۹ پاسخ

من و خواهر دومیم باهم سه سال اختلاف سنی داریم
مامانم همیشه میگه نمفهمیدم چجوری بزرگ شدین اما خواهر کوچیکم که به دنیا اومد ما بزرگ بود الان خیلی سخته
منم بخاطر اون همه خاطره خوبی با خواهرم داشتم میخوام تو سه سالگی نی نیم یکی دیگه بیارم
البته من خیلی اذیت شدم
زایمان زودرس داشتم خودم کلی بستری بودم بچم کلی بستری بود ولی بازم میخوام یکی دیگه بیارم

بله عزیزم من علاوه بر مامانم هرکیی منو میبینه میگه یکی دیگ بیار خودم اول مخالف بودم ولی الان ک فکر میکنم اول اینک سنم داره میره بالا دوم اینک بچم واقعا تنهاس اطرافیان نزدیکم اصن بچه همسن بچه من ندارن درسته اذیت خیلی داره ولی خب چاره ای نیس.منم بیشتر وقتا دست تنهام شوهرم ک درحد ی ربع بچه نگه میداره اونم تو اون تایم یا غذا آماده میکنم یا ظرف میشورم.مامانم یاخاهرام درطول هفته دوسه بار میان ک ب کارام برسم تصمیم دارم بچم یکساله بشه دومی رو خدا بخاد بیارم😵‍💫🫠

خب بگو بهش کمکت کنه تا دیگه نگه بچه بیاری

مامان منم همینطوررر ولی پا ب پام میاد تا همین الانش

برعکس همتون من خیلی دوس دارم پسری ۲سالش بشه اقدام کنم برا دومی واقن بچه تنها بدرد نمخوره حداقل ی داداش یا ی ابجی داشته باشه

مامان منم هی رفت رو مخم
الان که آوردم یه بارم نیومده کمکم
فقط سه روز نگهم داشت

وای دقیقاااااا
به شوهر من‌میگن ۲سالش شد یکی دیگه بیارید انگار شوهرم میخواد بزاد

منم شوهرم رو مخمه خیلی همش هم بخاطر دل ننه جونش

سعی کن بع دل نگیری

سوال های مرتبط

مامان ❤️❤️ مامان ❤️❤️ ۱ سالگی
واقعا چرا بقیه باید باعث ناراحتی بقیه بشن ، من یه زن داداش دارم الان 10 ساله عروسمون شده به ولای علی تا حالا نشده یه حرفی بهش بزنم یا بخوام تو زندگیمون دخالت کنم من 26 سالمه اون 38 سالشه هر دومون باهم بچه دار شدیم تقریبا بچه هامون مثل هم هستن وزن هاشون هم تقریبا با اختلاف 200 الی 300 گرم فرق داره فقط قد بچه برادرم بلند تره از قد بچه منه و این باعث میشه اون لاغر تر دیده بشه ، بعد امروز رفته بودیم مهمانی خالم به من و زن داداشم یه سری مواد غذایی گفت که به بچه هاتون بدید که بیشتر جون بگیرن و تپل بشن بعد زن داداشم قدش 155 وزنشم 52 هیکلش خدایی قشنگه ولی من قدم 164 وزنم 78 و تپلم ، یهو زن داداشم گفت وای تپل چیه تا یه شکم زایمان کنه 3 برابر قبلش میشه و تپل و زشت میشه و یه نیم نگاه به من کرد دفعه اولشم نبود که می‌گفت بخدا اینقدر ناراحت شدم که حد و حساب نداره از اون موقع تا حالا انگار یه چیزی گلوم رو داره فشار میده مگه من خودم دوست دارم که تپل باشم بخدا خیلی ناراحتم واقعا چرا بقیه باید باعث ناراحتی همدیگه بشن 😭😭😭😭
مامان مهیار مامان مهیار ۸ ماهگی
خوشحالم امشب
من همیشه بخوام جواب یکیو بدم حتی ساده ترین چیز هم باشه گریم میگیره ولی امشب نه
امشب ما خونه مادر شوهرم دعوت بودم اونم شام قیمه گذاشته بود پر ادویه و تند بعد هی قایمکی به میکرد میزاشت دهن پسرم 😐😐😐😐
بعد من گفتم مامان نده خوب نیست براش بعد اونم گفت که پس چرا خودت میدی بهش خوبه من میدم بده
بعدشم اینم بگم که همه جمع بودیم منم آروم و با خنده گفتم که مامان جون من فرنی و پوره میدم تازه یه بار هم سوپ دادم ولی این ادویه داره
بعد هی پسر کنه پسر کنه راه انداخت و چند بار زیر لب طوری که خودم بشنوم گفت بچه کنه پسر کنه به تو ربطی ندارد من چی میدم بهش 😤😤😤😤
منم برای اولین بار گفتم پسر شما اونه هاش نشسته روبه روی شما پسر منم اینه اختیار همه چیش دست کنه نه شما شما چند سال بچه داری تو کردی کسی هم کاری به کارتون نداشته لطفا بزارین منم اونجوری که می‌دونم بچمو بزرگ کنم 😮‍💨☺️
اصلا انتظار نداشت جوابشو بدم کپ کرده بود شوهرم هم پشتم در اومد و گفت اینقدر تو زندگی من دخالت نکنین😍😂💃🏻
و من خوشحالترینم....
کولیک رفلاکس بچه شیرخواره شیرخشک کودک رفلاکس
مامان 𓆩♡𓆪 مامان 𓆩♡𓆪 ۱ سالگی
مامانا بیاین ....
پدر شوهر من رفته شهرستان مادر شوهرم خونه تنها بود شوهرم دیشب آوردش خونه ما بعد این مادر شوهر من یه عادت بدی که داره بچه رو خیلی بد بوس میکنه یعنی بوس نیست دیگه مک زدنه از وقتی که اومد دست و پاشو کرد تو دهنش طوری که ببخشید آب دهنش معلوم بود بعد سینه و گردنشو خورد و مک زد بعد لب و دهن و بینی رو کرد به دهنش منو شوهرمم رو حساب اینکه ناراحت نشه هیچی بهش نگفتیم چون چندبار گفتیم ناراحت شد و داستان درست کرد برامون و می‌گفت من دوسش دارم که ماچش میکنم گذشت و این اینکارا رو کرد ماهم هی به دل می‌گرفتیم ولی چیزی بهش نگفتیم صبح که بیدار شد رفت دستشویی من تند تند لباس یاسینو عوض کردم و چون مدت زیادی تو پوشک بود پوشک باز کردم شلوار خالی پاش کردم تا اون بخاد بیاد دیدم اومد نشست کنار بچه و دوباره شروع کرد به ماچ کردن و خوردنش و دستشو گذاشت لا پای بچه دید پوشک نیست دیدم خوشحال شد و شلوار بچه رو کشید پایین منم فهمیدم میخاد چکار کنه تندی دویدم دیدم سرشو برده پایین دهنشو باز کرده🫠اونجای بچه رو هم میخاست کنه دهنش وای انقد حرص خوردم دیگه تحمل نکردم ، بچه رو ازش گرفتم گفتم بابا چرا اینجوری میکنی زبون بسته گناه داره روش تاثیر بد میزاره من فقط یکم بازش کردم هوا بخوره به جا اینکه یادش بدی اونجاشو بپوشونه خودت شلوارشو درمیاری و میری سر وقتش منم تند بچه رو پوشک کردم حالا میخاست بره بیرون کار داشت گفت خیلی ناراحتم کردی خدافظ خانوما شما قاضی کار من اشتباه بود؟ میزاشتم هربلایی میخاست سرش میاورد؟