دو روزه که خیلیییی مریضم پیش مادر شوهرم بودم مواظب من و جوجه خانوم بود دیگه رفتم دکتر بعدش شام خوردیم و اومدیم خونه خودمون بچه م ی ساعت گریه کرد و خوابید
دخترمو اخر شب بردم حموم تخت گرفته خوابیده حالا من از خوشحالی خوابم نمیبره
😂😂
اومدم خونه مامان صبح پسرمو ببریم واکسن شش ماهگی استرس دارم دوس ندارم گریه هاشو دردشو ببینم 🥺
مهمونی بودم اومدیم ناهار فرداهمسرمم درست کردم گذاشتم
گفت بچرو بخوابون بریم زارتان زورتان بچمم گفت بییییه تاصبح بیدارم هنوز داره میچرخه به امیداینکه بچه بخوابه ساعت۶هم بایدبره سرکار😂😂😂😂
تا ۲ا با پسری خواب بودیم بعد بیدار شدیم من شروع کردم به تمیز کاری و مرتب کردن خونه و آماده کردن ناهار پسری و باش
بعد ناهار هم پسری رو خابوندمو دوش گرفتم آماده شدم بسر خونه مامانم زدم و برای شام رفتیم خونه مادر شوهر
از اونجا هم اومدیم خونه
از دیروز مریض شدم پسرم خر خر داشت بردیمش دکتر صبح همچنان با مریضی موندم خونه بعد ازظهر اومدم بچه رو دادم به مادرم رفتم دکتر سرم وصل کردم همزمان پریودم شدم ولی بعد سرم با همسرم رفتم یه عصرونه خوردم بیرون بخش خوبش همین قرار کوچولوی توی ماشین بود🥲باقیش درد و خونریزی😩😂
روز سختی بود مهوا خیلی لجبازی کردم بردمش گذاشتم خونه مامانم بعد رفتیم بیرون بعد اومدیم خونه یه س،ک،س ریز الانم در خدمت شما😂
مهمان داشتم خستمه
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.