۸ پاسخ

خیلی خوب درکت میکنم منم دست تنهام هیچکاس حاضر نیست کمکم کنه دیشب بچه رو نیم ساعت دادم دست شوهرم که حموم کنم اینقدر غر زد سرم.... شبا هم که مدام تا صبح بیدار میشه. البته چون بچه دومم هست دیگه تقریبا برام عادی شده زیاد رو روانم تاثیر نمیذاره.... کل عمر جوانیم پای بچه داری بودم... از 19سالگی تا الان که 28سالمه

منم بخدا با اینکه قبلش مامانم میگفتم خودم نگه میدارم اول ک ده روز اومد خونم خودم نگه داشتم بعد هر وقتم اومدم اینجا گفت شب ک دارو میخورم خوابم روزم ظهر باید بخوابم صبحم تا ده می‌خوابم بعدش کار خونه تا ی حموم رفتم شاید نگه داشته تمام بچه های فامیل و آشنا رو قبلا نگه می‌داشت بچه ی من کلا دوبار رفتم دکتر نگه داشت خواهرمم ک اصلا حتی موقع غذا خوردنمم چسبیده بهم مامان بزرگم ک میگه نمی‌ تونستی نمی‌آورید
ماقبلا پس چجوری چندتا باهم بزرگ کردیم انتظار دارن بلند شی کارای خونشونم بکنی همون لحظه هم بچه رو نمیگیره بچه قش میکنه

خیلی سخته ماهم آدمیم ...ولی راهی جز تحمل نیست

عزیزم ب جرات میتونم بگم از من بدبخت تر تو بچه داری نیست
منم مثل تو بودم
تا اینکه ب خودم اومدم دیدم بچه رو دارم میزنم
کارم ب دکتر مغز و اعصاب و دارو اعصاب کشید
خودتو کنترل کن تا ب مرحله من نرسی

🥲خیلی سخته خیلیییی سخت دیروز من با دوستام رفتم بیرون بچمو دادم شوهرم نگهداره نیم ساعت اول زنگ زد بچه بیدار شده
شبا تا صبح بد بخوابی می‌کنه چن شبه خواب آروم ندارم 🥲تا صبح یکسره بیدار میشم کمبود خواب دارم خستم

خیلی حرف زدی نتیجه نگرفتی؟
یا واضح ازش درخواست نکردی؟
بگو منم کمبود خواب دارم نمی تونم از بچه مراقبت کنم
ببین تو این همه مدت بچه تو تنهایی نگه داشتی بقیه خیال شون راحته که از پسش برمیای
تو خودت باید از اطرافیانت کمک بخوای

حق داری
مدیتیشن کن عزیزم

از همسرت بخوا شبو اون بیدار بشه تو بخوابی

سوال های مرتبط