یچیزیم از زایمانم بگم الان که بیکارم
من تا لحظه آخر درد داشتم به روی مبارک نمیاوردم وقتی رفتم بیمارستان دیدم روز شنبه ای فقط من دارم زایمان میکنم برعکس بقیه مامانا به فکر تصویر بچه نبودم به این فکر میکردم چجوری از تخت برم بالا از اون سمت قل نخورم با سر که خداروشکر یه پرستارآقا بود نمیدونم چیبود کمکم کرد که کاااش میفتادم پشتم باز بوده و من حواسم نبود حتی اون موقع هم متوجه نشدم چند روز بعد متوجه شدم وقتی از لباس عمل داشتم تعریف میکردم واسه دخترخالم وقتیم اومدم تو اتاق دیگه خواب نداشتم زنگ میزدن مامانم گوشی میداد بهم حرف بزنم😐انگار تبریک عید بود اجباری بوده بخاطر همین یه سردرد ۹روزه داشتم سرپا بودم یا درازمیکشیدم خوب بودم ولی می نشستم مغزم درحالت انفجار قرار میگرفت کلا خیلی بعد زایمان اذیت شدم تا یکسال اگه تو شکمم قیچی و نخ و سوزن جا میزاشتن حداقل درمان داشت من نمیدونم چه درد بی درمونی بود دچار شده بودم نوک سی.نه هام تاول میزد فقط گریه میکردم بقیه هم که میدونید دایه مهربان عقلم کج بود مسیرش به بچه شیر خشک نمیدادم فقط شاید هفته ای یکبار یا دو هفته یکبار وقتی بیرون بودیم اصلا تو حالت نشسته نمیتونستم شیر بدم به مامانای باردار و تازه زایمان کردین یه حرف خواهرانه میگم بهتون شیر خشک اصلا بدنیس جایی سخت شد دیگه مادر ندین چون اعصابت مهمتره تا تغذیه بچه با شیر خشک بزرگ میشه با شیر مادرم بزرگ میشه ولی بعد اعصابت درست نمیشه

تصویر
۹ پاسخ

چقدر سختی و حرف شنیدیم از ناآگاهی و کج فهمی خیلی ها
منم خیلی از اینجور حرفا شنیدم
مادرشوهر منم اینجوری بود با اینکه سه سال و نیم گذشته از اون ماجراها ولی هر بار که میبینمش همه اون سختی ها میاد جلو چشمم... خیلی دوست دارم ببخشمش

واااااااای
کامنتا فقد
مال من خوشبختانه همشون زن بودن اصلا مرد نبود

یا خدا
برامنم جز دوتا زن بقیه مرد بودن دلم میخواست با دمپاییم بزنمشون برامن لباسم از هردوطرف چاک داشت

من چرا ب اين موضوع دقت نكرده بودم اتفاقاً آقا بود😂😂😂😂

من یادمه تو اتاق عمل تکنسین آقا بود بعد اون لباسه پشتش بازه دیگه
اینم هی بمن میگفت من هیچی نمیبینم بابا جان نگران نباش من بیشتر از خجالت مثل بستنی آب میشدم🤣

آخی عزیزم چه دردی کشیدی بعد زایمان من موقعی که میخواستم برم زایمان مامانم گفت فلاسک آب جوش و شیرخشک بیار کلا مامانم با شیرخشک موافقه میگه شیر مادر خیلی مقوی نیست به حرف هیشکی هم توجه نمیکردیم

خیلی ها از روزای اول زایمانشون خاطره ی تلخ دارن عزیزم . روزایی بود که تو آینه نگاه میکردم احساس میکردم هیچ وقت دیگه لبخند رو این لبا م نمیاد ولی بازم شکر گذشت و خواهر شوهرم که از نزدیک دیدم
دیگه بهشون فکر نکن ❤️🌹

گوگولیییی چقدر نازه خدا حفظش کنه براتون🥲♥️

من خونه مامانم بودم شیر داشتم چون مامانم خیلی خوب بهم می‌رسید
بعد مادرشوهرم منو برد خونه خودشون اونجا شیرم کم شد غذام خوب نبود مقوی نبود خیلی اذیت شدم باعث شد بچم شیر خشکی بشه

سوال های مرتبط

مامان مهربون مامان مهربون ۴ سالگی
شیرخشک فرزندپروری شیردهی
سلام مامانی گل .سال ۴۰۵ مبارک . سال جدید پر از سلامتی و حال خوب و آرامش برای همگی باشه. الهی که همه اونایی که از خونه هاشون رفتن به سلامتی و دل خوشی برگردن.
یه چیزی میخوام بگم ببینم شمام براتون پیش اومده. میگن من مثلا یه مسئله سخت که پیش میاد همش دنبالشم که تموم بشه و به آرامش برسم و دقیقا وقتی تموم میشه یه چیز دیگه پیش میاد.
باور کنید که بهش باور ندارم . نگاه نکنید یه وقتا اینجا مینویسم و روانی شدم. ولی بینهایت ادم خوشحال و مثبت و پرانرژی بودم و سعی میکنم باشم . ببینید بچه ای که آلرژی داره واقعا روح مادرش آسیب میبینه .ولی کلا میگم.چرا باید اینجوری باشه که از یه مشکل درمیای میدفتی تو یا چیز دیگه. من ادمی بودم که هر لحظه گفتم و نیگم خدایاشکرت. مثلا یه نمونه ش من دوران حاملگی وحشتناکی داشتم تمام دوران بارداری تهوع شدید که فقط تا اول ماه شش وزن کم کردمو خواب هیچی به معنای واقعی . تا تو اتاق عمل بالا اوردم. دو بار اسباب کشی . هفته اخر همش بخودم میگفتم داره تموم میشه راحت شدم ،تو راه بیمارستان خوشحال کخ تموم میشه . اونقدر زایمان بدی داشتم. بازم کنار
همش به شوهرم میگفتم راحت شدیم فقط بریم خونه و بعد شروع شد تازه . از سه روزگی بیمارستان . بستری بیمارستان های مختلف . این یه نمونه بود . چرا وقتی فکر می‌کنیم به راحتی رسیدیم یه چیز دیگه شروع میشه !
لطفا برام بنویسید
ممنونم دخترا
مامان گندمک مامان گندمک ۳ سالگی
خانما منو گندم رفتیم نون بخریم یکم وسیله لازم داشتم رفتم فروشگاه گریه ک من بستنی میخوام آنروز سرما خورده علائم داره من گفتم برات خوب نیست نخر گفت میخوام منم خریدم خیلی گریه کرد مجبوری خریدم اومدم بیرون براش باز کردم بخوره بستنی نصف شد از وسط گفت من سالم میخوام یهو شروع کرد گریه‌گریههه بستنی زد به موهاش خیلی گریه کرد چند دیقه موندم آروم بشه نشد دستشو کشیدم تا برسیم خونه فقط گریه جیغ به من دست نزن همه جاشو چنگ گرقته من نفهمیدم بااین پا چ جوری اینو آوردم کشون کشون چقد خونه گریه کرده خیلیی زیاد آب دادم گریه کرد لبش خشک بود پاره شد همه مردم نکاه میکردن جایی نبودم بتونم اسنپ بزنم یه طرفه بود اونجا بستنی رو ک پرت کرد بعد نمیدونم چرا یه‌ک اینطوری کرد انقد ناراحتم منم زدمش خیلی صداش،زیاد بود ما آسانسور نداریم تا طبقه سوم گریه جیغ خودشو میزد بچهای شما اینطوری میکنن تاحالا اینطوری نکرده تنبیه کردم گفتم از این به بعد حق نداری بامن بیای بیرون من هلاک شدم تا خونه کاش، نمیرفتم خودم از ساعت ۱۲ سرپا بودم کلی کار دارم هنوز این پیرمو درآورد
شیر خشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک
مامان آقای کوچک مامان آقای کوچک ۴ سالگی
یه چیزی الان یادم اومد گفتم این جا بگم
چند روز پیش رفته بودم مغازه یه خانمه ام با دختر کوچولوش بود پیرهن تنش کرده بود ولی زیرش فقط پوشک پاش بود 🥴😦 بچه نشسته بود علاوه بر این که پوشکش زرد شده بود از جیش تا فیهاخالدونش پیدا بود 😔😔
اینو برای مامانای دختر دار می‌نویسم هروقت پیرهن تن دسته گلاتون میکنین روی پوشک حتما یه شورت عینکی یا پاچه دار بپوشونین به غیر از اینکه اون پوشک ممکنه جایی که میشینن رو نجس کنه به فکر بهداشت بچه هاتون باشین خدایی نکرده هزار تا میکروب وارد بدنشون میشه و اینکه به بچه نمیتونی بگی چه مدلی بشین توی این وضعیت با آدمای بیمار جنسی ماها باید مراقب بچه های معصوممون باشیم .حتی برای بچه های که از پوشک گرفتینم به جز شورت یه شلوارک پاشون کنین .من خودم با ۳۴سال سن که میتونم نشستنم کنترل کنم باز اگه پیرهن کوتاه یا دامن کوتاه بپوشم توی مراسم یا مهمونی زیرش حتما یه شورتک می‌پوشم
توی کشور های دیگه ام دقت کنین مثلا کره و ...همین کارو انجام میدند منظورم اینه ربطی به تعصب و اینا نداره
مامان امیرعلی مامان امیرعلی ۴ سالگی
چند روز پیش یه جشنی با بچه ها رفتیم،اونجا یه دختر زیبای حدودا کلاس پنجمی هم با مامانش اومده بود که اکثر جشن داشت با گوشی بازی میکرد،
همه دست و کل و جیغ می کشیدند اما اون انگار تو عالم دیگه ای بود،
چند دقیقه ای هم که گوشی رو کنار گذاشته بود،جوری اخمو و بدعنق نشسته بود و حتی یکبار هم کف نزد که آدم دلش میسوخت به حال اینهمه کسلی و‌ انرژی منفی که یه بچه اینقدری داره و آخرش مامانش وضعشو دید وسط مراسم پاشدند رفتند...
و عجیب به فکر رفتم که چی به سر بچه هامون داره میاد
بچه مگه یه موجود خوشحال و رها و از هفت دولت آزاد نبود؟
چرا خیلی وقته ما دیگه بچه ای که از درخت و دیوار بالا بره یا تو کوچه لی لی کنند نمیبینیم؟
حتی تو پارک ها و مهمونیا هم به جای بازی و حرکت،یه گوشه نشستند و یک یا چند نفری سرشون تو گوشی؟
نگیم اینا از معضلات خونه آپارتمانی،بله سبک زندگی امروز بی تاثیر نیست اما تو روستا و با وجود خونه های ویلایی و ...هم باز بچه ها درگیر اعتیاد به مجازی شدند.
و برای همینه دیگه کمتر صدای قهقهه و بدوبدو و شیرین کاری کودکانه رو تو مسجد و پارک و مهمونیا میشنویم...
و معلومه میون اینهمه بچه بیحال کسل، بچه های پرانرژی که طبق طبیعت شون رفتار میکنند به اشتباه برچسب بیش فعال و اذیت کن و ...میگیرند!

✍️#زهرازینی_وند (مشاورکودک و خانواده)
🆔 @maman_moshaver
🌏اینجا نگاه تون به مادری عوض میشه
#نشربامنبع