آهاااای فریاد فریاد
اَجَلِ جون وروانم فردا میاد😣
مادرشوهروپدر شوهرم فردا میان نمیدونم تا کی قراره بمونن چون مادرشوهرم عمل کلیه داره، پدرشوهرم عمل چشم 😑
تا حد مررررررررگ متنفرررررررررم از این زن، عذابب نبوده که بهم نداده باشه از دوران نامزدیم تاالان از هر روشی استفاده کرد که منو به هم بریره و موفق هم بود همیشه، مثل خوره افتاد به جون روح وروان وزندگیم، حتی یک ساعت دیدنش هم عذابم میده چه برسه به چندروز وماه😣
ولی دارم روانمو آماده میکنم ک بهم سخت نگذره، باتمام بد ی هاش دلم نمیخواد از خونه پسرش ناامید باشه بالاخره بچه بزرگ کرده ک حالا عصای دستشون باشه، برام انرژی مثبت بفرستین ک بتونم این عفریته ی هزاررو، رو تحمل کنـم 🫠🪄
از فردا دیگه استراحت، خواب، خوراك تعطیله، موقع غذا خوردن مثل پلنگ نگام میکنه لقمه گیر میکنه تو گلوم😫
شما باشین چجوررفتار میکنیـن😑
#فرزندپروری #پوشک#تب#کودکانه#گهواره #گهواره

۱۹ پاسخ

عزیزم همینکه دراین حد درک می کنی که مادر از خونه پسرش نباید ناامید بشه یعنی دلت صاف وزلال تو این مدت به هیچ کدوم از کارهایی که کرده فکر نکن احساس کن تازه بااین خانواده آشنا شدی و شناختی نداری اینجوری بهتر می توتی کنار بیایی❤️

بااینکه ناراحتی ازشون وبدی درحقت کردن بازم میگی نمیخوای ازخونه پسرش ناامیدبشه خداحفظت کنه چقدر بادرک وشعوری گلم برای رضای خدا بکن بگو خدایامن تحمل میکنم فقط برای رضای خودت انشالله خدااجر وصبرشوبهت بده گلم

چرا واقعا؟؟ نمیدونم چی با خودشون فکر میکنن این مادررشوهرا ،یه ذره با خودشون فکر نمیکنن اگر این رفتار با دختز خودشون بشه چی؟؟چرا فکر میکنن عروس پسرشونو دزدیده؟؟
همیشه میگم خووووش ب حالم زنداداشم مامانم انقدرررر دوسش داره انقددددد باهاش پایه اس با وجود تفاوت سنی بالا مثل دوتا دوستن گاهی وقتا شک میکنم ک مامانم اونو بیشتر از من و خواهرم دوست دار
اگه کسی بگه عروست فلان طرفم قورت میده مامانم 😑

خیلی سرد و خشک...همینکه براشون غدادرست میکنی بسشونه...سعی کن سرت رو با کارخونه گرم کنی

فقط دوای دردت و تحملت تریاکه سیم سنجاق دم دست داشته باش 🤣🤣🤣🤣

سعی کن بهش فکر نکنی فقط حرمت اینکه مهمان هستن رو نگه دار این روزام میگذره

موافق نیستم با حرفات چون اچه اون ادم بچشو دوست داشت باید به زن بچه شم حداقل احترام میزاشت و عمدا آزاراش نمیداد.و بنظرم همین رفتار شما اونو جری تر میکنه.چون دیدم تفاوت رفتار مادرشوهر با عروسی که آرومه و عروسی که میدونع اگه چیزی بگه آشوب ب پا میکنه

والابامنکه مادرشوهرم خیلی خوبه..درک این همه بدی یکم سخته
ولی درکت که میگه خونه پسرمونه بهشون بدنگذره عالیه...به هیچی فکرنکن شماخوبی وکمک کن روایشون هم مطمینا تاثیرمیزاره ایشالا مهربیشتری خواهیدداشت

آفرین بهت که اینقد با درک وشعور...ولی کاش قدرتو بدونن

کاش خودت شاغل بودی میزدی بیرون

عزیزدلم از الان بخوای فک کنی سخت میگذزه مطعن باش سخت میشه برات . یکم بیخیال باش تاراحت بگذره بلاخره میان و میرن تموم میشه بخوای حرص بخوری فک کنی روانت بهم میریزه ‌ کوچکتری . صبوری کن

خداهواتوداره

فقط میتونم بهت بگم خدا صبر عجیل بهت بده

حتی از خوندن کلمات یه لحظه گذاشتم جات قشنگ حستو فهمیدم،چقدر بددددد،نمیدونم این زنای بزرگ با اینهمه سن چراباید اینهمه بدی کنن،دل بشکنن،ایکه بندازن تا این جوونا اینهمه استرس وناراحتی تو اول زندگی بکشن،مادرشوهر من گشاددددددترین و پروترین،دیشب بعد یکماه رفتم خونش به اصرار پسرش برگشته میگه سرپایی از یخچال میوه بیار بخور ،من به این چی بگم اخه،مگه من هروز خونت هستم که اینهمه پروازی درمیاری،بابا یکم ادب داشته باش ،از وقتی رفتیم نشست دیگه پانشد،واقعا متاسفم واقعا بد میگن چرا دیر به دیر میای،،،،حالا مادررررر من با اون کمر عملیش دولا پامیشه واسه عروس داماد سریع پذیرایی میکنه،واقعا متاسفم

چون هم عمل کلیه دارن هم چشم حدود یک ماه اونجان . اگر دو چشم باشه دو تا سه ماه

بعضی وقت ها ادم باید بپذیره که فلان مشکل در راه هست
هر جور بگیری همونجور میگذره
سعی کن سخت نگیری و بتونی خودت رو باهش وقف بدی
تلقین خوب کن
نمیخواد همش هم تو خونه باشی
مثلا عصرا با شوهرت برو ی دور بزن ی قهوه بخور ی کم خرید کن تا بگذره
اونم مادره

با گفته هات روانم بهم ریخته
خدا بهت صبرو توان بده

خدا به دادت برسه🫢

وای چه بد 🥺

سوال های مرتبط

مامان فرنیا ❤️ مامان فرنیا ❤️ ۵ سالگی
سلام عزیزای دلم
چون سوال زیاد پرسیدین
اومدم شرح حالی از عمل لوزه پسرم بدم برای کسایی که اگر بچه هاشون مشکل لوزه دارن و قصد عمل کردن دارن یا مثل من میترسن
اول اینکه دکتر متخصص گوش وحلق وبینی تشخیص میدن بچه نیاز به عمل داره یا نه
از وقتی که از اطاق عمل میاد بیرون باید ۴ ساعت بگذره
روز اول
بعد از چهار ساعت میتونیم به بچه مایعات سرد مثل شیر و اب و بستنی وانیلی ترجیحا باید بستنی سفید باشه نه رنگی و کاکائویی اینارو میتونیم بدیم.
🌼 🌼 🌼 🌼 🌼 🌼
روز دوم
فرنی رقیق ترکیب شیر+ارد برنج +گلاب+ وانیل+شکر
باید بعد از اینکه فرنی رو درست کردیم یکم بیرون بمونه خنک بشه بعد بزاریم داخل یخچال تا خنک بشه و بدیم به بچه بخوره
یه چیز دیگه هم میشه داد
شیر + موز + خرما+ پسته + بادوم همه اینارو میکس کردم و ریختم داخل بطری گذاشتم خنک بشه کم کم بهش میدم میخوره
این روند ادامه داره تا فردا که میشه روز سوم
الان حال پسرم خوبه به لطف خدا
یکم گلوش درد میکنه وموقع قورت دادن همین اب و بستنی و.....
اذیت میشه ولی من کنارشم بهش میگم مامان جان ارومممم باحوصله کم کم بخور تا اذیت نشی و داره باهام همکاری میکنه
دوستای قشنگم مرسی که این دوسه روزه حال بدمنو تحمل کردین با تاپیکام بخدا خیلی سخته همتون مادرین و میتونین منو درکم کنین، از خدا میخوام هیچ بچه ای تو کل دنیا درگیر مریضی بیمارستان و اطاق عمل نشه چون واقعا سخته هم برای بچه هم مادر استرس و نارتحتی آدمو میکشه
هر سوالی داشتین بپرسید جواب میدم
مادرایی که بچه هاتون تجربه عمل لوزه داشتن از تجربیاتتون برام بگین تا استفاده کنم ممنونم از تک تک شما خوبان ❤️
مامان مسیحا مامان مسیحا ۵ سالگی
خواهرم تازگیا زایمان کرده پسرم اززصبح ک بیدار با بغض حرف میزنه میگه چرا من تنهام؟ چرا مثل بقیه خواهریا برادر ندارم، حدود یک ساعت رفت تو تختش پتو کشید رو خودش داد زد گفت نیا پیشم تو خیلی بدجنسی برام نی نی نمیاری حقیقتا با تک تک حرفاش قلبم شکست و با بغضش دنیا رو سرم آوار شد چون ما مثل بقیه نمیتونیم بچه دار بشیم پسرمم بعد ۹سال دوا ودکتر بدنیااومد دلم خیلی میسوزه براش، بااینکه اصلا تو این شرایط بچه دار شدن و منطقی نمیدونم ولی دلم برای پسرم کبابه مخصوصا اینکه ۱ساله گیر داده مدام میگه آبجی میخوام داداش میخوام و اینم بگم پسرم خیییییلی بیشتر از سنش میفهمه، مثلا من براش توضیح دادم که خیلیا مثل تو تک فرزندن فلان واین حرفا، دراومد بهم گفت مامان وقتی بزرگ شدم چی؟ من تنها باشم؟ بی هیچ خواهر وبرادری؟ من هنگ کردم 😓😓
نمیدونم حکمت بعضی از کارای خدا چیه، بعضیا نمیخوان بهشون میده ماها جون میکنیم نمیده 💔🥲
#فرزندپروری
#گهواره
#تب
#استامینوفن
#مهدکودک
مامان رادین مامان رادین ۵ سالگی
خانوما توروخدا بگید من چکار کنم.الان یک ماهه استراحت مطلقم ب خاطر هماتوم و خونریزی الان بدتر شدم.میخوام سونو بدم اگ بازم باشه سرکلاژ بشم.ماپرم اصلا عین خیالش نیست ک من اینجوریم .تو شهر غریبم 6ساعت فاصله دارم باهاش.بهش گفتم اگ سرکلاژ شدم بیا پیشم میگ خواهرشوهرت بیاد پیشت بعد بیا اینجا من مراقبتم.اخه من چجوری این همه راهو برم من ک هر هفته دارم میرم دکتر ؟
از این طرفم پسرم هر هفته میره گفتار درمانی.مادرم تو روستا تازه تو شهرشونم هیچ امکاناتی نیست.هیچکس نیست ی لقمه غذا درست کنه واسه شوهر و بچم.شوهرم تا از کار میاد میشوره جارو میکنه غذا درست میکنه اما نمیرسه ب هیچی.الان ک اصلا خسته شدم از تنهایی شوهرم شیفت شب انقد گریه کردم زنگ زده میگم توروخدا تو زنگ بزن حداقل مامانم ی هفته بیاد پیش این بچه باشه ی غذای درست حسابی درست کنه براش شوهرم میگ نمیاد .سر زایمان اولمم نمیومد پیشم.پس من چکارکنم مادرشوهرم چند ماهه فوت شده وگرنه انقد عذاب نمیکشیدم آخه دردمو ب کی بگم نمیتونم جلو اشکامو بگیرم.پسرمم منو دیده همش گریه میکنه