هیچ کار😐
چقدر روزای اول بهم سخت گذشت
مامان طفلکمم می خواست کمکم کنه خواهرم دوست نداشت هی میگفت پس کی میره خونشون
اومدم خونه خودم مامانم اومد باز خواهرم و بابام همکاری نمیکردن همش میگفتن بیا دیگه تا کی میخوای اونجا باشی خودش باید یاد بگیره دیگه
آخرشم که شوهرم یک دعوای جانانه راه انداخت مامانم با دل شکسته رفت
خیلی غصه خوردم کاش یادم بره اون روزا رو😢
فقط روزی که بیمارستان بودم بهم خوش گذشت با اینکه درد داشتم
من کلا چون حاملگی سختی داشتم بعد زایمانم خیلی خوشحال بودم هرکی هرکاری میکرد ناراحت نمیشدم فقط خوشحال بودم بالاخره زاییدم 😂
والا از وقتی زایمان کردم به جز مامانمو ابجیم از همه ناراحتم خداروشکر بابت دخترم ولی دهنم سرویس شد بخدا همه قیافه گرفتن سمتم خدا از اون مادر شوهرم نگذره زنیکه همش تو جلسه قرانه من داشتم جون میدادم نگاهم نمیکرد کلا یدونه پسر داره و اولین نوشو من بدنیا اوردم ولی هیچ حسی نداره به نوش فقط جلو مردم حفظ ظاهر میکنه :)
اونقدر اذیتم کرد خونه زندگیمو ول کردم اومدم خونه مامانم اینا کمتر حرف بشنوم ازش
امیدوارم همیچین مادرشوهری نسیب سگای بیایونم نشه 😑😂
عزیزم اسم پسرتون واقعا موشا است؟؟
من زن داداشم در اوجناباوری برام کمپوت درست کرد و کاچی و...😅😅
من بخاطر زایمان طبیعی رو بخیه نمینشستم کنارم میموندن میخوابیدن بچم ک بیدار میشد بیدارم میکردن میذاشتن کنارم خوابیده شیر میدادم حواسشون بود یوقت خواب نرم خفه شه چون خسته و گیج بودم اوایل
پوشکشو عوض میکردن نگهش میداشتن حمومش میدادن خلاصه خیلی راحت بودم
خونمو تمیز کردن غذا پختن من خیلی دوست داشتم
اطرافیان من گیر داده بودن که اینو بخور اونو بخور منم درد داشتم حالم خوب نبود حال خوردن نداشتم انقد بدم میومد
من حس میکنم قراره از همه دلخور شم😂😂😂
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.