۸ پاسخ

شاید خواسته زیباییش از بین نره، ولی سزارین واقعا سخته ، تنها عملیه که بعدش هیچ استراحتی نداری و مسئولیت یه انسانم با توئه

وا مرض داشته😬

ملت رد دادن

منم اصرار ب سزارین داشتم البته من درد طبیعی نکشیدم ولی خب اگ شرایطشو داشتم اینطوری زایمان میکردم مردم زد دادن

وای خدای من نزدیک بوده بچه بیاداخه چرا سز کردههه😐

اون از قبل قرار بوده سزارین کنه یهو دردش شروع شده. امادگی طبیعی رو نداشته.
من سزارین بودم و خیلی راضی بودم

من دوتا طبیعی آوردم هنوزم میگم سزارین چیه طبیعی تا فی خالدونتو همه میبینن هی همش دستکاری میشی دست می‌ره داخل ببینن چندسانته بهتر سز شد دفعه بعد دستکاری نمیشه

بیمارستانش لابد خصوصی بوده چون اصلا دکترا تو دولتیا برای سزارین اونم انتخابی همکاری نمی کنن

سوال های مرتبط

مامان پرتقال🍊🌿 مامان پرتقال🍊🌿 ۱ سالگی
تجربه عمل فتق کشاله ران پسرم
پسرم فقط پنجاه‌و‌پنج روزش بود… هنوز خیلی کوچیک بود، زودتر از موعد به دنیا اومده بود و از همون اول گریه‌هاش تمومی نداشت. یه روز داشتم پوشکشو عوض می‌کردم که دیدم بالای آلتش اندازه‌ی یه گردو باد کرده. دست که می‌زدم، می‌رفت پایین، ولی وقتی زور می‌زد دوباره بالا می‌اومدبا عجله بردمش دکتر. دکتر تا نگاش کرد گفت "احتمال میدم فتق باشه، باید سونو بده."
شکمش هشت سانتی پاره شده بود. ا بچه‌ی اولم بود، تجربه نداشتم، تازه مامان شده بودم
مامانم کنارم نبود شوهرمم از خودم دل نازکتر. نوبت عمل رو گذاشتن بیمارستان خصوصی اروند
بردنش بخش "ان‌آی‌سی‌یو"، گفتن باید یه شب بمونه. منو بیرون کردن پشت در، تا خود صبح گریه می‌کردم. سینه‌هام پر از شیر شده بود، سنگین و سفت، شیر ازشون چکه می‌کرد ولی نمی‌تونستم بهش بدم.
از ساعت چهار صبح تا چهار عصر نباید شیر می‌خورد
نزدیکای ظهر بردنش اتاق عمل. قبلش سرم قندی وصل کرده بودن، پستونکشو قندی کردن و با چسب چسبوندن به دهنش تا هم نیفته هم گریه نکنه.
وقتی عملش تموم شد و برش گردوندن بخش،فقط یه سوال تو ذهنم بود:کی می‌تونم بهش شیر بدم؟
دکتر گفت چون پسره، خطر بیشتری برای بیضه‌هاش داره و باید زود عمل بشه.ساعت چهار عصر بالاخره بهش شیر دادم. هر لحظه‌ای که شیر می‌خورد،اشکام بی‌اختیار می‌ریخت. وقتی دیدم پسرم خوبه و مرخص شد، اونجا تازه فهمیدم نفس کشیدن یعنی چی.
خدایا، هیچ بچه‌ای رو گرفتار بیمارستان و درد نکن.
هیچ مادری رو با بچه‌اش امتحان نکن.
آمین. 🌿
مامان شاهان👶🏼🩵 مامان شاهان👶🏼🩵 ۱۶ ماهگی
پارت هشتم-بارداری سختم🫠❤️‍🩹
بعد اون من روزام شده بود عذاب😭🥺
هر دو سه روز یه بار منتظر میموندم که کی دردام شروع بشه هر بارم از دفعه قبل دردش بدترمیشد تایمشم بیشتر اخرین دردی که کشیدم نزدیک۱۲ساعت مداوم طول کشیده بود در اون حد که من فقط ناله میکردم کار دیگه ای از دستم برنمیومد مادرمو همسرم هم پا به پام کنارم بودن حالشون از من بدتر بود عین جسد فقط دراز کشیده از درد به خودم میپیچیدم هزار بارم رفتیم دکتر سونو هرچی کوفت زهرمار باشه همشون میگفت هیچی نیستو فلانو طبیعیه فقط یکم یه کلیش ورم داره و و و😒
وقتی دردا شروع میشد چند بارم به اورژانس زنگ زدیم که بیاد ببره بستری کنه میومدن گردن نمیگرفتن به همسرم میگفتن زنت هیچیش نیست افسردگی داره بیشتر بهش توجه کن😐😐😐😐😐😐
بیمارستان میرفتم بستریم نمیکردن میگفتن توریت نیست برو خونه به زورررررر…
همسرمو مادرم یعنی چند ماه به کل از کار زندگی مونده بودن…
همسرم که کارش یه شهر دیگه بود بیچاره بخاطر اینکه وقتی درد میکشم تنهام نزاره هرشب دوباره بعد کارش یه ساعت رانندگی میکرد میومد خونه مادرم میموند صبحام ساعت۹میرفت سرکارش…
مادرمم که زهره ترک میکردم یهو موقعه که سرکار بود دردام شدید تر میشد زود به مادرم زنگ میزدم یا نمیرفت سرکار یا پاس ساعتی میگرفت پا به پام کنارم گریه میکرد…🥲❤️‍🩹

.
.
.
.
فرزندپروری
پوشاک
شیرخشک
نوزاد
مامان شاهان👶🏼🩵 مامان شاهان👶🏼🩵 ۱۶ ماهگی
پارت چهارم-بارداری سختم🫠❤️‍🩹
چند روز از این حرفم نگذشته بود که یه حالت تهوع های شدیدی اومد سراغم میدونستم که اینا اصلا عادی نیستن کلا ولی دور وریام از بس میگفتن نه عادیه مام اینجوری بودیم دلم یکم اروم میگرفت..
حالت تهوعم یه جوری بود که کلا خوردن همه چی تعطیل بود حتی آب هم حالمو به هم میزد روزی نزدیک۱۲بار اسید معده بالا میاوردم دیگه حالی برام نمونده بود از بس فشار میومدا بهم باز به خونریزی افتادم …واقعا روزای سختی بود🥲
از همه چی بدم میومد از بوی خونه از بوی غذا از بوی همسرم کلا دلم نمیخاست پیشم بشینه میدیدمش میخواستم بالا بیارم ولی زیاد بهش معلوم نمیکردم که ناراحت نشه😂😂
شبو روزم کلا با سرم میگذروندم قرصا که کلا اثر نمیکرد خودمم داشتم کم کم پوست اسخون میشدم از بی اشتهایی این داستانا روزا میگذشت من کلا دراز کشیده بودم بخاطر لکه بینی که باهام بود…
بعد تازه به خونه خودمون اسباب کشی کرده بودیم یادمه همه جم شدن کمکم کردن منم خوابیده نظارت میکردم😂
یه چند روز بعد که ساعتای نزدیک ۳/۳۰شب بود همسرمم خواب یهو یه چی از شکمم معدم گرفت تا پشت کمرممم دردش یه جوری بود ادم میخواست بمیره نمیتونستم حتی همسرمو هم بیدار کنم نفسم گرفته بود بعد یهویی که اومد یهویی هم چند دقیقه بعد دردش رفت من سری همسرمو بیدار کردم که از اینجور دردا اومد سراغم اونم ترسید فک کرد درد زایمانه سری برد بیمارستان…
.
.
.
.
فرزندپروری
پوشاک
نوزاد
شیرخشک
مامان نرمالو 🤤 مامان نرمالو 🤤 ۱ سالگی
سلام خانوما خوبین ؟ یه سوال بابای من یه ماه پیش قلبش درد گرفت بردیمش بیمارستان و دکتر قلب گفتن چهار تا از رگ های قلبش بسته شده باید انژیو بشه که بعد یک هفته انژیو شد و دکتر فقط یک رگ رو باز کرده از چهارتا 😐
نه از بی حسی برای بابام استفاده کرده بود نه بی حسی تازه کل رگای قلبشم باز نکرده بود گفته بود برو یه ماهه دیگ بیا دوباره انجام بدم حالا بابام دکترشو عوض کرد رفت بیمارستان میلاد گفت چهارتا از دکترای بیمارستان کنفرانس گذاشتن باهم سی دی حین عمل و چک کردن متوجه شدن که انگار پنج تا رگ بسته داشته که دکتر قبلیه گفته چهارتا و برای شنبه وقت دادن که عمل شه ینی دوروز دیگ
که پریشب حالش بد شد هم قلبش درد گرفت هم نفسس بالا نمیومد بردنش بیمارستان سریع فعلا تحت مراقبت های ویژس هنوز عملش نکردن باید انتقال بدن به یه بیمارستان دیگ که به احتمال زیاد همون میلاد باشه
کسی برای خودش یا خانوادش همچین اتفاقی افتاده ؟به نظرتون این دفعه همه رگ هارو باهم باز میکنن یا دوباره یکی یکی ؟بعد کسی تا حالا بیمارستان میلاد انژیو شده راضی بوده از دکتراش ؟؟توروخدا هرچی اطلاعات دارین از انژیو بهم بگید انقد استرس دارم موهام ریزش سکه ای کرده
لطفا برای سلامتی بابام دعا کنین ایشالله که صحیح سالم بیاد خونه منو مامانم همش در حال گریه ایم دیروزم که رفتم ملاقاتش هرچی تلاش کردم که گریه نکنم اخر نتونستم جلو خودمو بگیرم کلی گریه کردم 🥲