۱۸ پاسخ

ماشاالله به لناخانم انشالله شاهدموفقیتای زندگیش باشی

سلام سیما جون قدووزن گل دخترت ومیگی

و چقدر من ذوقی شدم 😍😍😍

مبارکه عزیزم‌چه خانم خوشکلی. دقیقا همینه ما داریم‌پیر میشیم و بچه هامون بزرگ میشن چه میشه کرد

ماشاله آره بچه ها زود بزرگ میشن
پیش ۱ میره

ماشاءاله خداحفظش کنه.سیماجون پیش دبستانی میره یامهدکودک.اخ پسرمنم متولد۹۹هست.مهرماهیه.سال بعد میرن پیش دبستانی دیگ

عزیزم به سلامتی. دختر منم از سه شنبه میره

ای خدا ماشالله بهش با لباس خوشگلش😍😍دوقلوهای من از سه شنبه میرن

موفقیتاشو ببینی جانم❤️
زمان خیلی زود میگذره🥲

ای جان خوشگله
مهد پسرم مختلطه 😄

عزیزم چقدر لباسشو دوست دارم مبارکش باشه..الهی خیرش رو ببینی

اینجوری بدون مقنعه ممکنه شپش بگیرن

عزیزم ❤️پسر منم دوشنبه میره کلی استرس دارم

کدوم پیش دبستانیه؟

انشاله موفقیتاشو ببینی 😘

ای جانم فسقلیامون چه زود بزرگ شدن🥹
با این قدشون لباس فرم باید بپوشن😍😁

الله موفق السین ناز بالانی

🥰🥹

تصویر

سوال های مرتبط

مامان ☘️کنجد☘️ مامان ☘️کنجد☘️ ۵ سالگی
مامانا کدوم پیش دبستانی بهتره؟
من تا پارسال پسرم مهد میرفت از اینایی که تو خونه بزرگ هست و خب اتاق بازی داشت و امکاناتش زیاد بود
از امسال میگن چون سال دیگه باید برن اول بهتره تو محیط مدرسه باشن
دوتا دیدم تو محیط مدرسه هردو غیرانتفاعی، محیط مثل مهدای قبل نبود یکم خشک بود ،اللن نمیدونم امسال ببرمش اینجا که هم نزدیکه بهم و راحت میتونم ببرمش(تا خونه دو دقیقه هست با ماشین )
یا همون مهد قبلی ببرمش که تا خونه ۱۰دقیقه با ماشینه و باید از اتوبان برم(چون باردارم یکم استرس میگیرم با سرویسم نمیخام بفرستمش)
مورد دیگه ای هم هست مهدای قبلی که میبردم محیط نکهداری دارن یعنی امسال بهمن زایمانمه میتونم چند روز اول که کمکی ندارم از ۷صبح تا ۶ بعد از ظهر پسرمو به مهد بسپرم مراقبش باشن(کسی رو تو این شهر ندارم نیرو کمکی هم واسه بعد زایمان که خودم خونه باشم قراره بگیرم ولی بچه رو باهاش تنها بذارم نمیتونم) ولی محیط مدرسه ساعت ۱۲ظهر باید بیاد خونه
از طرفی پسرم یکم لوسه همسرم میگه بره بین پسرا تو محیط مدرسه بتونه ملاس اول از پس خودش بربیاد،حالا بنظر شما کدوم؟
مامان سامین مامان سامین ۵ سالگی
پارت ۱۷۵
جهـــــــــان
_نه میگه شاید بعد ها بره...
همینطور که موهای فلورو نوازش می کردم بهش گفتم اشکال نداره دخترم تقدیر اینه،شاید یه روز دیگه یه جای دیگه همو دیدین شایدم یکنفر بهتر جاشو برات گرفت...
مامی من نمیخوام پیتر بره ...من نمیخوام از پیتر دور باشم... نمی تونم...
هق هق فلور دلمو به درد اورد دوباره یاد خودم افتادم .. همین سن و سال بودم وقتی از علی جدا شدم ...چقدر لحظه های بدی رو سپری کردم... کاش میتونستم برای فلور کاری بکنم...بدون فکر و کاملا احساساتی گفتم فلور اگر بخوای میتونی تو هم بری یعنی اونجا، باهم برید ... برای دانشگاهی تو شهرنیس پذیرش بگیر.
فلور از بغلم خارج شد با چشم های اشکی زل زد بهم و گفت مامی تو بهترینی... یعنی میشه من برم اونجا ...
_با پدرت صحبت می کنم ..
شادی فلور اون لحظه توصیف ناپذیر بود ...
نیم ساعت بعد تازه به خودم اومدم چی کار کرده بودم ،بی فکر فقط از روی احساس به دخترم قولی داده بودم که الان حتی فکر کردن بهش برام سخت بود...
صبح موقع خوردن صبحانه پابلو بهم گفت:
امروز زودتر میاد تا بریم اداره پلیس... میخواستم راجع به فلور بگم اما ترجیح دادم بزارم برای بعد...
ظهر که رفتیم اداره پلیس برخلاف انتظارم خیلی خوب باهامون برخورد کردن ... فکر می کردم الان قضیه هجده سال پیشو که مطرح کنم باهام برخورد بدی بشه...
بهمون گفتن درخواستمونو بنویسیم و هفته اینده برای پیگیری بیایم تا پرونده از بایگانی خارج بشه و دوباره بازخوانی بشه...
تو راه برگشت موضوع رفتن فلور رو به پابلو گفتم ... مثل همیشه اروم و منطقی گفت:مشکلی با این موضوع نداره... احساس کردم صداش لرزید .. دخترش بود یکی یه دونه اش.. معلومه که سخت بود... اما پابلوی عزیزم مثل همیشه منطقی رفتار می کرد ..