خیلی ناراحت و پشیمونم از اینکه تخت دو طبقه خریدم
دیشب اولین شبی بود که نمیدیدم نورا چطوری میخوابه
قبلا فکر میکردم جدا کردن اتاق خواب بچه کار راحتیه
ولی اصلاااا راحت نیست
نورا الان با اینکه اتاقش از من جدا نیست و با من توی یه اتاقه فقط یکم بالاتره من احساس میکنم نورا رو از من جدا کردن.
خیلی ناراحتم و دیشب مدام پلهای تختو میرفتم بالا تا ببینم چطوری خوابیده دخترم
امشب ک شب دوم بود نورا یکم بیقراری کرد که مامان میخوام بغلت بخوابم
منم جا نگرفتم و با اینکه میدونستم اشتباهه و شاید عادت کنه ولی رفتم بالا و بغلش کردم و کنارش خوابیدم کمی
خیلیا الان اتاق بچهاشونو جدا کردن یعنی میدونم کار اشتباهی نکردمه که بخوام بابتش عذاب وجدان داشته باشم (هرچند که من بخاطر پسرم که قراره به زودی بهمون اضاف بشه مجبور به این کار شدم)و نورا بعد مدتی عادت میکنه
ولی دست خود ادم نیست اصلا دلم اروم نیست .ای کاش نمیخریدم این تختو.
امید وارم بعد مدتی که این متن رو میخونم به حال این روزام خندم بگیره و بگم اوووه چقدر حساس بودم من
۲۵ فروردین ۱۴۰۵
#بارداری#فرزند_پروری#تخت

تصویر
۶ پاسخ

عزیزم روی خودت کار کن .ببین یه جوری تعریف میکنی انگار یه کار خلاف عرف و اشتباهی کردی .درصورتی که کار درستی کردی . بچه رفته خوابیده این فکرا چیه که نفهمیدم چجوری خوابیده و... تو باید قوی باشی اتفاق خاصی نیوفتاده دیگه هم نرو‌پیشش بخواب. بذار قانونی که گذاشتی اجرا بشه درست

اتفاقا مادرا بیشتر رو مخی و اعصاب خورد کنی و حالت چسبندگی ب بچه دارن تا بچه وگرنه بچه که براش عالیه ،کار اشتباهی نکردی کنارش بشین تا بخوابه بعد جاتو عوض کن ولی تو جاش نخواب عادت بشه براش،این وابستگی خودته نه بچه عزیزم نگران اون نباش بهترین کار براش جدا خوابیدنه

وایی خیلی خوشگله چند گرفتی تختو

بزار هرجور راحته بخوابه ، من ام همینطوری بودم دیدم دخترم کم کم تو تخت نمیخوابه هی من و میخواد بی قراری میکنه
آوردم پیش خودم ، خیلی سعی کردم جدا بخوابه نشد
بچه هستن خودشون به یه سنی برسن کم کم جدا میشن بزار با آرامش بخوابه

خیلی خوب کار کردی ک جاشو جدا کردی عزیزم
شب اگه باز بهانه گرفت ک بری پیشش برو دراز بکش تا بخوابه و دوباره برو رو تخت خودت بخواب
بزار عادت کنه گلم

😍چ تخت قشنگی مبارک باشه عزیزدلم
نگران نباش سخت نگیر هرچی ب وقتش درست میشه

سوال های مرتبط

مامان سوگند گلی مامان سوگند گلی روزهای ابتدایی تولد
مامان پسته پسر مامان پسته پسر ۷ ماهگی
از روی عادت قبل خواب گهواره رو باز کردم...
اولین چیزی که به چشمم خورد عوض شدن صفحه و تغییر حالتش بود‌...
برام نوشت که به نیمه راه رسیدیم!
خدای من
یعنی من و پسرم تونستیم نصف راهو بیایم،با اینکه تا به هم همو ندیدیم ولی از همه کس بهم نزدیکتریم
با اینکه تا یه حال صورت خوشگلشو ندیدم ولی ۵ماهه هدفمون هر دو یه چیزه
پا گذاشتنش به این دنیا
میفهمم که با اون تن کوچولوش چقدر داره برای زندگی تلاش میکنه
با خودم میگم
یعنی اونم دوس داره منو ببینه؟اونم مثل من به این فکر میکنه که صورت مامانش چه شکلی؟یعنی اونم مثل من دوسم داره؟
حتی از فکر کردن بهش هم قند تو دلم اب میشه
ناخوداگاه دستمو میزارم روی شکمم و نازش میدم،پسر کوچولوی من
هیچ وقت هیچ کس رو اندازه بابات دوس نداشتم ولی الان وقتی حس میکنم یه ورژن کوچولو ازش تو دلم داره وول میخوره و واسه زندگیش تلاش میکنه حس میکنم چقد خوشبختم
دلیل خوشبختیم بی مشکل بودن و اسون بودن شرایط زندگیم نیست
دلیلش فقط و فقط تویی ...که اومدی تا من مادر شم
صفتی که تا به حال هیشکی بهم نداده بود.
مادر