عزیزم اون بچه ها به خواسته شما اومدن نه خودشون این طرف دوم اینکه همیشه قرار نیست کوچیک بمونن بزرک میشن و شما راحت چرا خودت و اذیت میکنی
منم یکی دارم و واقعا ادم خسته میشه یاد دوران ازاد و رها بودنش میفته منم گاهی دلم برای اون روزا تنگ میشه ولی بعد ب این فکر میکنم ک بالاخره ی روزی بزرگ میشن ایشالا برای خودشون کسی میشن میشینین با هم حرف میزنین مشورت میکنی چراغ دل میشن نور خونت میشن کیف میکنی نگاهشون میکنی لذت میبری و با خودت میگی اگر چ سخت بود ولی داشتنشون نعمته قشنگه اون وقت ب همه کارات میرسی من یک روزایی بود اینقد خونم بهم ریخته کثیف ولی الان تمیز و مرتب میگفتم هیچ وقت اون روزا نمیاد ولی اومد این روزا هم ک برای خودم نیستم میدونم تموم میشه و روزایی ک برای خودم باشمم میرسه
درکت میکنم عزیزم سخته با سه تا بچه ولی یکم فکر کن اگه خدایی نکرده خار تو پای یکشونم بره داغون میشی ، سختی های خودشو داره درسته ولی بالاخره بزرگ میشن مدرسه میرن ، یکم راحتر میشی ، جاری من 4 تا داره تازه چندتاشم بین اینا سقط کرده ، ولی خب دوقلوهاش الان 12 سالشونه اصلا کاری به خودشم ندارن
هیچ کسی اندازه خودمون نمیتونه بهمون کمک کنه من که یک بچه دارم داغون شدم قبل بچه دار شدن سرکار میرفتم الان نمیتونم یک دقیقه بچم بزارم برم جایی پول هم نیست خرج کنم لااقل افسرده نشم ولی میگم چاره چیه انشالله این روزها هم میگذره
بچه هات ببر پارک بسپر به بچه بزرگ خودتم یکم حال و هوات عوض میشه
از امسال که میشه دو قلو ها رو بزاری مهد
اون یکی هم میره مدرسه دیگه کم کم میتونی برای خودت وقت آزاد داشته باشی
منم دوتا پسر دارم یکی پیش فعاله یکی کلاس سوم روزی هزار بار خودمو لعنت میکنم
منم همینطوری شدم عزیزم همش غصه میخورم افسرده شدم حس میکنم هیچ لذتی تو این دنیا دیگه واسه من وجود نداره شوهرم میگه همه همینن تو ضعیفی ....
انگار دقیقا منو توصیف کردی زندگی منم دقیقا دقیقا شبیه شما هست
من خودم بیست و چهار سالمه دختر بزرگم کلاس دومه دوقلوهامم چهار سال و نیمشون هست بخدا اصلا معنی زندگی رو نمیفهمم نه خونه بابام میرم نه خونه مادرشوهرم هیجا هیجا نمیرم از بس فضولن کسی حوصله نداره خودمم خجالت میکشم اعصابم صفر شده قیافم داغون شده ارامش ندارم
ماهم تو روستاییم نمیشه اصلا جایی برم نه پارک هست نه هیچی فقط تو خونه کپیدم تو گوشی دیگه داغون شدم هر چی که حرص میخورم هم فایده نداره نمیدونم چرا این کارو کردم هم اونا رو بدبخت کردم هم خودمو
دوقلوها نمیشه بزاری پیش یکی حدافل اون بزرگی همراهت ببری تا یه کافه ای بادوستات اون بزرگتره اروم میشینه
عزیزم همیشه که اینطوری نمیمونه بلاخره بزرگ میشن منم وضعیت شما رو دارم شوهرم که تفریحش به جاس توهم حرف میزنم میگه شماهارو هم که میبرم درصورتی که کلا با ما جایی نمیاد میخام برم باشگاه هیچ کسی این دوتا رو نگه نمیداره مجبورم بمونم ما خانما خیلی به خودمون بدهکاریم
اینجور نگو عزیزم خدا بهترین نعمت هاتو داده بده بعد چند سال که برن مدرسه ب همه کارات میرسی
شرایط داری بزار مهد
چندسالن
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.