۴ پاسخ

منم یک ساله فقط دارم به بچه دوم فکر میکنم. ولی جرات ندارم عملیش کنم
از پس همین یکی هم بر نمیام. فکر می‌کنم مامان بابای خوبی نیستیم
زود از کوره در میریم
میگم گناه دارن این بچه ها گیر ما پدر مادرای بی اعصاب و کم صبر بیفتن

وای پسرمن که روانی کرده منوهمش چسبیده به منه همه چی بقیه روبازوروگریه میخواد ‌جیغ میزنه ولی واسه خودشوبه هیچکی نمیده مثل ندیدبدیداست هرچی میوه وخوراکی میخریم بازم میریم جایی واسه میوه وخوراکی جیغ میزنه تامیبینه من میشینم هی میگه پاشوبریم این وراون ورچون تنهایی هیچ جانمیره حتی تواتاقش

یاد اوری میکنه که تنهایی اینم، دوتا باشیم چی میشه، میخواد توبه کنی خواهر
چه حوصله ای داری
من سه تا دارم سومی و ناخواسته خدا داد
اگه قبلا عقل الانم و داشتم فقط یدونه میاوردم و بس

خب به بچه دوم فکرنکن

سوال های مرتبط

مامان کارن مامان کارن ۳ سالگی
۲ روز بود رفتیم روستا خونه برادر همسرم همه خواهر برادر همسرم جمع بودن پسرم همون اول که رسیدیم گیر داد به روروئک یه بچه اونا هم مقصر بودن که قبل اومدن ما جمع نکرده بودن پسرم خودش را کشت ولی بهش ندادن منم بردمش بیرون براش ماشین خریدم ،داماد شوهرم اینا اینقدر به پسرم اخم میکنه وقتی نزدیک بچه اش میشه دلم میریزه ،فرداش اونها رفتن برای بچه شون ماشین خریدن گفتم بزارید تو ماشین که پسرم نگیره ازشون بیاید با ماشین بچه من بازی کنید بشکنه هم عیب نداره،یکیشون کرمش گرفت پسرمو برده بود تو ماشین بهش نشان داده بود پسرمم خودش را میزد من این ماشین را میخوام داماد شوهرم اینا هم میگفت به من ربطی نداره بچه شون گریه میکنه بچه شون ال و بل ،منم بهش گفتم تو ۵۰ سالته به جای لج انداختن بچه ها مدیریت کن که سر من داد زد ،منم ناراحت شدم به شوهرم گفتم چرا منو میاری که هر دفعه یکی از دامادها به من بی احترامی کنه شوهر منم ماسته،عمیقا دلم طلاق میخواد از دست پسرم هم خسته شدم خیلی اذیت میکنه