۸ پاسخ

من دلم نمیاد وای بچم می‌ترسه 🥲😭

خیلی تصمیم درست گرفتی
فقط خیلی صبوری میخواد و همراهی
قطعا خیلی بهت سر میزنه و نیازه شب ها تا خوابش ببره کنارش باشی.
اما کم کم جدا میشه.
سعی توی روز باهاش زمان بازی خوب و با کیفیتی داشته باشی. کتاب قصه درمورد خواب مستقل هم خیلی کمک میکنه.
سنش الان برای جدایی خوبه و دقیقا اینکه میخوای تا قبل به دنیا اومدن خواهرش به جای مستقل خودش عادت کنه خیلی خوبه 👌🏻👌🏻

هرطور شده جداش کن تازه بنظر من دیرم اقدام کردی
اوایل برو تو اتاقش بخواب تا کم کم عادت کنه بهش اطمینان خاطربده ک تحت هرشرایطی تو هستی
بعد کم کم شروع کن خوابش ک سنگین شد برو اتاق خودت اگر بیدار شد خودتو برسون اتاقش ارومش کن ولی دوباره از اتاق بیا بیرون تا عادت کنه

از الان باید اتاقش رو جدا کنی چون نزدیک بدنیا اومدن بچه یا وقتی بدنیا اومد جداش کنی بچه حس بدی پیدا می‌کنه با خودش میگه منو دوست ندارن ولی از الان جدا کنی دیگ عادت میکنع

منکه دلم نمیاد وقتی بزرگ بشع کنارم نباشه اگ کابوس ببینع چی اگ خابالو باشه بیوفتع😑😑😕من زیادی حساسم

تا وقتی خوابش ببره پیشش باش
نصف شب پاشد اومد دوباره ببرش اتاقش و بازم پیشش بمون بخوابه
براش جایزه بخر
بهش حس امنیت بده بگو هروقت صدام کردی میام پیشت

واسش جایزه بخر صبح قبل بیدار شدنش بزار زیر بالشش بیدار شد بگو فرشته ها گفتن اگه تو اتاقت تنها بخوابی هر روز واست جایزه میاریم
یه هفته این کار رو تکرار کن حالا یا با خوراکی هایی که دوس داره یا شانسی چیزی امتحان کن یه مامانه انجام داده بود جواب گرفته بودش

تا صبح اگه بیس بار اومد پیشت ببر سره جاش
یبار جداش کن
اگه الان جدا نشه بعدا مثل خواهر زاده من که 13سالشه(پیشه خواهرم میخابه ازت جدا نمیشه

سوال های مرتبط

مامان نورا و حامی مامان نورا و حامی روزهای ابتدایی تولد
خیلی ناراحت و پشیمونم از اینکه تخت دو طبقه خریدم
دیشب اولین شبی بود که نمیدیدم نورا چطوری میخوابه
قبلا فکر میکردم جدا کردن اتاق خواب بچه کار راحتیه
ولی اصلاااا راحت نیست
نورا الان با اینکه اتاقش از من جدا نیست و با من توی یه اتاقه فقط یکم بالاتره من احساس میکنم نورا رو از من جدا کردن.
خیلی ناراحتم و دیشب مدام پلهای تختو میرفتم بالا تا ببینم چطوری خوابیده دخترم
امشب ک شب دوم بود نورا یکم بیقراری کرد که مامان میخوام بغلت بخوابم
منم جا نگرفتم و با اینکه میدونستم اشتباهه و شاید عادت کنه ولی رفتم بالا و بغلش کردم و کنارش خوابیدم کمی
خیلیا الان اتاق بچهاشونو جدا کردن یعنی میدونم کار اشتباهی نکردمه که بخوام بابتش عذاب وجدان داشته باشم (هرچند که من بخاطر پسرم که قراره به زودی بهمون اضاف بشه مجبور به این کار شدم)و نورا بعد مدتی عادت میکنه
ولی دست خود ادم نیست اصلا دلم اروم نیست .ای کاش نمیخریدم این تختو.
امید وارم بعد مدتی که این متن رو میخونم به حال این روزام خندم بگیره و بگم اوووه چقدر حساس بودم من
۲۵ فروردین ۱۴۰۵
#بارداری#فرزند_پروری#تخت