تاپیک چهارم : عمل پروبینگ
ساعت ۶ و ۴۵ دقیقه کلینیک بودیم و میگفتن کارمندا ۷ و ربع میان، منم که بچم گرسنه بود هر دقیقه برام هزار سال میگذشت ، بالاخره کارمندا اومدن و تازه پذیرش شدیم، دوتا بچه دیگه جلو نیکان بودن، که اسم یکی دیگشون هم نیکان بود،رفتیم پشت در اتاق عمل گفتن باید دکتر بیهوشی بیاد ببینتشون، تو این فاصله خواهرشوهر من نیکان رو خوابوند و چقدر به نفعم شد چون هم بهونه برای غدا و شیر کمتر گرفت و همینکه اخلاقش برای تحمل گرسنگی بهتر شد، طفلی هی میگفت بح بح یعنی گرسنمه، خلاصه دکتر بیهوشی اومد و بچه ها را معاینه کرد و چندتا سوال پرسید در مورد وزنشون و سن و آخرین تایم غذاخوردن. هنوز هم خود دکتر چشم نیومده بود، چون دوتا عمل پروبینگ انجام میدادن و یه انحراف نیکان شد عمل چهارم، اما اونی که عمل انحراف داشت پولش جور نشد و رفت دنبال کارای بیمه تکمیلی و نیکان افتاد جلو خداروشکر، یه قطره بهش دادن که یکم بی حال بشه و بزاره رگ ازش بگیرن، نیکان به زور قطره رو خورد و بردمش لباس عوض کردم و رگشو گرفتن، موقع گرفتن رگ خب گریه کرد ولی کمتر از بقیه بچه ها و زود هم رگش پیدا شد، ولی دیگه از گرسنگی دستشو میخورد بچم و من همینطور اشک میریختم که چرا این دکتر نمیاد ،بقیه بچه ها گریه میکردن و نمیزاشتن رگشون رو بگیرن و جو خیلی بدی بود، ساعت ۱۰ بود که دیگه نیکان رو بردن اتاق عمل و در حالی که گریه اش گرفت بچم از من جداش کردن که ببرند بیهوش بشه. منو بیرون کردن و من نشستم پشت در اتاق عمل به گریه.
ادامه داخل کامنت
رفلاکس بیهوشی تب انسداد مجرای اشکی کولیک پوشک

تصویر
۶ پاسخ

خداروشکر عزیزم، انشالله که دیگه مسیرتون هم به بیمارستان نخوره
فقط من همیشه یسوال داشتم راجب این مشکل از کجا میفهمین که مجرای اشک بسته است؟

سلام خوبید
پسرمنم فردا عمل میل زدن دارع گفتن ک باید ی لوله هم داخل چشمش بزارن
پسرمن ۸ماهش ک بود ویروس چشمی گرف وازاونروز دیگ خوب نشدهمش ازچشمش اب میاد وترشح
منم خیلی استرس دارم برای فردا
شمااطرافیانتون تجربه لوله گذاری داخل چشم نداشتن
بنظرتون سخته

خداراشکر عزیزم خیلی سخته احتمالا پسر منم چشمش میل بخواد منم خیلی استرس دارم فردا نوبت چشم پزشک داره شما پیش چه دکتری عمل کردید؟

خداروشکر عزیزم🥰چقدر برات سخت گذشت مخصوصا زمانی که بچت گشنش بود🫠

خدارو شکر انشالله همیشه تنش سالم باشه

عملش با بیهوشی شاید ۲۰ دقیقه طول کشید و خداروشکر نیکان زود گریه کرد و خودشو از ریکاوری کشید بیرون، بچه که قبل نیکان عمل شده بود نمیتونست بهوش بیاد و مامانش گریه میکرد، دیگه بیهوش تحویلش دادن که بهوشش بیاره ، نیکان هم تا رسید تو بغل من بیهوش شد دوباره ولی خوب شد که از ریکاوری اومد بیرون،خودم به کمک پرستارا بهوشش آوردیم و شیر بهش دادم کم کم،طفلی گریه میکرد و آروم و قرار نداشت. دیگه آوردیمش خونه و غذا بهش دادم و خوابوندمش، شب هم خونواده هامون اومدن عیادتش، اول یکم حالش بد بود ولی کم کم بهتر شد و شروع کرد به رقصیدن.
اینم از تجربه من که دوست داشتم باهاتون به اشتراک بزارم سوالی باشه با جون و دل در خدمتم، من خودم خیلییییی استرس این عمل رو داشتم ولی خداروشکر تموم شد و من و نیکان این قورباغه زندگیمونا قورت دادیم، ایشالله همه بچه ها همیشه سالم و شاد باشن

سوال های مرتبط

مامان نیکان مامان نیکان ۱۷ ماهگی
تاپیک اول
همونطور که قبلا گفتم میخوام تجربم از عمل پروبینگ چشم پسرم رو تو چندتا تاپیک بنویسم.
این داستان : جام زهر
از اولین روزای بعد تولد یکسالگی پسرم با دیدن چشمای گاها خیس پسرم و اشک روی گونه اش فهمیدم اینکه میگفتن تا یک سالگی چشمش خوب میشه و دیگه اشک نمیاره در مورد پسر من صادق نیست. شاید چون وقتی کوچیک بود و زیر ۶ ماه بود اونقدری که باید ماساژ ندادم. خلاصه از بهمن ماه که ۱۳ ماهش بود شروع کردم به پرس و جو و دنبال دکتر گشتن. اولین دکتری که بعد ۱۳ ماهگی بردمش گفت اگه تا الان خوب نشده باید عمل بشه، به شوهرم و خونواده هامون که گفتم ،گفتند چی؟؟؟؟ عمل؟؟؟؟؟ بیهوشی؟؟؟؟؟ برای بچه یک ساله؟؟؟؟؟ نه نمیشه، ببرید چندتا دکتر دیگه هم نشون بدید، خلاصه با اینکه این دکتر برای ۶ اسفند نوبت عمل زده بود ولی ما پیش یه متخصص چشم کودکان دیگه هم رفتیم و این بار در حضور همسرم دکتر همون حرفا رو تکرار کرد فقط ما ازش پرسیدیم بیهوشی برای بچه خطرناک نیست گفت نه در حد یه داروی خواب آوره و اینکه وقتی میگیم میل فکر نکنید یه میله ی بزرگ قراره بره تو چشم بچه، یه میل خیلی نازکه.
با اینکه خودمم خیلی برام سخت بود اما باید با این موضوع که پای پسر یک ساله ام قراره به اتاق عمل باز بشه کنار میومدم. همسرم هم تحقیق کرد و فهمید چاره ای نیست، برای اینکه تو سن های بالاتر مجبور به عمل های سنگین تر نشه، الان باید این جام زهر رو بنوشیم و نیکان رو راهی اتاق عمل کنیم. این بار از این دکتر برای ۹ اسفند نوبت عمل داشتیم.

کولیک فرزندآوری پوشک شیرخشک
میل زدن انسداد مجرای اشکی پروبینگ
مامان مـاهان و فندوق مامان مـاهان و فندوق ۱۶ ماهگی
فردای اون روز صبحش خونه بودم چون آقام خونه نبود دیگه نرفتم منتظرش موندم تا شب ک اومد ساعت ۱۲ شب بود از اینجا ب مادرم گفتم من میرم فقد فشارم میگیرم ببینم دکتر چ میگه اگ احیانا بستری کرد چون وسایل بیمارستان برنداشتم گفتم بعدا زنگ میزنم ک بیاری از اینجا ک رفتیم اونجا خلاصه دکتر نشون دادم فشارم همچنان بالا بود و گفت ک باید بستری بشی و منم با کلی استرس و ترس زنگ زدم مادرم ک دکتر گفت بستری میکنه هرچی زودتر بیا تا ساعت دو شب شد بهم انژیوکت وصل کردن و لباسام عوض کردن و آماده اتاق عمل ولی چون اون روز خیلی روز شلوغی بود تصادفی آورده بودن اتاق عملا همه شلوغ بودن قرار بود ی ساعت دگ منو ببرن برا عمل ک دکترم گفت باید صبر کنیم تا ساعت هفت صبح ک بریم چون خیلی شلوغه و من تا ساعت هفت همونجا بودم مادرمم پشت در زایشگاه چون نمیذاشتن کسی بیاد داخل سخت ترین قسمتش این بود پسرم با پدرش بود اون روز و مادرم پیش بود چون پسرم بجز با پدر و مادرم با کسی نمیموند خلاصه ساعت ۷ صبح شد ک ی نوار قلب دیگه ازم گرفتن و تا ۷ نیم ک داشتن منو میبردن اتاق عمل وای نگو خیلی استرس بدی گرفته بودم مادرم اومد پیشم تا اتاق عمل پیشم بود خلاصه رسیدیم توی اتاق عمل خیلی فضاش سرد بود رو تخت دراز کشیدم همش پرنسل اونجا میرفتن و میومدن و داشتن برا عمل آماده میشدن من از دیدن این جو خیلی میترسیدم من چون سر سزارین قبلیم خیلی اطلاعاتی درباره این چیزا نداشتم و نمیدونستم قرار چی ب چی بشه و خیلی استرس نداشتم ولی الان واقعا میدونستم هر دقیقه قرار چی بسرم بیاد و میترسیدم یکم منتظر موندم رو تخت ک قرار بود بیان و سوزن بی‌حسی ک ب کمر میزنن برام بزنن خلاصه.....
👇👇👇👇👇👇👇👇
بقیش پارت بدی
مامان پرتقال🍊🌿 مامان پرتقال🍊🌿 ۲ سالگی
تجربه عمل فتق کشاله ران پسرم
پسرم فقط پنجاه‌و‌پنج روزش بود… هنوز خیلی کوچیک بود، زودتر از موعد به دنیا اومده بود و از همون اول گریه‌هاش تمومی نداشت. یه روز داشتم پوشکشو عوض می‌کردم که دیدم بالای آلتش اندازه‌ی یه گردو باد کرده. دست که می‌زدم، می‌رفت پایین، ولی وقتی زور می‌زد دوباره بالا می‌اومدبا عجله بردمش دکتر. دکتر تا نگاش کرد گفت "احتمال میدم فتق باشه، باید سونو بده."
شکمش هشت سانتی پاره شده بود. ا بچه‌ی اولم بود، تجربه نداشتم، تازه مامان شده بودم
مامانم کنارم نبود شوهرمم از خودم دل نازکتر. نوبت عمل رو گذاشتن بیمارستان خصوصی اروند
بردنش بخش "ان‌آی‌سی‌یو"، گفتن باید یه شب بمونه. منو بیرون کردن پشت در، تا خود صبح گریه می‌کردم. سینه‌هام پر از شیر شده بود، سنگین و سفت، شیر ازشون چکه می‌کرد ولی نمی‌تونستم بهش بدم.
از ساعت چهار صبح تا چهار عصر نباید شیر می‌خورد
نزدیکای ظهر بردنش اتاق عمل. قبلش سرم قندی وصل کرده بودن، پستونکشو قندی کردن و با چسب چسبوندن به دهنش تا هم نیفته هم گریه نکنه.
وقتی عملش تموم شد و برش گردوندن بخش،فقط یه سوال تو ذهنم بود:کی می‌تونم بهش شیر بدم؟
دکتر گفت چون پسره، خطر بیشتری برای بیضه‌هاش داره و باید زود عمل بشه.ساعت چهار عصر بالاخره بهش شیر دادم. هر لحظه‌ای که شیر می‌خورد،اشکام بی‌اختیار می‌ریخت. وقتی دیدم پسرم خوبه و مرخص شد، اونجا تازه فهمیدم نفس کشیدن یعنی چی.
خدایا، هیچ بچه‌ای رو گرفتار بیمارستان و درد نکن.
هیچ مادری رو با بچه‌اش امتحان نکن.
آمین. 🌿
مامان 🩷twin🩵 مامان 🩷twin🩵 ۱ سالگی
#پارت ۱۱_زایمان زودرس
#زایمان ۲۸هفته ای
#فرزند_پروری
میلرزیدم و اشک میریختم التماسشون میکردم عملم نکنن و کادر اتاق عمل چون از ساعت خوابشون زده بودن خیلی حوصله نداشتند و خیلی خوش رفتار نبودند و من فقط منتظر یه حامی یه جمله یه حرف بودم که منو امیدوار به بودن بچهام کنارم بکنه❤️‍🩹

میخواستن اسپاینالم بکنن و نمیزاشتم گریه میکردم توروخدا بزارین حداقل همسرم رو ببینم اون نیستش رفته بود پایین و داشت تلفنی با جدش آقا امام رضا صحبت میکرد😔 اومد بالا و با صدای لرزون از پشت در اتاق عمل گفت من پشت درم بزار کارشونو بکنن و من گریه میکردم بزور چندنفری نگهم داشتن اتاق عمل پر شده بود همه استرس داشتن لحظات پراسترسی بود معلوم نبود چی میخواست بشه💔
بالاخره اسپاینال شدم و دستامو بستن پارچه سبز رو کشیدن جلوم و برای تمومی چشم انتظارها دعا کردم برای همه خانوم های باردار که سر وقت زایمان کنند و از اخر برای بچهای بی گناه خودم🥲 برش رو زدند و متوجه صداها بودم پرستارها پچ پچ میکردند و سریع صدا میکردند اینو بیار اونو بیار دستگاهارو اوردین؟ پتو ها چی دستگاه اکسیژن و....
یکی از بچهارو بالاخره بیرون کشیدن بله پسرنازم با صدای گریه های قشنگش صدای معجزه وارش که هیچکس باور نمیکرد بچه۲۸هفته ای قدرت گریه داشته باشه پا به دنیا گذاشت🧿 سریع تمیزش کردن و بدون اینکه من ببینم بردنش داخل انکیباتور و به اکسیژن وصلش کردند اخه پسرکوچولوی عجولم خیلی زود بدنیا اومدو هنوز نمیتونست خودش تنفس بکنه🥹
خلاصه کارای پسرکوچولو توی ۴دقیقه انجام شد و دختر قشنگمم دراوردن اما بدون هیچ صدایی❤️‍🩹
و دیدنشون توی اتاق عمل مثل بقیه مامانا حسرت شد به دل من...
مامان نرمالو 🤤 مامان نرمالو 🤤 ۱ سالگی
سلام خانوما خوبین ؟ یه سوال بابای من یه ماه پیش قلبش درد گرفت بردیمش بیمارستان و دکتر قلب گفتن چهار تا از رگ های قلبش بسته شده باید انژیو بشه که بعد یک هفته انژیو شد و دکتر فقط یک رگ رو باز کرده از چهارتا 😐
نه از بی حسی برای بابام استفاده کرده بود نه بی حسی تازه کل رگای قلبشم باز نکرده بود گفته بود برو یه ماهه دیگ بیا دوباره انجام بدم حالا بابام دکترشو عوض کرد رفت بیمارستان میلاد گفت چهارتا از دکترای بیمارستان کنفرانس گذاشتن باهم سی دی حین عمل و چک کردن متوجه شدن که انگار پنج تا رگ بسته داشته که دکتر قبلیه گفته چهارتا و برای شنبه وقت دادن که عمل شه ینی دوروز دیگ
که پریشب حالش بد شد هم قلبش درد گرفت هم نفسس بالا نمیومد بردنش بیمارستان سریع فعلا تحت مراقبت های ویژس هنوز عملش نکردن باید انتقال بدن به یه بیمارستان دیگ که به احتمال زیاد همون میلاد باشه
کسی برای خودش یا خانوادش همچین اتفاقی افتاده ؟به نظرتون این دفعه همه رگ هارو باهم باز میکنن یا دوباره یکی یکی ؟بعد کسی تا حالا بیمارستان میلاد انژیو شده راضی بوده از دکتراش ؟؟توروخدا هرچی اطلاعات دارین از انژیو بهم بگید انقد استرس دارم موهام ریزش سکه ای کرده
لطفا برای سلامتی بابام دعا کنین ایشالله که صحیح سالم بیاد خونه منو مامانم همش در حال گریه ایم دیروزم که رفتم ملاقاتش هرچی تلاش کردم که گریه نکنم اخر نتونستم جلو خودمو بگیرم کلی گریه کردم 🥲
مامان 🌊    آوش    🌊 مامان 🌊 آوش 🌊 ۱ سالگی
از دیروز که گذشته .. هزار بار صحنه های عمل آوش میاد جلو چشمم . هر سری بغص میکنم اشکم میریزه 💔 از دیروز هزار برابر بیشتر دوسش دارم . نمیدونید بچتون غذا بخواد نتونید بدبد چه حالیه .. آب بخواد همش بگه اب چه حالیه💔 نمیدونید در اتاق عمل بزنی باز نکنن . پشت در بسینی صدای گریه ها و زجه هاشو بشنوی چه حالیه 💔 جونم به جون این بچه وصله . من دیروز واقعن یه بار مردم و زنده شدم .
تمام دیشب تو ناخواداگاهم مرور میکردم . شاید بگین تموم شد ولی بخدا تموم نشد .. تو دهن من همش مرور میشه ...
وقتی ازم گرفتن بردنش قلبمو انگار ازم کندن بردن ..
فکر میکردم بیهوش کامل میکنن اما نه !سرپایی بود
همش فکر میکنم خدایا چی به سر بچم اومد بدون من ...
چقدر ترسید بچم .. عملش کلا شاید ۱۵ دقیقه گشید برای من یهه عمر گذشت
بعد اونم بچمو تحویل دادن . دستش آنژیو
چشمش بیته بینیش خونی .. خودش بی حال و درحال گریه .. نمیزاشتن از روتخت برش دارم بغلش کنم . سرش واینمیستاد رو بدنش. جون دادم من بعد اونم تا یکساعت نباید شیر میدادم بچم تو اون حال طلب شیر میکرد . خیلیی سخت گذشت . ۴۰ دقیقه تمام تو بغلم گریه میکرد تا خوابش برد ... شبم همش بیدار میشد ترسیده بود ...
از دیروز هرچی غدا میخوره از ته دلممم میگم نوش جووونت بشه آوشم
مامان نیکان مامان نیکان ۱۸ ماهگی
سلام به همه مامانا خدا قوت به همتون💖چه اونایی که داخل خونه هستین و مشغول خانه داری و بچه داری چه اونایی که الان شاغل هستید😘
دیشب این بازی رو آماده کردم که با نیکان انجام بدم(این بازی رو از فاطمه جان مامان مهراد و هیراد یادگرفتم)
رو برگه نقاشی کشیدم چسبوندم به در قوطی قسمت دهان رو باید ببرید که بچه ها برگه های غذا هر حیوون رو بندازن داخلش (البته نیاز به تکرار زیاد داره تا یادبگیرن)که نیکان اصلا با این بازی ارتباط نگرفت همش غر میزد و می‌خواست بغلم باشه یا می‌گفت بریم دده🥴کاغذ های هویج و استخوان رو که می‌خواست بخوره به خاطر همین من گوش پاک کن آوردم تا بندازه داخلش یه چند تا انداخت دوباره شروع کرد غر زدن
امروز صبح که بیدار شدم خیلی عصبی بودم نیکان دیشب خیلی بد خوابید و زیاد شیرخورد اولین بار نبود که اینجوری میشه اما انگار من کم آورده بودم،فکر کنم هیچ روزی انقد بهم فشار نیومده بود بعضی روزا فقط باید دووم بیاریم💚
البته یه نکته مثبت بخوام از امروز بگم صبحانه خوب خورده😂
امیدوارم ادامه روز برای همه خوب باشه✨
شیرخشک
رفلاکس
تغذیه
بازی
فرزندپروری
مادرانه