۴ پاسخ

آخی. ی عزیزم 🥺🥺چقد سخت یاد خودم افتادم ماه پیش مثل این روزا کار منم گریه بود خیلی خیلی سخت بود دیوونه شده بودم کم کم عادت کردم الان یک ماه گذشت ولی بازم دلم تنگ میشه برا وقتایی زیر سینم خوابش می‌گرفت منم باهاش می‌خوابیدم 😭

منم ۵ روزه از شیر گرفتمش خودم دارم دیونه میشم دلم براش یذره شده کنارمه ولی انگار بچمو ازم گرفتن خیلی ناراحتمم آنقدر گریه میکنم حد نداره کاش ازش یهویی نگرفته بودم آخه این چه کاری بود من کردم تدریجی کنار نیومد چندماه قبل هرکاری کردم هی میگفت می می اونشب که گرفتمم سیب زمینی با سس خورده بود پشتش اومد گفت می می ترسیدم مسموم بشه فلفل زدم به سینه ام نخوره همون لحظه ولی دیگه کلا ترسید نخورد میگه می می بده

مبارکه ،چکارکردی بالاخره ؟چی زدی که نخورد ،تونست بدون سینه بخابه؟!

ایشالا ب خوبی ازین مراحل ردشی

سوال های مرتبط