۸ پاسخ

من دیر رسیدم، فقط اومدم فضولی🤭 گرچه اگر زود هم میومدم نظری نداشتم! تا حالا همچین تجربه‌ای نداشتم.
حالا اوضاع چطوره؟ بهتر شده؟

وای خدا چطور ممکنه
ما ۳ تا فرزند هیچ وقت با مامانم ۱ روز هم قهر نموندیم اصلا مامانم جونش ما ۳ تا بودیم با وجودیکه ما بیشتر اذیتش میکردیم اما اون هیچ وقت ازما قهر نمیکرد وقتی اینطور میشنوم خیییییلی ناراحت میشم خدا مادرت رو حفظ کنه نعمته بزرگیه با تمام اخلاقیات خاصش قدر دان باش
من ۵ ساله تو نبود مامانم دارم میسوزم باورت نمیشه هنوز مثله روز اول داغ دارم کاش مامانم نمیرفت خیلی مهربون و فداکار بود کله فامیل یعنی حتی یک نفر نیست نگه حیف شد همه میگن تا حالا اینجوری دلمون نسوخته

مامان من اگه ۱۰ سال نری خونش براش مهم نیست حتی تو آشتی

بعضی پدر مادرا از دختر دار بودنشون ناراضی و ناراحتن از بچگی اینطوری هستن ولی دیگه تو بزرگسالی اون دختر کافیه کوچکترین حرف خلاف میلی بشنون کامل اون روی خودشونو نشون میدن حالا من خدایی پدر و مادرم واسه دختراشون خوب بودن ولی پدربزرگم با مامانم و خالم و حتی زنش اصن خوب نبوده بقول خالم اگه دختر دوس نداشتین همون نوزادی خاکشان میکردین ديگه حالاچرا اینجوری رفتار میکنین

خیلی سخته زندگی با بزرگتری که هنوز وظیفه خودشو نمیدونه

چرا قهر کردی با مامانت ماهم زیاد قهر کردیم و سخت چرا سبز نشون میده اما من رفتم سمتش

خدا صبرت بده عزیزم من ۱۵سال با مامانم اختلاف دارم الان یک سالو نیم نرفتم خونشون چون دوست نداره اما مادرشوهرم خداییش جای مادرم

منم قهرم سر نفهم حرف زدنشون خودشون زندگیشون بی قانونه اخلاقشان بده

سوال های مرتبط

مامان رادین مامان رادین ۳ سالگی
خانوما بیاین راهنماییم کنین اعصابم خورده..پسر من طرف پدرو مادر خودم نوه اوله و اونا هم جز من کسی رو تو شهرمون ندارن..مامانم بی اندازه عاشق پسرمه و چون من شاغلم اکثرا خودش نگه می‌داشت بچه مو البته با جون و دل و اینو من میفهمم..همیشه خیلی اصرار می‌کنه ک رادین بذارین تنها خونه ی ما بمونه.از طرفی هم شوهرم خیلی وابسته پسرمه و اصلا و ابدا اجازه نمیده ک تنها اونجا بمونه و زیاد رفت و آمد کنم خونه مامانم.اینو هم بگم بخاطر بدگویی های مادرشوهرم از مادر من دلسرد شده بااینکه جز احترام چیزی ازشون ندیده..یکبار موقع برگشتن از خونه مامانم پسرم کلی گریه کرد ک من نمیام..منم مجبور شدم گذاشتمش و اومدم خونه به مامانم گفتم یکی دوساعت دیگه میایم دنبالش یا خودتون بیاریدش.اما همینکه شوهرم اومد خونه و دید پسرم نیست آشوب گرفت و داد و بیداد ک من دوست ندارم بچه م پیش مامانت باشه مگه اینکه مجبور باشیم و جفتمون سرکار باشیم ینی یه دعوای بزرگی راه انداخت ک حد نداره.منم حقیقتش از همون زمان واقعا ترسیده شدم و حوصله جر و بحث ندارم و با اینکه پسرم گریه می‌کنه با مکافات میارمش..دیشبم دقیقا همین اتفاق افتاد و بچه م کلی گریه کرد ک بذار بمونم اما من با گریه و داد و بیدادش بزور سوار ماشینش کردم..مامانم قهر کرد و گفت یجوری برخورد میکنی انگار خونه ی غریبه میخوای بذاریش.اگه امشب ببریش دیگه حق نداری پاتو بذاری خونه ی ما..منم چون از عصبانیت شوهرم میترسیدم به حرفاش گوش ندادم و آوردمش خونه..الان اعصابم خورده از دست شوهرم ک انگاری مادرم بچه مو کتک میزنه یا اذیت می‌کنه ک همچین رفتاری داره..اونا ک از گل کمتر بهش نمیگن