۱۸ پاسخ

باید ممنونم باشی که مادرشوهرت بردتش دستشویی چرا جنبه منفی رو میبینی
والا مادرشوهر من یکبار نگفت بیا بچه رو ببرم دستشویی البته ک انتظاری هم ازش ندارم

حالا اگه مامان خودتون بگن من میبرمش دستشویی بازم فضولی برداشت میکنید!

بقول سهراب چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید

خدایی زیادی منفی فکر میکنی

وای تو چه ذهن مریضی داری واقعا خوبی بهت نمیاد

والا از خداتم باشه

منم دوست ندارم تا خودم هستم کسی ببره
نباشمم یادش دادم خودش باید بره

منم دخترمو که از پوشک دارم میگیرم وقتی خونه مادرشوهرمم اگر من دستم بند باشه یا بعضی وقتا همینجوری میبرتش دستشویی از روی مهربونیشه من تا حالا رفتاری ازش ندیدم که ناراحت بشم
نمی‌دونم واقعا اگر جای شما بودم چه واکنشی نشون میدادم

منم اصلا دوس ندارم واحازه هم نمیدم کسی ببره

چه بدبین دیگه مادربزرگ که به نوه خودش دید بدی نداره باید ممنونم باشین کمکتون میکنن
دستمالی؟؟فضولی؟؟چه قدر عجیب

والا ار خداتم باشه کی میبره ک و ن بچه یکی دیگه رو بشوره والا مادرشوهررمن ک ن میگع ن دلش برمی‌داره

من اگه باشم خوشحاام میشم
ولی عزیزم اگه تو انقدر نااراحت میشی دوستانه بهشون بگو
مثلا به بچت یاد بده خصوصی رو فقططط مامان بابا میتونن ببینن اگر مامان بابا نبودن مامانبزرگ
من اینو به بچم حالی کردم
ولی یه جور ک نااحت نشن خودت به مادرشوهرت بگو

بچه منم مادرم و مادرشوهرم هم حموم بردن هم دستشویی بنده خدا پی پی بچتون شسته بعدم اونم مادره هیچوقت نمیاد با بچتون کار بد کنه .ذهنتون درگیر افکار کنفی نکنید

والا خوشبحالت

عاخ چقه بده فضولی کنننن منم الان بچمو میبرن میشورن میترسم بزرگترهم ک شد باز فضولی کنن

عزیزم هرچیو پرورش بدی و بهش توجه کنی بیشتر و بزرگتر میشه... شما نسبت به این موضوع در فکر خودتون حساس شدین و هی بهش فکر میکنین حالا شاید بخاطر رفتاری دفعات قبلیشون بوده ولی شما بجای پاک کردن موضوع از ذهنتون هی در طول هفته فکر کردین و الان بدتر شده و باز نگرانتون کرده... شاید اگر بهش فکر نکنین در موردش حرف نزنین مجدد از طرف مادرشوهر هم تکرار نشه ... البته پاکسازی کنید افکار و باور هایی که در موردش دارین

اگ زن منحرفی باش و بخاد با بچه شوخی کنه منم بدم میاد از این موضوع میتونی زود پاشی و دست بچه رو بگیری ازش تا بهش بربخوره و دگ تکرار نکنه ولی اگ زن مودبی باش و عادی رفتار کنه من مشکلی ندارم

باورتون‌ میشه دختر منو هروقت مادرشوهرم میاد یا من اونجا میرم خودش میبره تازه از خدامم‌ هست عزیزم تو خیلی حساسیت‌ نشون میدی بلاخره‌ مادر بزرگشه تو هم بودی بچه رو برد دستشویی چیزی نشد که نع چیزی از شما کم شد نه از بچه بعدم به این کار نمیگن فضولی عزیزم‌ فضولی اونی میشه که هی تو زندگیت‌ سرک‌ بکشه با همه کارت کار داشته باشه

من کار به روش فرزند پروری شما ندارم هرکسی ممکنه یه واکنشی داشته باشه
ولی ماشالله حوصله اتو دوست داشتم

سوال های مرتبط

مامان دلوین و ماهلین مامان دلوین و ماهلین ۵ سالگی
شوهرم اومد باهاش مشورت کردم در مورد ماهلین توروخدا نگید پیله کردید به بچه به خدا پیله نکردم دکترا یه جوری حرف می زنند آدمو به شک و ترید می اندازن در صورتی که خودمون کلامون رو قاضی می کنیم می فهمیم امروز با شوهرم حرف زدم گفتم ببین تمرینایی که با ماهلین انجام دادم رد ببین خداییش این بچه الان دیگه مشکل آی کی یو داره ؟؟این تمرینات سخت رو انجام میده اینو میگم چون دکترشم فقط رو همین محور داره کار می کنه و همه چیو ربط میده به آی کی یو چه خجالتی بودنش چه نگفتن مساله ی پی پیش که مشاورش یه حرف خوبی زد بجه ای که مشکلش حاد باشه جیش رو هم نمی تونه بگه چه برسه به پی پی و به من گفت واسه خجالتی بودنشم تو کلاس های تائتر شرکتش بده و بعدشم تو مهد کلاس جدا بزاریش خوب میشه الان خاله ها تمرینات ماهلین رو ببینید خداوکیلی بچه ای که آی کیوش پایین باشه می تونه این هارو حل کنه ؟؟من نهایتا یکی دوتاش رو راهنمایی کرده باشم بقیه رو خودش انجام میده بدون کمک گرفتن از من بدون حضور دلوین چون دیگه نوبتی باهاشون کار می کنم دکترشم همینارو کار می کنه نمیگم از اول خیلی خوب بوده واقعا ضعیف بود ولی با ۶ و ۷ ماه درمان از نظر من اوکی شده و دکترشم از الان به بعد فقط به فکر جیب خودشه چون به محض اینکه گفتم ماهلین خیلی خوب شده ۱۲ تا صفحه رو به خوبی حل کرد میگه نه اصلا این بچه آی کیوش پایینه و جالب تر اینکه ملاحضه بچه رو هم نمی کنه جلو خودش میگه و اعتماد به نفسش رو شدیدا پایین میاره من با شوهرم تصمیم گرفتیم دیگه نبریمش از مهر هم که میره مدرسه بهترم میشه خودمم کلی کتاب از قبل گرفتموباهاش کار می کنم دیگه نمی برمش چون بچم آسیب می بینه به نظرم حالا تمرینایی که باهاش می کنم یکی یکی میزارم شما خودتون قضاوت کنید
مامان شاهزاده کوچولو مامان شاهزاده کوچولو ۵ سالگی
سلام خانما امروز اولین روز برد پسرمو بردم مهد چهارسالشه مربیش کلی چیز گفت بگیر منم گرفتم بردم خوراکی میوه چیزا که برا مهد لازم بود کلن یه میلیون شد رفتم دنبالش مربیش گفت به پسرت بگو دوستاشو نزنه خوب پسرم تا کسی دست روش بلند نکنه نمیزنه که هیچی نگفتم به مربی گفتم باش میگم بهش بعد میخواستم بیارمش خونه نمیومد به زور آوردمش جیغ میزد رفت او اتاق در میخواست ببنده من نیام خورد به یه دختربچه مربی رفت بغلش کرد بوس کرد منم پسرمو آوردم بیرون بهش گفتم برو از مربی معذرت خواهی کن بگو دیگه تکرار نمیشه رفت گفت مربی گفت مامان این دختر بچه رو دخترش خیلی حساسه آخه منم گفتم همه رو باهاشون حساسن گفت ن اینا یه جور دیگه حساسن هیچی نگفتم اومدم یکم عصبی شدم اولش که پسرم من روز اولش بود باید مربی درک می‌کرد بعدشم اگه اون رو بچش حساسه من هستم اومدم بیرون پسرم گفت دوستم منو زده الان چیکار کنم لطفا بهم بگید من ماهی دو میلیون میدم یکم بچم اجتماعی بشه آروم بشه ن اینکه ازش ایراد بگیرن بچس خوب بنظرتون مهدشو عوَض کنم یا با مربی حرف بزنم چیکار کنم لطفا کمکم کنید
مامان دلوین و ماهلین مامان دلوین و ماهلین ۵ سالگی
سلام بچه ها خوبید؟؟ماهلین از ۱۸ ماهگی زیر نظر دکتر قضاوی یکی بهترین دکترای مغز و اعصاب بوده فوق العاده دکتر خوبیه و من تاییدش می کنم یه مدت چشمش انحراف پیدا کرده بود دکتر دوز داروهاشو بیشتر کرد ولی بازم تاثیر نداشت یعنی کمتر شد ولی قطع نشد بعد الان یه مدتیه دندون قریچه میره تو خواب امروز بردمش پیش دکترش همه رو گفتم داروهاشو عوض کرد آزمایش نوشت براش و گفت یکماه دیگه بیارش بعد چون دکتر خیلی خوبیه و قبولش دارم گفتم شاید مشکل ماهلین که پی پی رو نمیگه از مغزش باشه با دکترش عنوان کردم و گفتم تادحالا به خاطرش خیلی دعواش کردم و خیلی کتک خورده تا الان گفت همش به خاطر همینه گفتم آخه یعنی همیشه باید اینجور کنه؟؟گفت بله بچه های این دورل رنونه به شدت لجباز و غیر منتظره هستن گفت یه مدت هیچی نگو سکوت حتی در موردش باهاش حرفم نزن انگار نه انگار اینکارو می کنه حتی پی پی کرد بگیر تو بغلت بوسش کن تا این حد نتیجشو میبینه من اغراق می کنم بارها به خاطر همبن مساله کتکش زدم یا دعواش کردم لطفا‌مادرای کاسه داغ تر از آش جواب تاپیک منو ندن اونایی که واقعا نی تونند درکم کنند بگند به نظرتون تحمل این وضع سخت نیست از نظرشما؟؟یعنی می تونم حداقل دوماه دووم بیارم و هیچی نگم😓حتی دکترش گفت پوشکش کن وقتی اینجوریه گفتم آخه ۵ سالشه گفت باشه کسی مورد مشابه من داشته با سکوت نتیجه گرفته باشه؟؟؟
مامان دخترام♥️🧡 مامان دخترام♥️🧡 ۵ سالگی
پارت دوم

تجربه خود من
رزا به شدت تو کلاس ها کم حرف بود
و نمیتونین از حقش دفاع کنه

یه روز تو کلاس ژیمناستیک، من شنیدم که مربی گفت همه این حرکت رو زدن؟ و رزا بلند گفت نه من نرفتم؛
( رزا کلا بچه خجالتی ای هست، ژنتیکیه من خودمم بچگی خجالتی بودم)
من بعد از. کلاس این رفتار رو بزرگ کردم و گفتم واقعا خیلی عالی بوده
به پدرش هم شب گفتم و اونم تشویقش کرد

از اون جلسه به بعد رزا انقد سر کلاس حرف میزنه که مغز مربی رو میخوره😅
همش نظر میده
و من واقعا خوشحالم که کمکش کردم

باید قبول کنیم که یک سری اخلاقیات ذاتی هستن مثلا دختر دوم من بسیار اجتماعی هست و قطعا نیازی نداره من اصلا کمکش کنم
ولی من چون خودم بچه خجالتی ای بودم و قبل رفتن ب مهمانی همش استرس داشتم الان رزا رو بهتر درک میکنم
اگه بچتون از جمع استرس میگیره حتما بهش کمک کنید چون با کمی کمک خوب میشه

رزا قبلا از مهمونی رفتن و مهمون اومدن خونمون بدش میومد!
ولی الان دیگه انقد که از آداب اجتماعی براش گفتم و با عروسک اش شبیه سازی کردیم مهمونی هارو و همچنین سعی کردم تو جمع بهش توجه کنم نه اینکه رهاش کنم
الان مدام با من چونه میزنه که چرا مهمون دعوت نمیکنی!!
مامان نازنین‌‌زهرا💗 مامان نازنین‌‌زهرا💗 ۵ سالگی
ی چیزی تعریف کنم از جمعه شب
حضرت صبرررر

با بچه ها اول رفتیم خونه مامانبزرگشون که خونه نیستن باغچه آب بدیم و بچه ها کلی آب بازی و گل بازی کردن و بعد مغازه لوازم قنادی و امامزاده
و اصل داستان
رسیدیم دم فروشگاه که روبروش پارک بود رفتیم یکم خرید کردیم بچه ها تشنه بودن آب خریدیم بدون دردسر دخترم ۵ سالم آب خورده پسر ۲ سالم آب خورده من خوردم بالاخره که رفتیم پارک و از آب سردکن باز پرش کردیم و این آب رو نیمکت بوده و بچه رفتن بازی
دخترم ی دوست پیدا کرده و گفتم دیگه بریم خونه یکم غر زده و باز تاب بازی و فلان و رفتیم بریم سمت ماشین
دم پارک بطریو از دست داداشش کشیده اونم گریه گفتم میریم تو ماشین بهت میده
رفتیم تو ماشین دخترم گفته مال خودمه خودم خریدم
پسرم گریه
باباش دید دخترمون اون بطریو گرفته دستش نمیده رفت ی اب معدنی دیگه خرید داد دست پسرم
حالااون اومده بطری قبلیه رو داده به زور جدیده رو میخواد بگیره
این گریه اون گریه
جیغ داد
تا خود خونه
اخر از سوپری دم خونه باز ی بطری جدید خریدیم🤕



نمیدونم چرا دقت کردم میبینم هرروزی که ما وقت بیشتری گذاشتیم تفریح بیشتری کردیم یا مثلا فروشگاهی جایی بیشتر تحویلش گرفتیم براش خرید کردیم این دختر بیشتر اعصابمونو خورد کرد