سوال های مرتبط

مامان قشنگ مادر مامان قشنگ مادر ۱ سالگی
پسرم یک سال گذشت از حضورت کنار ما پارسال چنین روزی قدم گذاشتی رو چشمای ما یک سال گذشت و من ساعت و دقیقه و لحظه ای که صورت گرد و لپای قشنگتو دیدم هیچ وقت فراموش نمیکنم گرمی صورتت روی صورتم گریه هایی که با تماس پوستی تموم شد و تو آروم شدی ولی همه این حسای قشنگ همینجا تموم شد من هنوز تماشات نکرده بودم قشینگیاتو ندیده بودم صورتتو نبوسیده بودم دست رو صورت گردت نکشیده بود بوت نکرده بودم و تو از شیره وجودم سیر نشده بودی تو فقط متولد شدی نه برای من نه برای بابا برای بخشی که آغوش ما در انتظارت نبود اولین تصویری اگه ازت دیدم بعد زایمان نیم رخ پسر کوچولویی که کلاه آبی روی سرش و صورتی که هنوزم گرد بود لوله ای که تو دهنت بودو خونی که روی پد کنار لبت ریخته بود سوزنی که وصل بود به دستای ظریف و کوچکیت توان راه رفتن نداشتم با فاصله بالای سرت وایساده بودمو زار میزدم نه میتونستم لمست کنم نه گریه میذاشتم همین تصویر نصف و نیمه وصل به سوزن و دستگاه رو واضح تر ببینم یه موجود کوچولوی کلاه آبی تمام تصویری که به آغوش میکشیدم هر لحظه و هر ثانیه که کنارم نبودی . اما حالا پسر شیرینم گذر کردی از اون روزها و شبها چشماتو باز کردی، خندیدی، دستات و تکون دادی، بغلت کردم بوسیدمت بوییدمت مثل پروانه دورت گشتم ذوق اولین دندون ذوق اولین غلت زدن اولین سینه خیز رفتن اولین نشستن اولین چهار دست و پا رفتن واولین ایستادن روی پاهای کوچک و‌استوارت لذتی که در جهان با هیچ چیزی قابل مقایسه نیست.