شیرخشک فرزندپروری شیردهی
سلام مامانی گل .سال ۴۰۵ مبارک . سال جدید پر از سلامتی و حال خوب و آرامش برای همگی باشه. الهی که همه اونایی که از خونه هاشون رفتن به سلامتی و دل خوشی برگردن.
یه چیزی میخوام بگم ببینم شمام براتون پیش اومده. میگن من مثلا یه مسئله سخت که پیش میاد همش دنبالشم که تموم بشه و به آرامش برسم و دقیقا وقتی تموم میشه یه چیز دیگه پیش میاد.
باور کنید که بهش باور ندارم . نگاه نکنید یه وقتا اینجا مینویسم و روانی شدم. ولی بینهایت ادم خوشحال و مثبت و پرانرژی بودم و سعی میکنم باشم . ببینید بچه ای که آلرژی داره واقعا روح مادرش آسیب میبینه .ولی کلا میگم.چرا باید اینجوری باشه که از یه مشکل درمیای میدفتی تو یا چیز دیگه. من ادمی بودم که هر لحظه گفتم و نیگم خدایاشکرت. مثلا یه نمونه ش من دوران حاملگی وحشتناکی داشتم تمام دوران بارداری تهوع شدید که فقط تا اول ماه شش وزن کم کردمو خواب هیچی به معنای واقعی . تا تو اتاق عمل بالا اوردم. دو بار اسباب کشی . هفته اخر همش بخودم میگفتم داره تموم میشه راحت شدم ،تو راه بیمارستان خوشحال کخ تموم میشه . اونقدر زایمان بدی داشتم. بازم کنار
همش به شوهرم میگفتم راحت شدیم فقط بریم خونه و بعد شروع شد تازه . از سه روزگی بیمارستان . بستری بیمارستان های مختلف . این یه نمونه بود . چرا وقتی فکر می‌کنیم به راحتی رسیدیم یه چیز دیگه شروع میشه !
لطفا برام بنویسید
ممنونم دخترا

تصویر
۹ پاسخ

سلام عزیزم خوبین شما همون مامان مهربون هستین که باهم حرف میزدیم و میگفتی مثل هم بس فلبمون صاف و سادست بدی از بقیه دیدیم چندروزه ب فکرتونم اگه اشتباه نگرفته باشم

چقدر تو منی،دقیقا حرفهای منو زدی از بارداری و تهوع تا الرژی و…حتی حوصله ندارم تایپ کنم فقط میدونم تا این لحظه هیییییچ لذتی از مادری نبردم

منم هر وقت ذوق چیزیو کردم از دلم در اومده فکر کنم قانون زندگیه هر روز به امید اینیم اینده مشکلاتمون حل میشه هر روز که میریم جلو تر میبینیم سخت تره حسرت گذشته را میخوریم من نمیدونم کی قراره بیوفتیم تو سرازیری مشکلات😩✋🏻

ان شاءالله امسال سال تو باشه گلم
سال نو مبارک ان شاءالله سال خوبی داشته باشید 🌷

نمی دونم به خدا بعضی ها یه چیزی رو خیلی راحت به دست می ارن مثل پول در صورتی که بعضی ها به سختی باید زندگی معمولی داشته باشن انگار هر کسی قصه ای داره کلا دنیا متفاوته

میگن پس از هر سختی آسانی ست
اما ظاهرا برای ما پس از هر سختی سختی سخت تریست

مریم جانم این یه واقعیته که در دنیا راحتی وجود نداره.

آدمی زاده شده که با سختی ها دست و پنجه نرم کنه هرکس به طریقی شرایطی براش پیش میاد که فکر می‌کنه بدبخترین آدم جهانه اما چیزی که وجود داره اینه که هم شادی هم غم میگذره پس اگه تو سختی بودی بدون همه آدمها به نحوی آن سختی ها رو دارن حتی توی بهترین زندگیا هس

اخی عزیزم
بخدا ماهم همینیم
تازه قسط وام ۲۰ تومنی ب زور جور کردیم
ماشین خرج زیاد داره
یعنی موندیم چ گلی تو این مملکت ب سر کنیم
خدا کمکت کنه
سالی پراز ازادی و ارامش و سلامای براتون باشه🤭❤️❤️🙋‍♀️🙋‍♀️💐

سوال های مرتبط

مامان سدنا فسقلی مامان سدنا فسقلی ۳ سالگی
یچیزیم از زایمانم بگم الان که بیکارم
من تا لحظه آخر درد داشتم به روی مبارک نمیاوردم وقتی رفتم بیمارستان دیدم روز شنبه ای فقط من دارم زایمان میکنم برعکس بقیه مامانا به فکر تصویر بچه نبودم به این فکر میکردم چجوری از تخت برم بالا از اون سمت قل نخورم با سر که خداروشکر یه پرستارآقا بود نمیدونم چیبود کمکم کرد که کاااش میفتادم پشتم باز بوده و من حواسم نبود حتی اون موقع هم متوجه نشدم چند روز بعد متوجه شدم وقتی از لباس عمل داشتم تعریف میکردم واسه دخترخالم وقتیم اومدم تو اتاق دیگه خواب نداشتم زنگ میزدن مامانم گوشی میداد بهم حرف بزنم😐انگار تبریک عید بود اجباری بوده بخاطر همین یه سردرد ۹روزه داشتم سرپا بودم یا درازمیکشیدم خوب بودم ولی می نشستم مغزم درحالت انفجار قرار میگرفت کلا خیلی بعد زایمان اذیت شدم تا یکسال اگه تو شکمم قیچی و نخ و سوزن جا میزاشتن حداقل درمان داشت من نمیدونم چه درد بی درمونی بود دچار شده بودم نوک سی.نه هام تاول میزد فقط گریه میکردم بقیه هم که میدونید دایه مهربان عقلم کج بود مسیرش به بچه شیر خشک نمیدادم فقط شاید هفته ای یکبار یا دو هفته یکبار وقتی بیرون بودیم اصلا تو حالت نشسته نمیتونستم شیر بدم به مامانای باردار و تازه زایمان کردین یه حرف خواهرانه میگم بهتون شیر خشک اصلا بدنیس جایی سخت شد دیگه مادر ندین چون اعصابت مهمتره تا تغذیه بچه با شیر خشک بزرگ میشه با شیر مادرم بزرگ میشه ولی بعد اعصابت درست نمیشه
مامان آیین جانم مامان آیین جانم ۴ سالگی
فرزندپروری
پوشک
شیرخشک بچه /کودک

سلام مامانا میشه یه راهنمایی کنید؟
من پسرم چهارماه دیگه میشه ۴ ساله و من قبل بارداریم سرکار میرفتم ( پرستاربودم بیمارستان)که دیگه چون تصمیم به بارداری داشتم وهم اینکه خودم خسته شده بودم تو تایم کرونا، دیگه نرفتم سرکار والان حدودا پنج ساله که دیگه کار ودرآمدی ندارم
حالا فعلا تو رشته خودم که آزمون استخدامی نیس . الان یه کاری‌به عنوان دستیاردندانپزشک‌ بهم پیشنهاد شده که تایم کاریش تو هرشیفت‌ ۴ ساعته و خب چون تایم کاریش کمتره حقوقش هم از کارقبلی خودم خیلی کمتره
پسرمم خیلی بهم وابسته ست و تو تمام این چندسال همش باخودم بوده ،عادت نداره وخودمم دوس نداشتم که بزارمش خونه کسی وقتی خودم هستم
میخام در کل بدونم شما بودین میرفتین سرکار؟
اینم بگم جوری نیستم که بگم من نرم سرکار زندگیم لنگ پول میمونه، اماخب بازم دوس دارم که یکم مستقل باشم یجورایی از خونه داری خسته شدم حس میکنم زندگیم بی هدف شده بدون کار
مامان دردونه من مامان دردونه من ۳ سالگی
من بشدت جدیدا تو دوراهی موندم که الان اقدام کنم بچه دوم بیارم یا ن ؟
از یه طرف پسرم کلیییی بچه دوس داره وقتی میگم تو شکم من بچه هس کلی خوشحال میشه حتی شکممو بوس میکنه خلاصه پسرم ک تو خونه تنهاس یه بچه بیارم حس میکنم براش خوب باشه
از ی طرف من تو حاملگی قبلیم خیلی اذیت شدم از یه طرف هماتوم داشتم چن ماهی استراحت مطلق بودم و از طرفی ۹ ماه کامل کلا تهوع و استفراغ داشتم خیلی بد بود اونموقع باز تنها بودم ولی الان سر دومی اگ اکنجوری بشه پسرم طفلی گناه داره ...
از طرفی بشدت از بابام خجالت میکشم میگم اونوق میگه این هنوز عروسی نکرده بعد ۳ ماه حامله شد الانم پسرش ۳ سالشه هنوز باز مجدد باردار شده ...
از طرفی دیسک کمر دارم از یه طرف بشدت موهام میریزه کلا بخام بگم بدنم مث حاملگی اولم نیست حتی تیروییدمم کم کار شده
از لحاط اقتصادی هم تازه از قرض خونه و ماشین داریم تموم میشیم میخاییم تازه ی تفس راحت بکشیم ولی شرایط اقتصادی هم جوری شده ک والا تو خرج همین یدونه پسرم موندیم ینی دوس دارم همه جور امکانات داشته باشه کم نزارم از هیچ لحاظی هیچی براش ....
دیگه نمیدونم چیکار کنم
بنظرتون بنا ب این شرایطم اقدام کنم یا نه ؟؟