۳ پاسخ

خوب کردی عزیزم الان بهترین موقع بود برا میل زدن احتمالا دور چشمش یا بینیش کبود بشه یا خون دماغ بشه نترسی جای نگرانی نیی طبیعیه

سلام عزیزم بسلامتی ان شاالله که زود خوب میشه چیز سخت و خاصی نیست منم مجبور شدم برای بچم انجام بدم.. بنظرم سخت ترین قسمتش اونجاس که بچه باید چندین ساعت ناشتا باشه

اوخ عزیز دلم خدایا هیچ بچه ی رو مریض نکن ان شاءالله زودی خوب شه برین خونتون

سوال های مرتبط

مامان نیکان مامان نیکان ۱ سالگی
تاپیک اول
همونطور که قبلا گفتم میخوام تجربم از عمل پروبینگ چشم پسرم رو تو چندتا تاپیک بنویسم.
این داستان : جام زهر
از اولین روزای بعد تولد یکسالگی پسرم با دیدن چشمای گاها خیس پسرم و اشک روی گونه اش فهمیدم اینکه میگفتن تا یک سالگی چشمش خوب میشه و دیگه اشک نمیاره در مورد پسر من صادق نیست. شاید چون وقتی کوچیک بود و زیر ۶ ماه بود اونقدری که باید ماساژ ندادم. خلاصه از بهمن ماه که ۱۳ ماهش بود شروع کردم به پرس و جو و دنبال دکتر گشتن. اولین دکتری که بعد ۱۳ ماهگی بردمش گفت اگه تا الان خوب نشده باید عمل بشه، به شوهرم و خونواده هامون که گفتم ،گفتند چی؟؟؟؟ عمل؟؟؟؟؟ بیهوشی؟؟؟؟؟ برای بچه یک ساله؟؟؟؟؟ نه نمیشه، ببرید چندتا دکتر دیگه هم نشون بدید، خلاصه با اینکه این دکتر برای ۶ اسفند نوبت عمل زده بود ولی ما پیش یه متخصص چشم کودکان دیگه هم رفتیم و این بار در حضور همسرم دکتر همون حرفا رو تکرار کرد فقط ما ازش پرسیدیم بیهوشی برای بچه خطرناک نیست گفت نه در حد یه داروی خواب آوره و اینکه وقتی میگیم میل فکر نکنید یه میله ی بزرگ قراره بره تو چشم بچه، یه میل خیلی نازکه.
با اینکه خودمم خیلی برام سخت بود اما باید با این موضوع که پای پسر یک ساله ام قراره به اتاق عمل باز بشه کنار میومدم. همسرم هم تحقیق کرد و فهمید چاره ای نیست، برای اینکه تو سن های بالاتر مجبور به عمل های سنگین تر نشه، الان باید این جام زهر رو بنوشیم و نیکان رو راهی اتاق عمل کنیم. این بار از این دکتر برای ۹ اسفند نوبت عمل داشتیم.

کولیک فرزندآوری پوشک شیرخشک
میل زدن انسداد مجرای اشکی پروبینگ
مامان نیکان مامان نیکان ۱ سالگی
تاپیک چهارم : عمل پروبینگ
ساعت ۶ و ۴۵ دقیقه کلینیک بودیم و میگفتن کارمندا ۷ و ربع میان، منم که بچم گرسنه بود هر دقیقه برام هزار سال میگذشت ، بالاخره کارمندا اومدن و تازه پذیرش شدیم، دوتا بچه دیگه جلو نیکان بودن، که اسم یکی دیگشون هم نیکان بود،رفتیم پشت در اتاق عمل گفتن باید دکتر بیهوشی بیاد ببینتشون، تو این فاصله خواهرشوهر من نیکان رو خوابوند و چقدر به نفعم شد چون هم بهونه برای غدا و شیر کمتر گرفت و همینکه اخلاقش برای تحمل گرسنگی بهتر شد، طفلی هی میگفت بح بح یعنی گرسنمه، خلاصه دکتر بیهوشی اومد و بچه ها را معاینه کرد و چندتا سوال پرسید در مورد وزنشون و سن و آخرین تایم غذاخوردن. هنوز هم خود دکتر چشم نیومده بود، چون دوتا عمل پروبینگ انجام میدادن و یه انحراف نیکان شد عمل چهارم، اما اونی که عمل انحراف داشت پولش جور نشد و رفت دنبال کارای بیمه تکمیلی و نیکان افتاد جلو خداروشکر، یه قطره بهش دادن که یکم بی حال بشه و بزاره رگ ازش بگیرن، نیکان به زور قطره رو خورد و بردمش لباس عوض کردم و رگشو گرفتن، موقع گرفتن رگ خب گریه کرد ولی کمتر از بقیه بچه ها و زود هم رگش پیدا شد، ولی دیگه از گرسنگی دستشو میخورد بچم و من همینطور اشک میریختم که چرا این دکتر نمیاد ،بقیه بچه ها گریه میکردن و نمیزاشتن رگشون رو بگیرن و جو خیلی بدی بود، ساعت ۱۰ بود که دیگه نیکان رو بردن اتاق عمل و در حالی که گریه اش گرفت بچم از من جداش کردن که ببرند بیهوش بشه. منو بیرون کردن و من نشستم پشت در اتاق عمل به گریه.
ادامه داخل کامنت
رفلاکس بیهوشی تب انسداد مجرای اشکی کولیک پوشک