برو. تو و مامانت که رابطه تون با این حرفها تموم نمیشه پس ببخش و برو.
این ک میگن تا ۵ سالگی باید ب بچه ن بگی من قبول دارم از رو تجربه دارم میگم
مگه چه مشکلی هست که تنها باشن؟من همسرم سفر کاری میره من و آراد خونه خودمون میمونین،مگه ناهار برم خونه مامانم و عصر هم برگردم،این مورد بحث شما و مامانت هم نزار همسرت بفهمه،هرچقدرم خوب باشه یه روزی تو روت میاره
مادری ک میترسه از تنهایی, برای شما نسخه میپیچه ??? ...
وقتی بااین سن, هنوز نتونسته علت ترسش رو ریشه یابی کنه و مشکلش روحل کنه, پس اصلا صلاحیت نظر دادن در مورد زندگی و نحوه ی تربیت کردن فرزند تو رو نخواهد داشت.
والا اینکه بحث نیست از موقع تولد پسرم ازاین بحثها هم بامادرشوهرم داریم هم مادرم جدی نگیر فقط محکم بگو تو تربیت بچه ام دخالت نکنین
اگه میترسن حتمابرو
بعد مادرها باما دختراشون احساس راحتی میکنن بخاطر همین به مادخترا سخت میگیرن
مامانا همینن . اخماشون و حرص هاشون رو سرما خالی میکنن ..
برا عروس پسرش هم میشن یه خدمتکار یه نوکر که مدام باید کاراشونو انجام بده ..
سر همین قضیه منم شوهرم رو مجبور کردم شهرستان یه خونه بسازیم ..
عروسش تا ۲ ظهر میخوابه نمیدونه جیکار کنه صدا نمیکنه که از خوابش بپره منم تا ده بخوام صد بار از دماغم درمیاره آی جاروبرقی نتونستم آی کارام موند مگه تا ده هم میخوابن درسته احترام میزارن ولی یجورایی دلم میشکنه ده روز احساس راحتی ندارم ...
یه بار بعد ناهار چون دخترم خواب بود گفتم با داداشم یه قلیون بکشیم ظرفا موند دیگه نشستم گفتم یخورده بشینیم بعد میشورم .. مامانم بیرون اومد که خونه دید نشستم به حدی اخم و تخم کردی هی تیکه انداخت . زهرمارم شد کلا
بنظرم برو مادر دختری. یه بحثی شده بزار شوهرت چیزی نفهمه. بعدا می.ک.وبه سرن
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.