سلام خانما تصمیم گرفتم در مورد بچه دار شدنم بنویسم شاید به درد کسی خورد از اقوام یا آشناهاتون من ۱۰ ساله ازدواج کردم بچه دار نمی‌شدم هرجا دکتر میرفتم میگفتن مشکلی ندارین تا اینکه تو یه مرکز ناباروری آی یو آی کردم حامله شدم خارج رحم بود و دکتر دیر تشخیص داد لوله سمت راستم ترکید و خونریزی داخلی کردم در لحظه های آخر جراحی شدم و لوله سمت راستم و درآوردن دیگه بدترین شب عمرم بود منو شوهرم می‌گفتیم با دو لوله سالم بچه دار نشدیم با یکی دیگه .... تا اینکه بعد ۲ سال از اون ماجرا از طریق یکی از دوستام با یه پیجی آشنا شدم اصلاح سبک زندگی گفتم منکه همه راها رو رفتیم اینم امتحان کنیم و شروع کردم مرحله اول برا خودم و همسرم کل آزمایش و سونو اینا نوشت که خداروشکر مشکل خاصی نداشتیم فقط خودم مقاومت ب انسولین داشتم که گفت ممکنه بخاطر اینم باشه و رژیم رو ب مدت ۳ ماه شروع کردیم هم من هم همسرم باهم ماه سوم واسه خودم رژیم پاکسازی نوشت تو ۳۵ روز ۸ کیلو کم کردم تو این ۳ ماه اقدام نداشتیم نزدیکی با جلوگیری داشتیم تا ماه سوم ک تموم شد اجازه اقدام داد و دومین ماه برام گرفت و باردار شدم خداروهزاران مرتبه شکرش بخاطر وجود پسرم

۱۳ پاسخ

چطور بهتون گفتن مشکلی ندارین مقاومت به انسولین خودش باعث تنبلی تخمدان میشه در نتیجه تخمک بالغ ندارین اصلا
من خودم مشکلم همین بود
خداروشکر باردار شدین ولی دکترتون اصلا خوب نیوده

رژیم هم اینطوری بود ک قند و شکر کلا حذف فسفود و چربی و کنسرو اینا حذف کردیم فقط تا جایی ک امکان داشت مواد غذایی سالم مصرف میکردیم

عزیزم اصلاح سبک ینی چی؟

خداروشکر

فلورا تاجیک؟

میخای بازم بچه بیاری

دقیقا اصلاح سبک عالیه منم بعد هفت سال و دوبار عمل شوهرم و دوبار ای وی اف ناموفق با اصلاح سبک باردار شدم

پاكسازي يعني چي؟
كه توي ٣٥ روز ٨ كيلو كم كردي

مقاومت به انسولین چجوریه و چجوری تشخیص میدن؟ نشونه خاصی داره؟

خدارو شکر عزیزم 🙏 ❤️

اره عزیزم اصلاح سبک خیلی خوبه اثرداره 👌🏻بارژیم عالیه

خداروشکر🌹🌹

پیجشو میدی

سوال های مرتبط

مامان نخودی مامان نخودی ۱ سالگی
تجربه شیشه دادن تو ۶ ماهگی

دکتر به پسرم بخاطر وزن کمش شیرخشک داد با اینکه کمکی رو شروع کرده بودم ولی وزنش کم بود نه غذا میخورد نه شیر خودمو دکتر بخاطر حساسیت براش آپتامیل اچ آ نوشت و من در تلاش که شاید قطره ای از اون شیر رو بخوره بعد از سه روز تلاش دیگه بهش ندادم و گفتم بزار معمولی رو امتحان کنم شب اول با دلقک بازی ۳۰ تا بزور خورد و من خوشحال بودم کلا میخواستم یک وعده بدم فرداشب که تلاش کردم باز نگرفت و گریه و شلوغ کاری دو شب دیگه ام تلاش کردم و باز نگرفت هر بار شیشه رو میدید به نحوی فرار میکرد با لیوان میدادم همه رو میریخت بیرون با قاشق دهنش رو میبست باز شیر خشک رو عوض کردم و نان گرفتم براش اینبار اصلا بزور ندادم بهش یه شیشه داشت ک سرش ارتودنسی بود و کوچولو از مارک بی بی لند شیر درست کردم و شیشه رو دادم دستش بازی کنه روز اول فقط بازی کرد روز دوم ده سی‌ سی خورد روز سوم ۳۰ سی سی تا یک هفته اینجوری بهش شیر دادم بعد یک هفته شیشه رو عوض کردم و بی بی لند طرح اونت دادم بهش
ادامه در کامنت....
مامان 🎀پارلا🎀 مامان 🎀پارلا🎀 ۱۷ ماهگی
سلاااااام دوستای قشنگم😍
خوبین؟؟؟ 🥹
یه مدت گهواره رو پاک کرده بودم چون احساس کردم خیلی وابسته شدم و باعث میشد از کار و زندگی بیفتم 😅
امروز اومدم از تجربه ام بگم،دوستانی که منو میشناسن میدونن که دخترم مشکل وزن گیری داشت همه ی شیرخشک هارو امتحان کردم حتی خارجی و کلی هزینه کردم فایده نداشت .دکترش از ۴ ماهگی میگفت غذای کمکی شروع کن ولی من چون تو گهواره همه میگفتن وزن گیری تا یک سالگی با شیر هست غذا نمیدادم، از ۵ ماه و نیم کم کم بهش فرنی دادم تا اینکه ۶ ماهش تموم شد و من رسماً غذاهاشو شروع کردم 😋دختر من از اول شیر زیاد نمیخورد همیشه به غذا ولع بیشتری داشت
برای واکسن ۶ ماهگی که برده بودمش وزنش ۶۷۰۰ شد
امروز بعد از ۱۸ روز برده بودم دکتر شده ۷۲۰۰ 🥹 همه اطرافیان هم میبینن میگن که خوب شده
خواستم بگم اگر نی نی هاتون با شیر وزن نمیگیرن زودتر غذا رو شروع کنید دکتر به من گفته بود بعضی بچه ها با غذا وزن میگیرن اما من باور نمی‌کردم
اینم بگم که موز و خرما و کره زیاد میریزم تو فرنیش
مامان شازده کوچولو مامان شازده کوچولو ۱۷ ماهگی
داستان حقیقی یکی از شما
یاسمین
پارت ۴۱

من یه دلیل بزرگ داشتم برای اینکه سهراب رو انتخاب بکنم حامد بعد از جدایی از نیارا خواهر سهراب رو گرفته بود که یعنی نسبتشون می‌شد پسرخاله و دختر خاله.
از بعد اینکه حامد ،نیارا رو طلاق داد،خاله‌هام یه جور دیگه به مامانم نگاه می‌کردم یه جوری باهاش حرف می‌زدن که انگار یعنی تربیت تو مشکل داشت.
منم با خودم گفتم هم سهراب پسر خوبیه هم می‌تونم اینجوری این لکه رو از دامن مامانم پاک بکنم.
از یه طرف دیگه ته دلم خیلی خوشحال بودم احساس آزادی می‌کردم...
احساس نجات...
قرار بود گوشی برام بگیره،
هرجوری دلم می‌خواد لباس بپوشم.
هر وقت دلم می‌خواد اجازه داشته باشم از خونه برم بیرون.
همه آنچه که خونه پدرم نداشتم...
اما ازدواج با سهراب بدی خودشم داشت دیگه اجازه نداشتم درس بخونم،
اجازه نداشتم سر کار برم .
فقط باید خانه دار می‌شدم .
اما قبول کردم...
فاصله بین خواستگاری تا عروسی ما فقط دو ماه طول کشید و من رفتم طبقه بالای خونه مادر شوهرم یعنی خالم زندگی کردم.