سوال های مرتبط

مامان قشنگ مادر مامان قشنگ مادر ۱۶ ماهگی
پسرم یک سال گذشت از حضورت کنار ما پارسال چنین روزی قدم گذاشتی رو چشمای ما یک سال گذشت و من ساعت و دقیقه و لحظه ای که صورت گرد و لپای قشنگتو دیدم هیچ وقت فراموش نمیکنم گرمی صورتت روی صورتم گریه هایی که با تماس پوستی تموم شد و تو آروم شدی ولی همه این حسای قشنگ همینجا تموم شد من هنوز تماشات نکرده بودم قشینگیاتو ندیده بودم صورتتو نبوسیده بودم دست رو صورت گردت نکشیده بود بوت نکرده بودم و تو از شیره وجودم سیر نشده بودی تو فقط متولد شدی نه برای من نه برای بابا برای بخشی که آغوش ما در انتظارت نبود اولین تصویری اگه ازت دیدم بعد زایمان نیم رخ پسر کوچولویی که کلاه آبی روی سرش و صورتی که هنوزم گرد بود لوله ای که تو دهنت بودو خونی که روی پد کنار لبت ریخته بود سوزنی که وصل بود به دستای ظریف و کوچکیت توان راه رفتن نداشتم با فاصله بالای سرت وایساده بودمو زار میزدم نه میتونستم لمست کنم نه گریه میذاشتم همین تصویر نصف و نیمه وصل به سوزن و دستگاه رو واضح تر ببینم یه موجود کوچولوی کلاه آبی تمام تصویری که به آغوش میکشیدم هر لحظه و هر ثانیه که کنارم نبودی . اما حالا پسر شیرینم گذر کردی از اون روزها و شبها چشماتو باز کردی، خندیدی، دستات و تکون دادی، بغلت کردم بوسیدمت بوییدمت مثل پروانه دورت گشتم ذوق اولین دندون ذوق اولین غلت زدن اولین سینه خیز رفتن اولین نشستن اولین چهار دست و پا رفتن واولین ایستادن روی پاهای کوچک و‌استوارت لذتی که در جهان با هیچ چیزی قابل مقایسه نیست.
مامان علی جونم🫀 مامان علی جونم🫀 ۲ سالگی
علی جان دلم، اولین تولدت مبارک عمر مادر...🎂❤️🎂❤️🎂
پسرکم باورم نمیشه که یکسال گذشته...
یکسال از اولین لحظه ای که صدای گریه ات رو شنیدم،اون لحظه ای که دنیا ایستاد و تو شدی همه زندگیم
علی جانم❤️تو فقط یه بچه نیستی...
تو دلیلی هستی برای نفس کشیدنم،برای بیدار شدن،برای ادامه دادن...
با اومدت قلب من شکل تازه گرفت
پر شد از چیزی که هیچ وقت با هیچ کلمه ای نمیتونم تعریفش کنم،یه عشق خالص،یه وابستگی بی مرز،یه آرامش عجیب که فقط و فقط وقتی توی بغلمی میتونم حسش کنم.
یکسال پر از لحظه هایی بود که با اشکم با لبخند قاطی شد...
وقتی اولین بار خندیدی،وقتی اولین بار بهم نگاه کردی،وقتی اولین بار دستت رو دور انگشتم حلقه کردی...
تو بزرگ شدی جان دلم ولی منم با تو بزرگ تر شدم ،قوی تر شدم،عاشق تر شدم...
نمیدونی هر شب قبل خواب چقدر میبوسمت و تو به این کار عادت کردی و با بوسه های من خوابت میبره،چقدر بعد خواب نگات میکنم و از خدا تشکر میکنم که تو رو بهم داد...
که صدای نفس هات شد امن ترین موسیقی شبهام...
که بوی تنت شده آرامبخش تمام خستگیهام...
علی کوچولوی من❤️
امروزم تولد توئه🎂
اما انگار هدیش رو من گرفتم
خودت رو،وجود نازنینت رو،عشقی که تا همیشه توی قلبمه
تولدت مبارک پاره تنم😍
هر سال،هر روز،هر لحظه بیشتر از قبل عاشقت میشم و دوست دارم

بمونه به یادگار با یک روز تاخیر
چون من و علی جانم دیروز سخت مریض بودیم و امروز بهتریم
خداروشکر