سوال های مرتبط

مامان آرن👶 مامان آرن👶 ۱۲ ماهگی
🥹🥹🥹
آرن ۱سال دارد🥹😍
بالاخره تولد پسری منم از راه رسید و اولین های زندگیشو تجربه کرد😍
اولین بهار اولین عید اولین یلدا اولین دست زدن اولین راه رفتن اولین خندین اولین مروارید🥹🥹
وای که چقد این اولین ها برام شیرین بود🥰🥰
پارسال همین ساعت ها بود همه چیو هماهنگ کرده بودیم برای بدنیا اومدن 🥲
هنوز تو به دنیا نیومده بودی هنوز بغلت نکرده بودم و کلی دوق داشتم برای فردا🥹🥹🥰چه روز فوق العاده ای بود یکی از بهترین روز های زندگیم به دینا اومدن تو بود پسرم🥰🥹
آنقدر از آن ای سیو بودن بچه ها گفته بودن و وحشت داشتم که پارسال همین شب دعا کردم از خدا خواستم نذر کردم که سالم و سلامت بغلت بگیرم و سال دیگه همین موقع نذرمو انجام بدم🥲
خداروشکر که تونستم همین امشب انجام بدم🥲
غذاها همش به نیازمندا پخش شد دلتون نخواد حتی خودم یه تیکه کوچولو ام نخوردم🥲🥲
نذر سلامتی آرن کوچولو من شب تولدش🥹
راستی ما تولد آرن بعد ماه صفر میگیریم آن شاالله🥰
فرزندپروری
مامان محمّدمتین مامان محمّدمتین ۲ سالگی
یک سال گذشت…

انگار همین دیروز بود که برای اولین بار صدای گریه‌ی متین رو شنیدم. اون لحظه پر از ترس، هیجان و عشق بود. باورم نمی‌شد از این به بعد یک “مامان”م و زندگی‌م با حضورش رنگ دیگه‌ای گرفته.

این یک سال، پر از تجربه‌های تازه بود. شب‌های بی‌خوابی، نگرانی‌ها، گریه‌ها، اما در کنارش لبخندهای کوچیک، نگاه‌های شیرین و بوی خوشی که همه خستگی‌ها رو می‌برد.

کم‌کم یاد گرفتم چطور نیازهاش رو بفهمم، چطور با گریه‌هاش آرام بشم، و چطور غذاهاش رو با عشق آماده کنم. حساسیت‌هاش، محدودیت‌های غذایی، و اینکه باید حواسم به هر چیزی باشه، سخت بود، اما باعث شد بیشتر دقت کنم و خلاق‌تر بشم.

دیدن اولین لبخندش، اولین دندونش، اولین چهار‌دست‌و‌پا رفتنش، اولین کلمه‌هاش… همه‌ش برای من معجزه بود. هر روزش یه اتفاق تازه داشت که قلبم رو پر از شادی می‌کرد.

امسال فقط بزرگ شدن متین نبود؛ خودم هم بزرگ شدم. یاد گرفتم صبورتر باشم، قوی‌تر، و در عین خستگی ادامه بدم. مامان بودن سخت‌ترین و شیرین‌ترین نقش زندگی منه.

و حالا که متین یک‌ساله شده، وقتی به عقب نگاه می‌کنم، می‌بینم هر سختی‌اش می‌ارزید. یک سال پر از عشق و یادگیری و رشد… هم برای پسرم، هم برای خودم