۶ پاسخ

نه بهش نگو دیگ از اون ب بعد جلو خودتم میکشه زشتیش میریزه

همون که جلوی تو نمیکشه خوبه زیاد سخت نگیر ولی راهت ادامه بده که پیش خودت هیچ وقت جرات نکنه بکشه

منم این سوال رو دارم یه نفر تو فامیل ما می‌کشه گویا ولی زنش نمیدونه فکر کنم یعنی بو نمی‌ده لباس ها و ماشین و دهنش؟؟؟؟سیگار بدون بو هم هست؟

بله همسر من
و من هیچ مشکلی ندارم چون همین که جلوم شرم میکنه و نمیکشه یعنی احترام به من
و اگر بهش گفتی و مجبورش کردی قبول کنه آره من میکشم شما داری بهش مجوز میدی که جلوی تو هم بکشه
وقتی جلوت نمی‌کشه همین چند ساعت هم خودش خوبه
پس نگو خرم کرده بلکه به احترامت هست که نمیخواد تو بفهمی
فهمیدی حالا عزیزم

والا من تازه عروسی، کرده بودیم فهمیدم یواشکی میکشید فک میکرد نمیدونم
بلاخره گفتمش هیچی ناراحت شدم ولی عادت کردم پیش ما میکشه الان ولی مامانن اینا نمیدونن
هیییی بدتر ازاون حشیش میکشید فهمیدم خدا کنه بازم نکشه جدیدا چشماش قرمز میشه

وا چرا سوالم اینجوری اومده

سوال های مرتبط

مامان اریا مامان اریا ۳ سالگی
خانوما من به یه شخصی که هم سن و سال خودمه تو فامیل خیلی خیلی حسادت میکنم نمیدونم چرا انقد اون و شوهرشو با خودم و زندگیم مقایسه میکنم اون دوتا بچه پشت هم اوردع و شاغل نیست ولی خیلی شوهرش براش ارزش قائله و همیشه سر وضش مرتب و به روزِ و دختر عمم جاریشه میگفت ماهیانه پول میدع بهش ولی شوهر من اصلا اهل پول دادن نیست چون من شاغلم هیچوقت منو خرید نبرده میگه خودت پول داری کاری ندارم ولی درکل شوهرش خیلی هم ادم جذابیه هم براش همیشه استوری میزاشت و.... از خودم و افکارم و این مقایسه متنفرم ولی من چون شاغلم و راهم دوره و کلا سخت باردار میشم تو فکراینم یه دختر داشته باشم ولی میترسم نتونم خودمو جم و جو کنم و شوهرمم اخلاقاش بدتر بشه شماهم اهل مقایسه هستید؟
من سرکار میرم و شوهرم برام ارزش قائل نیست و نمیتونم به خودم برسم زیاد ولی یکی هست سرکار نمیره و انقد براش ارزش قائله شوهرش و رو سرش میزارن مادرشم نزدیکه بهش و شمال هم خونه دارن همیشه درحال تفریح و گردش بچه هاشم در بهترین جاها بزرگ میشن حالا من بچم در رفت و امد خونه این و اون و مهد....

# شیر خشک
#پوشک
جنین ######
فرزند پروری #####
مامان باران و بهار مامان باران و بهار ۴ سالگی
بچه ها میشه راهنماییم کنید،من سر باران واسه لباس پوشوندن و دارو دادن اصلا مشکل نداشتم همیشه باهاش حرف میزدم همکاری میکرد ،وقتی نوزاد هم بود مشکلی نداشتم اما سر بهار واقعا از تعجب دارم شاخ در میارم ،به شدت حساسه واسه کوچکترین چیزی که بشه گریه می‌کنه ،دیگه هر بار می‌خوام لباسش رو عوض کنم استرس میگیرم ،دارو هر وقت بهش میدم با بدبختی میدم هر چی بازی میکنم هر چی میخندونم فایده نداره آخر سر انقد جیغ میزنه و گریه میکنه صداش میگیره و به سرفه میفته ،حتی واسه آزمایش هم طرف اصلا آمپول رو بالا نیاورده بود که بزنه فقط دنبال رگ میگشت انقد گریه کرد که سیاه شد ،باران یه صدا میداد و تمام،واکسن که میزنم براش نور علی نوره ،از وقتی که سوزنو میزنن تا یکساعت بعد گریه میکنه و هق هق میزنه ولی باران انقد آروم بود بهداشتیا میگفتن خوشبحالتون چه بچه ی ارومی،تو پنج روزگی که تست خون ازشون میگیرن بهار انقد ترسیده بود اصلا خون در نمی اومد بمیرم براش بیست بار یارو رو زدن به پاهاش،اصلا خیلی خیلی بچه ی حساسیه ،بچه های شمام همینن؟راهکار دارید واسه عوض کردن لباس و دارو دادن؟