وای خسته شدم بچم اذیت کنه اعتصاب شیر کرده نق نق بیخوابی
از یطرف مادرشوهرم هی زنگ زنگ بیاین خونه ما هفته پیش یروز درمیون رفتیم بچمم تو ماشین نمیمونه مدام گریه میکنه از کتف افتادم
حالا زنگ زنگ فردا بیاین گفتیم ن گفت پس ما میایم
من با این بچه حالا باید خونه تمیز کنم بعدم ک بیان انقد بچه رو بد بغل میکنن هی باید نگاه کنم نندازنش بوس نکنن
صورتش از اگزما داغون شده بود باز دست ب صورتش میزدن
چرا انقدر بعضیا ببخشید عن یکاریو در میارن بسه دیگ دلتنگیم بود هفته پیش همش پیششون بودیم
میخوام شیرش بدم میاد نگاه میکنه منم بدم‌میاد بچم باید هزار تا دلقک بازی دربیارم تو مک بزنه
میخوام عوضش کنم بدوبدو میاد وایمیسته نگاه کردن اون دفعه میگفت قربون لیموهای سفیدت خصوصی دخترمو میگفت حالا من متنفرم ک کسی وایسه بچه رو نگاه کنه میرم تو اتاق در و هم میبندماولی بدون اجازه میاد تو اتاق ب نگاه کردن شلواربچه رو از دست من میگیره میگ بده من پاش کنم ....
#پوشک
نوزاد
#کولیک
#دختر

۱۳ پاسخ

واااای اصلا حوصله هیچکسو ندارم هیچکس

هی خواهر خدا صبرت بده

لیمو های سفید چه سمیه🙁به شوهرت بگو باهاش برخورد کنه

چرا خیلی واضخ به همسرت نمیگی؟
منم اون دوره که پسرم اعتصاب شیر کرده بود و‌فقط تو خواب میخورد مشکل داشتم با رفت و امد
کسی میخواست بیاد اگه از طرف فامیل همسرم بود بهش میگفتم لطفا محترمانه بگو فعلا شرایطش رو‌نداریم
جایی هم نمیرفتم چون زحمتم چندبرابر میشد

منم همین گیر و افتاده بودم آخرسر یه شب که اومدن در حالی که میدونستن من شب قبلش نیلماه و بردم وکتر و اونم کلاا نمیخوابه
اول یه دعوای اساسی با شوهرم کردم بهش گفتم من از تو توقع دارم که بگی دیشب بیرون بودیم هانیه خسته هست
بعد هم اومدن رفتم تو آشپزخونه این بچه گریه کرد محل ندادم خودش و کثیف کرد محل ندادم گفتم کار دارم خودم و الکی سرگرم کار آشپزخونه کردم تا جایی که مادر شوهرم پاشد پی پی بچه و عوض کرد🤣رفتن دیگه نیومدن منم دو هفته یبار میبرم بچه و خونه اشون میبیننش میایم🤣

منم مثل تو شیر مادر میدم شیر مادر وابستگی بچه رو اینجوری میکنه و نمیذاره دو دقه تنها باشی

تاپیک های منو بخونی میفهمی تنها نیستی

هوووف چقد حرصی و عصبی شدم منم
من بودم بچمو اصلا نمیدادم بهشون مدام میرفتم با نارحتی میگرفتم ازش تا بفهمه بیشعور
واسه افزایش شیرت فقط آب هویچ یک لیوان صبحا بخور به خودتم برس حرصم نخور

به ندرت درکت میکنم یعنی با خوندنشم حرصم گرف

هوووف بیشترشون همینن من باهاشون دعوا کردم

قرص خواب بریز تو غذا بخوابه جون نداشته باشه دورو بر بچه بتابه الکی😂😂😂
بعضیا شعور که ندارن هیچ نمی فهمن بچه ارامش میخواد نه بغل

اعصابم خورد شد خوندم

دقیقا مادر شوهر من اقااا من دوست ندارم جز خونم جایی برم حتی مامانم اینا میان خونمون خودشون کار میکنن بعد مادرشوهرم هی میگه بیا اینجا نرمم اون میاد چه برم اونجا چه بیاد اینجا بچه رو میگیره بغل من میشم کوزت
.حالا بچه رو میتونست نگه داره کوزتی حرفی نداشت ولی تا وفتی بچه خوبه دست اونه وقتی گریه میکنه میافته دست من

سوال های مرتبط

مامان بستنی قیفی🩷 مامان بستنی قیفی🩷 ۴ ماهگی
این بچه رسما پدرمو دراوره بغلی شده روزمین میزارمش غش میکنه گریه میکنه بغل هیچکس جز منو باباش نمیره و واینمیسه قبلا پیش ابجیم و مامانم وایمیستاد من استراحت میکردم و بیرون میرفتم اما الان نه
هر روز اینو میبردیم باشوهرم بیرون امروز شوهرم اضافه کار وایستاده نیستش از صبح ما تو خونه ایم یکسره نق میزد ب بابام زنگ زدم امد دنبالم رفتیم مارو دور داد حالا امدم خونه ساکت شده
دقیقا همون موقع ک میخوام سر سفره بشینم غذا بخورم گریه شروع میشه
قبلا رو پام تکون میدادمش یا تو گهواره میخوابید اما تازگی یا باید بغل کنم تا بخوابه یا تو پتو تابش بدیم
الانم ک سه روزی میشه یاد گرفته غلط میزنه همش خودشو رو شکم میندازه و نق میزنه هی درست میکنم باز همون طوری بالشت میزارم عصبی میشه ک نمیتونه برگرده باز گریه میکنه شب تا صبح هم همین برنامه رو باهاش دارم
کی چهاردستو پا میرن؟
میگم شاید اون موقع یکم راحت بشم دیگ کمترمجبور باشم بغلش کنم اگر باز بدتررر نشه این کاراش
مامان آریا و اروین مامان آریا و اروین ۹ ماهگی
مامانا من چند ماهی میشه اومدم یه محله دیگه برا زندگی تقریبا از اواخر حاملگیم بعد زیاد با کسی آشنا نیستم یه پسر بچه هست ۷ سالش هی اومد پیش پسرم که ۵سالش کم کم دوست شدن این پسر خیلی کثیف مدام اشغال جمع می‌کنه خودشو رو زمین میکشه همه باهاش قهرن بهش میگن علی شاشو چند بار دیدم شلوارشو در میاره جلو همه جیش می‌کنه الان چند وقت هست میاد خونه ما تمام اتاق پسرم و می‌ریزه بهم صبحانه ناهار میوه من هی باید بهش بدم چون هرچی میگم برو خونتون فقط نگاه می‌کنه منم شوهرم میگه گناه داره بهش بده امروز از ۹ صبح تا الان خونمون هی صدا می‌کنه نمیزاره بچه کوچیکم بخواب بعد ناهارم بی ادبی میشه دیدم بچم هی میگه ایی گفتم چی شده دیدم پسر هی میگوزه اعصابم ریخت بهم سرش داد زدم گفتم برو بیرون از خونه حالا بازم تو حیاطمون انگار نه انگار پسرمم جیغ که نگو بهش بره من چیکار کنم مامان باباشم خیر سرشون معلمن نمیگه خب بچم کجاست خونه کی می‌ره اذیت نکنه یوقت تازه گوشی مامانشم صبح تا حالا دستش کسی زنگ نمیزنه بهش