار شده تو یک ساعت ده تا خرابکاری کرده رفته رو صندلی قیچی آورده میگم بده به من قیچی خودت بردار نمیدهد اومدم تاید بریزم تو شیشه اومده فوتش کرده ریخته تو صورت و موهاش بعدش هم رفته ظرف لوبیا که خیس داده بودم از رو کمد ریخته کف آشپزخونه باباش هم اگر گفتم ببرش بیرون میگه خودت هم بیا اگرم حرفی زدم میگه بچه هست ولی اگر خودش ده دقیقه بردش میگه بیا که دیوونه شدم