۹ پاسخ

من ک ی مدت دمنوش بابونه میخورم و سعی میکنم برای خودم وقت بزارم ارایش میکنم میرم ی جا خلوت ب گیاهان نگاه میکنم اروم شدم

منم اینطوریم
یه سری دمنوش ها میگن خوبه بزن تو نت میاره برای اعصاب
و هر روز سعی کن یه کاری که بهش علاقه داریو انجام بدی مثه کتاب خوندن گل کاشتن اب دادن ب گلا سریال دیدن و..
تنفس هم خیلی تاثیر داره مثلا وقتی عصبی میشه چن دیقع سعی کن فقط نفس عمیق بکشی برو یه جا که خلوته و کسی نیس اگه برات مقدوره ،اصلا به هیچ عنوان واکنش سریع نده

اهل دمنوش هستی بهت یاد بدم

پیاده روی و ورزش گوش دادن موسیقی و دیدن فیلم مورد علاقه. روانشناس اینا خیلی به من کمک کردن

انگار منو گفتی من زورم ب شوهرم نمیرسه همه حجم خشونتمو دارم سر دخترم خالی میکنم😔

همه همین هستیم

همه همین هستیم تو این دوره از زمان😞
تو تنها نیستی🥰 من نزدیک دوماهه درد عصبی معده و قلب دارم، واقعا کلافه م کرده ، سعی میکنم کارایی که منو اروم میکنه مثل کتاب خوندن یا کار کردن توی خونه درحالی که پادکست گوش میدم انجام بدم.
چاره ای نیست اینم یه رویِ زندگیه

قرص ملوکسیفن بخور گلم
بیخیالت میکنه

این روزها حال همه مون همینه عزیزم،همینکه به این مشکل واقف هستی خودش یک قدم مثبته،از لحاظ آهن و ویتامین های گروه ب حتما خودتو تقویت کن چون عامل اصلی بدخلقی ها همین کمبود ویتامین و آهنه

سوال های مرتبط

مامان رادین مامان رادین ۳ سالگی
خانوما بیاین راهنماییم کنین اعصابم خورده..پسر من طرف پدرو مادر خودم نوه اوله و اونا هم جز من کسی رو تو شهرمون ندارن..مامانم بی اندازه عاشق پسرمه و چون من شاغلم اکثرا خودش نگه می‌داشت بچه مو البته با جون و دل و اینو من میفهمم..همیشه خیلی اصرار می‌کنه ک رادین بذارین تنها خونه ی ما بمونه.از طرفی هم شوهرم خیلی وابسته پسرمه و اصلا و ابدا اجازه نمیده ک تنها اونجا بمونه و زیاد رفت و آمد کنم خونه مامانم.اینو هم بگم بخاطر بدگویی های مادرشوهرم از مادر من دلسرد شده بااینکه جز احترام چیزی ازشون ندیده..یکبار موقع برگشتن از خونه مامانم پسرم کلی گریه کرد ک من نمیام..منم مجبور شدم گذاشتمش و اومدم خونه به مامانم گفتم یکی دوساعت دیگه میایم دنبالش یا خودتون بیاریدش.اما همینکه شوهرم اومد خونه و دید پسرم نیست آشوب گرفت و داد و بیداد ک من دوست ندارم بچه م پیش مامانت باشه مگه اینکه مجبور باشیم و جفتمون سرکار باشیم ینی یه دعوای بزرگی راه انداخت ک حد نداره.منم حقیقتش از همون زمان واقعا ترسیده شدم و حوصله جر و بحث ندارم و با اینکه پسرم گریه می‌کنه با مکافات میارمش..دیشبم دقیقا همین اتفاق افتاد و بچه م کلی گریه کرد ک بذار بمونم اما من با گریه و داد و بیدادش بزور سوار ماشینش کردم..مامانم قهر کرد و گفت یجوری برخورد میکنی انگار خونه ی غریبه میخوای بذاریش.اگه امشب ببریش دیگه حق نداری پاتو بذاری خونه ی ما..منم چون از عصبانیت شوهرم میترسیدم به حرفاش گوش ندادم و آوردمش خونه..الان اعصابم خورده از دست شوهرم ک انگاری مادرم بچه مو کتک میزنه یا اذیت می‌کنه ک همچین رفتاری داره..اونا ک از گل کمتر بهش نمیگن