۶ پاسخ

بیخیالش محلش نده

حالا من مشکلم بابامه
هروقت قرار باشه مامانم از من مواظبت کنه، بابام خودشو میزنه به مریضی ک مامانم زودتر بره پیشش کاراش لنگ نمونه و شام و ناهارش آماده باشه
مامان من ۹روز پیشم موند اونم به زووووور
همش بابام زنگ میزد ک من مریضم و دارم میمیرم و...
مامانمو روز نهم خودم بیرون کردم گفتم اصلا نمیخوام فقط بروووووووووو

من ک باهاشون رفت وامد ندارم یعنی دوس ندارم حرف بزنم اون خودش هفته ای یه باربیشترز نمیزنه زودم قط میکنه ..من ک برادوتابارداریام هیچکس نبودتنهابودم

اخ اخ... منم این مشکل رو دارم البته مامان من نمیگه نگهش داشتم! برای من یکم داستان فرق داره
اگه بگم قضیه چیه مطمینا همه اینجا بهم میگن چ ایرادی داره...
منم مادرم ۱۰ روز پیشم موند و بعدش رفت خونشون
یکی از زنداداشم بچه اش سقط شد مادرم گیر داد ک یا مادرت باید پیشت بمونه یا من... گفت تو اصلاااا نباید دست ب سیاه و سفید بزنی
بعد این دو نفر نوبتی کرده بودن! هرروز میرفت غذاشو میپخت... میومد خونه میگفت خودم میام ظرفاتو میشورم... همه‌ی کاراشو خودش انجام میداد ولی حتی یه لقمه هم اونجا نمیخورد
رسید تا روز ۴۰ بهش گفتم وااای مامان بسه دیگه من میخوام بیام خونتون همش میگی اونجا هستی...بچه ی ۳ ماهه رو سقط کرده ۴۰ روز بهش خدمات میدید... من یه بچه ی دو و نیم کیلویی به دنیا اوردم کلا ده روز کنارم موندی!
برگشت گفت نهههه زنی ک بچه اش ب دنیا اومده تا ۴۰ روزگیش چله داره و باید پیشش باشی! گفتم عه من چله نداشتم؟ چرا پیش من نموندی...
خلاصه از اونجایی ک مادر منم عروس‌پرست و پسرپرست هست... منم با این مورد مشکل دارم ک چرا برای من کاری نکرد ولی برای بقیه میکنه
منم به عنوان دخترش واقعا ناراحتم و حس میکنم دوستم نداره و از سر اجبار اون ده روز پیشم بوده

ای دخترررر باز خداروشکرر کن ده روز زحمت کشیده... مادر من فقط یک روز از صبح تا شب اومد و برگشت فاصله خونمون نیم ساعت بود ولی نموند ...من بی تجربه موندم و یه نوزاد دو کیلویی... هیچوقت اون روزا یادم نمیررره ولی خواهرم زایمان کرد ده روز موند بعدم خواهرمو آورد تا چلش.....ولش کن بزار اینجوری خوش باشند...

اشکال نداره شاید بچه تو دوسش داره واسه همون میکه بررگش کردم

سوال های مرتبط