بچه باید شب خونه پدرمادرش بخوابه ن جای دیگه با زبون خوش ب مادرت بگو
خب بچشه ب نظرم دلیل شوهرت منطقیه
مامانتم اصرار بیخود داره
شما ک در هرحال کار داشته باشین میذارین اونجا بچه رو
دیگه زیادیش شوهرتو الان حساس کرده
ولی در کل اگر یه بار اجازه بدی بمونه دیگ همش میخواد بمونه کار خوبی کردی اوردیش ب مامانتم بگو عادتش میشه از دلش دربیار وووووللللی شوهرتم ادم کن
بنظرم حق با همسرتون هست فردا هم کم و زیادی اتفاقی بیفته برای بچت وقتی خونه مامانت هست به هر حال پدربچه یکی دیگه هست صلاح بچشو اینجور میدونه
ببخشید اما مادرت هر چقدر هم خوب باشه و از گل نازکتر بهش مگه باز هم جای مادر رو نمیگیره شما که سر کار باشی به اندازه کافی بچه اونجا هست دیگه نیازی نیست بیشتر از اون بمونه بخواد با گریه و داد و بیداد راضیتون کنه عادت میکنه و دیگه نمیتونی راضیش کنی که اونجا نباشه از خودتون فراری میشه و میخواد اونجا بمونه،، پدر و مادرت هم هر چقدر بچه رو دوست داشته باشن و وابسته باشن صد در صد به اندازه خود پدر بچه نیست خودت هم داری میگی پدرش خیلی وابستهست بهش به نظرم حق با شوهرته من خودمم بچهم رو جایی نمیذارم مگر اینکه واقعا مجبور بشم و کار خاصی واسم پیش بیاد
بنظرم بخاطر حرفهایی هست ک مادرش به شوهرت گفته وپرش کرده..
بخاطر همینم شوهرت حساس شده
حالا دعوا مرافه با شوهرت راه ننداز سر فرصت باهاش صحبت کن آروم
عزیزم با هدف شوهرت کاری ندارم ،اصلا مامان شما هم فرضته ولی هیچوقت بچه رو ضب حداقل جایی نزار باشه هیچکس به اندازه پدر مادر نمیتونه مراقب بچه باشه مخصوصا اگر پدر مادرتون سن بالا باشن بعد اتفاقی بیفته گرفتار میشی
دقیقا مشکل منو داری بچه های من هر دو نوه اول هستن ینی پدر مادر من جز من بچه دیگه ای ندارن انقدرم به بچه هام میرسن از من بهتر میرسه بهش مادرم پدرمم انقدر خوبه ولی شوهرم بارها بهش گفتم اجازه بده که حداقل پسرم که الان ۷سالشه بمونه شب اونجا اصلا اصلا قبول نکرده حرف خودشو زده اصرار هم کنم دعوا بپا میکنه شره، بارها مادرم گفته بذارید من بچه رو ببرم خونمون امشب خونه ما باشه ولی پدرش میگه بچه باید کنار پدر یا مادرش باشه تنها نه مادر منم ناراحت شد گفت حالا انگار ما چیکار میکنیم بچه رو از شما بهتر نگه میداریم بچه تون رو به من گفت نه به شوهرم . چی بگم گیر افتادیم دیگه
ما برعکسیم
من دوس ندارم بمونه
همسرم همش میگه ببریم خونه مامانت بزاریم
اما من تا الان بیشتر از یک ساعت اونم هفته ای نهلیت دوبار نذاشتم خونه مامانم بمونه
به مامانت بگو باباشم خیلی بهش وابسته هست و دوست داره تایم ازادی که داره با بچه وقت بگذرونه و بچه پیشش نباشه خیلی دلتنگی میکنه،یک جوری بگو که مامانت ناراحت نشه و به شوهرت حق بده
به مامانت بگو روزا که سرکاریم دوست داریم شبا پیش خودمون باشه بگو باباش دلش تنگ میشه میگه بیارش خونه
عزیزم راستشو بگو مامانتم درکت میکنه نه شوهرت دلخور میشه نه مامانت
به مادرت صحبت کن بگو مامان بچه بد عادت میشه شب بمونه روز اشکال نداره بعد شوهرت ببخشید الکی داد و بیداد میکنه چه اشکال داره نوه خونه مامان باشه به شوهرت بگو مگه مامانم بچه میزنه بیشتر از خودمون نگهه میداره
حالا من شوهرم میگه بزار بمونه خودم دوست ندارم تا مجبور نباشه خونه مامانم نمیزارمش
میگم اینجوری هم امانت هست و هم اینکه بچه هام شیطونن میگم شاید اذیتشون کنن
من خودم سخت گیری میکنم
هر دوتاتون که اروم شدید باهم صحبت کنید
فقط با حرف زدن حل میشه
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.