۶ پاسخ

رفتار شوهرت در طول زندگي چطوريه ؟
كمك ميده ؟
حمايت گره؟
شايد اون لحظه جوگير شده

خاک تو سر هرچی مرد بیشعور و
بی تربیته

منم نمیارم دگ ولش مگه ماشین جوجه کشی هستیم یکی اوردیم برا دل خودمون کافیه

نمی‌دونم چرا مردا به خانواده خودش میرسن میگن اون زایمانش اینطوری بوده سخت بود برای تو آسون بود زایمان زایمانه دیگه بدن کم میاره من الان اصلا بند بند استخوانام و رگام درد می‌کنه

عادیه ناراحت نشو من روزدوم زایمانم بود ک شوهرم بهم گفت پاشو از همه سالم تری کاراتو بکن خاهرم مریضه نمیتونه برات کاری بکنه حالا مریضی خاهرش یه تیروئید هست من طبیعی هم بودم و بخیه هم زیاد خورده بودم مامانم طفلی هم اومده بود اینقد ناراحت شداز حرف شوهرم ولی چیزی نگفت هنوز هم بهم میگه دلم برات کبابه مادر ک از زایمان خیری ندیدی

هر بار ساکت یبار به خودش بگو

سوال های مرتبط

مامان لارا مامان لارا ۱۴ ماهگی
میگم چرا مادرشوهر من همش فکر میکنه من بچه داری بلد نیستم...
خیلی حس بدی میگیرم تا چند روز روانم بهم میریزه راجع به جرفای بقیه اینجوری نیستم ولی مادرشوهرم یکجوری حرف میزنه انگار با حرفاش عذاب میکشی....نمیدونم چکار کنم انقدر روانم بهم نریزه از حرفاش...شیر میدم بچه رو میگه همینقدر سیر نمیشه که من بچمو اینجوری شیر میخوردن غذاشو میزارم جلوش سریع میاد قاشق دهن بچه بزارید بچه آب شد هیچی تو دهنش نمیره یا میگه همش همینقدر میخوره تلویزیون روشن کنید آهنگ بزارید پویا بزنید که بیشتر بخوره درصورتی که هرچی بخواد میخوره از اول ۶ هم همین بود غذا جلوش بوده هرچی خواسته خورده...لباس تنش میکنم یکم پاهاش دیده بشه میگه وااای بچه رو به سرما دادی در صورتی که من دخترمو میشناسم که به گرما طاقت نداره لباس میخرم براش میگه واای اینا چیه خریدی براش....دیشب به شوهرم میگم نکنه واقعا من مامان خوبی نیستم بعد شوهرم میگه من میبینم که تو چه مامان خوبی هستی به حرف بقیه گوش نکن ولی حرفای مادرشوهرم خیلی نیش داره نمیدونم شایدم رو اون حساس شدم....
مامان دخملم مامان دخملم ۱۴ ماهگی
سلام خوبید خانما
دخترا میشه همتون نظر بدید و راهنمایی کنید
من دوران بعد زایمانم دخترم بستری بود بخاطر زردی و افت قند
بعدشم هی میرفتم بیمارستان شیر میدادم ولی نمی‌خورد شیرمم کم بود دیگه اصلا نخورد کم کم شیرم قطع شد
وقتی میخواستم شیر بدم واقعا اذیت میشدم خیلی اذیت شدم جوری ک نمیتونستم تکون بخورم انقد گریه میکردم
هیچ کدوم از افراد خانواده شوهرم تا وقتی ک خونه مامانم بودم تا چهلمش نیومدم دیدن بچم به جز خواهر شوهرم بعد ده روزگی
چندین باره پدر شوهرم مثلاً میخواد جمع رو بخندونه میگه تو که شیر ندادی بهش وقتی بزرگ چی میگه بقیه میگن ک شیرمو حلالت نمیکنم تو چی میگی اونم پیش داماد و برادر شوهرم آخه آدم خجالت می‌کشه اینجوری میگه
بعدهر هر میخندن بهم واقعا ناراحت میشم به شوهرم گفتم عصبی شد گفت شوخی می‌کنه هر حرفیو به دل بگیری و همش ناراحت بشی هیچ راضی نمیشه بیاد نزدیکت تنها میشی منم گفتم اوکی تنها میمونم به درک ببین چیکار کردم که هر حرفیو فقط به من میزنن و مسخرم میکنن
گفت از این به بعد ن تو رو ن دخترمو میبرم هر وقت دلم خواست یا دلتنگشون شدم خودم میرم اونام دلشون برا نوه شون تنگ شد میان میبین
امروز دعوت کردن و نمیبره خودش بدونه
من به کی بگم ک ناراحتم خیلی حرفای ناراحت کننده بهم میزنه ولی فک میکنن شوخیه

اینم بگم که اصلا براش هیچی کادو نداده
به جز قبل زایمانم کریر و دویست تومن دو بار دوبار داده دست دخترم
مامان آرکان مامان آرکان ۱ سالگی
امروز ناهار خونه مادرشوهرم بودیم، مادر بزرگ و خاله های همسرمم اومدن ( خاله هاش مجردن و معلم ان)
هرچی می‌خوردیم یه خاله اش به زور می‌گفت به آرکان هم بدین میدید ما نمیدیم خودش میداد، فک کنین شربت خوردنی می‌گفت بزار یذره بدم گناه داره! سر سفره می‌گفت ماست رو نگاه می‌کنه انگشتشو میزد به ماست بده بهش!!! از چایی خودش میخواست بده بهش!!! اصلا یه کارای خاصی میکرد حالا خوبه خدارحم کرده مادرشوهرم اصلا اینجوری نیست بخواد هم چیزی بده میپرسم بدم؟ یا میگه اگه صلاح بود بده
نمی‌فهمم این چرا این جوری میکرد اصلا عجیب اعصابم خورد شد حالا من که مادرشم اصلا تو لیوان خودم یا قاشق خودم بهش چیزی نمیدم
حالا اینش عجیبه بستنی سنتی آوردن میدونستم باز داستان شروع میشه گفتم من نمی‌خورم بخورین میام میخورم رفتم اتاق بچه رو بخوابونم اونم که نخوابید گریه کرد مجبور شدم بیام بیرون!!!
انگشتشو کرده تو بستنی میده به آرکان من جوری عصبانی شدم رفتم بچه رو از بغل شوهرم کشیدم بعد به شوهرم با عصبانیت گفتم تو چرا اینجا اینجوری شدی خب مگه خونه خودمون می‌دیم گفت نه گفتم پس چرا اینجا پایه رفتارهای اینا شدی زود جبهشو تغییر داد ولی با این حال من خیلی کفری بودم بعد که رفتن هرچی از دهنم دراومد پشتش به مادرشوهرم گفتم اونم گفت دلش میسوزه میگه گناه داره منم گفتم دایه مهربان تر از مادر شده پس!!
اینم بگم بچم حساسیت به پروتئین گاوی داره بستنی و ماست هم که سنتی بود دیگه فک کنین چه نورعلی نوری بود