کمی از اخلاقیات پسرم میخام بگم لطفا شماهم بگین که ببینم راه حلش چیه

پسر من خیلی لجبازه خیلی پر انرژیه همش خرابکاری می‌کنه کل خونرو مدام گند میزنه اصلا اهل بازی کردن نیس فقط خرابکاری و بهم ریختن اصلا هم اینکه کمکم کنه و خودش جمع کنه نیست همش دست میزنه به سینه هام باهاشون بازی می‌کنه دنبالم راه میوفته عین جوجه گاهی وقتا حین ظرف شستن و غذا پختن صندلی می‌زاره ک فقط بیاد دست بزنه یه سینه های من همش لباسمو بالا میده حالا اینا به کنار بیش از اندازه وابسته پدرشه اصلا همه دنیا یه طرف باباش طرف دیگه. همش دنبالشه هم بیرون هم تو خونه از وقتی ک شوهرم میاد اصلا بهش اجازه استراحت نمیذه نه استراحت نه خاب نه غذا خوردن نه حتی دو دقیقه بیاد کنار من بشینه برای همون منو شوهرم خیلی از هم دور شدیم حتی مهموونی هم ک میریم بازم میاد گیر میده به منو باباش مخصوصا باباش ک بیا با من بازی کن یه ادا اصول ها در میاره انقد نق نق و عصبیه که مجبوریم ب حرفش گوش بدیم فوری قهر می‌کنه عصبی میشه

۱۲ پاسخ

وااای دقیقا انگار پسر منو گفتی با این تفاوت که شوهر من اصلا با بچه بازی نمیکنه پسرم یکسر از من اویزون میشه
در مورد اینکه میگی به سینهات دست میزنه پسر منم اینجوریه ولی فقط موقع خواب یه مدت به سینهام به ناچار خال خال قرمز با لاک ناخن زدم هر دفعم دست زد آی آی کردم درد میکنه دست نزن کمتر شده دست زدناش شباکه خواب الوده دست میزنه فقط

عزیزم تمام پیام هاتو خوندم
اول از همه سعی کن حال خودت خوب بشه تا حال خودت خوب نشه حال بچه ات هم خوب نمیشه،بچه باید همه اینایی گه گفتی و تو آرامش و حین بازی آموزش ببینه
فحش رو میشنون که تکرار میکنن وقتی مثلا یه فوشی میده جبهه نگیر بهش مثلا گفت کثافت بگو نه لباست کثیف نیست تمیزه هر فحشی رو ایجوری سعی عوضش کنی کم کم یادش میره و نزار بشنوه که بعد تکرار کنه

سلام اول اینکه شما باید اهمیت دادن به خودتون رو در اولویت قرار بدید نه اینکه بچه رو فراموش کنید نه
مثلا باید تایمی رو برای باشگاه رفتن در نظر بگیرید و بچه رو در اون تایم حتما بذارید مهد نه جای دیگه
روزی 10 دقیقه کتاب بخونید وجلوی چشم بچه این کار رو بکنید
یادتون باشه بچه ها عمل پدر و مادر رو می‌بینند و هرگز حرف ها و کلمات بزرگترها براشون قابل درک و اجرا نیست
برای مرتب کردن اتاقش جایزه تعیین کنید حتی اگر یه توپ رو جابجا کرد سعی کنید با یه هدیه کوچیک که میتونه یه نبات باشه خوشحالش کنید
اگر میخواید بچه تغییر کنه باید صبور باشید و با عمل متوجهش کنید

ببین باهاش بازی کن شده روزی نیم ساعت بشین بگو من چشم میزارم تو قایم شو انقد تو رابطت باهاش تاثیر داره که نگو بچه ها فقط و فقط بازی کردنو بلدن، من اینکارو کردم باهام بهتر شد البته طبیعی به باباشون وابسته باشن خب کمتر میبیننشون ولی باید یه تایمی هم سرگرمش کنید خودش با خودش بازی کنه تو حموم بفرست اب بازی کنه تو اتاق اسباب بازی بریز هرچی صداتون کرد نرید بزار خودشم مستقل بازی کردنو یاد بگیره خودتونم البته بازی کنید ولی نه زیاد

خدا صبر بده،ازین روزا بگذری🥹

به نظر من یه وقت مفید براش بزار ببرش بیرون یه بازی حیوانی دویدن یا شهر بازی یه جا کی حسابی فعالیت کنه انرژیش تخلیه بشه .در طول روز آرومتر میشه
بعدم حریم خصوصی رو یادش بده بدن تو نباید اجازه دست زدن داشته باشه
باید یاد بگیره کسی اجازه نداره به بدن دیگری دست بزنه . تا خودشم به راحتی اجازه نده کسی به بدنش دست بزنه

اول به خاطر حساسیت های همسرتون
پسرت به اون وابسته شده و حرف شمارو نمیخونه
همسر منن همینطوره وقتایی وه شوهرم هست اصلا به حرف من گوش نمیده
شوهرم مثلا بهش میگه بیا کناز من بخواب
یا غذا اینجور بخور یا اینجور نخور مثلا سرده کلاه سرش می کنم هوا سرده
شوهرم میگه سرد نیست درمیاره خب بچم یاد میگیره
هیر کار میخواد بکته ببین بابا غذا میخوره ببین بابا فلان اصلا کاری کرده پسرم همش به من حرف میزنه از نن دورس کرده

و اینکه نمیخام جبهه بگیرین مقابل من ولی من متاسفانه خیلی شدید وابسته گوشیمم و بخاطر افسردگی و مشکلاتی که دارم حالا گفتن نداره این دوسال اخیر اصلا با بچم بازی هم نمیکنم خیلی دوست دارم گوشیمو بزارم کنار همه چیزو درست کنم نمیدونم باید چیکارکنم بچه هاااااااا از کجا شروع کنم

از حرفام حساب نمیبره و کار خودشو می‌کنه و اینکه اصلا اهل راه رفتن نیس همش بغل میخاد یا با ماشین . همش دوس داره بهش بگیم بچه . حتی غذا خوردنش هنوز ک هنوزه با گوشی سرگرم میشه ک بخوره یا تلویزیون . و اینکه بلد نیس لباساشو خودش بپوشه حتی خودش غذا بخوره بچه مستقلی نیس نمیدونم باید چیکارکنم

و اینکه حرفای بی ادبی مثل برو گمشو احمق کسافت و ... این چیزا زیاد میگه بی احترامی می‌کنه همش به من حتی تو جمع

اصلا تلفنی هم با کسی حرف نمیزنه هرچیم بهش یاد میدم صحبت میکنم باهاش فایده نداره . بخاطر همین اخلاقاش محبوب نیس پیش خانواده خودمو شوهرم حتی چون فکر میکنن پسرم اونارو نمیخاد و بچه بدعنقیه. راستش شوهر من خیلی رو پسرم حساس بود از اول تا الان اصلا اجازه نمی‌داد بزارمش خیلی جایی حتی خونه بابام همش میچسبوندش به خودمون برای همون پسر منم این جوری بار اومده اهل صمیمیت نیس با کسی ، خونه مامانمم ک گاهی مجبور میشم بزارمش هم پسرم وانمیسته خیلی باید باهاش صحبت کنم ک قبول کنه هم اونا یه جوری برخورد میکنن ک انگار نباید بزارمش میرم برمی‌گردم میبینم اصلا رسیدگی بهش نشده جوری ک باید می‌شده ‌ درصورتی که آبجی بزرگم از بچگی بچه هاشو مینداخت اونجا اوناهم انگار بچه پدر مادر من چنان عادت کردن خیلیم بهشون رسیدگی میشه

چیکارکنم بچه ها

. نمیزاره از مهمونی رفتن مونم چیزی بفهمیم همش دلش بازی میخاد حتی ثانیه ای نباید بشینیم حالا من خیلی عادتش ندادم ولی شوهرم گوش به فرمانشه همش . خیلی همبازی دوست داره همش دنبال اینه یکی بیاد باهاش بازی کنه فقط عشق بازیه . تایمی که با من هست هرجور باشه خونرم به گند بزنه با خودش کمی سرگرمه ولی از وقتی باباش میاد دیگ واویلاس

حس میکنم که منو اصلا نمیخاد چون رفتارش حرفاش همش همینو نشون میده همش ب من میگ برو گمشو همش منو ناسزا میگه حتی با کوچکترین کار انگار ضد من شده . منو برای هیچ کاری نمیخاد همش باباش تا وقتی ک هست . تا چیزی بر خلاف میلش باشه فوری جبهه میگیره همش قهر عصبانیت زدن پرتاب وسایل و ... اصلا نمیتونه کمی منطقی فکر کنه با هیچ روشی قانع نمیشه . و اصلا ابش با هیچکس تو یه جوب نمیره من تاحالا ندیدم به کسی محبت کنه بره بغل کسی هرجا میریم نه سلام می‌کنه نه دست میده نه خذافظی اصلا اجازه هم نمیده کسی بوسش کنه بغلش کنه و بهش محبت کنه .

سوال های مرتبط