۹ پاسخ

نه دیگه دوباره از اونور میخواد شیشه یا قمقمه رو ترک بدی

تا سه روز تحمل کنی تمومه
براش موش و گربه یا باب اسفنجی بزار و طی روز باهاش خیلی بازی کنید و فعالیتش رو زیاد کنید تا خسته بشه بخوابه

حالا ک داری از سینه میگیری ،وابسته قمقمه شیشه و هیچی نکن ،روز اول معلوم سخته کم کم عادت میکنه ،انشاالله خدا کمک هر دوتون بکنه ،من پسرم شیر خشک بود علاقه از اول ب شیر نداش راحت بود ولی پستونک هنوز داره میخوره

چقد دیرگرفتیش عزیزم مگه نمیگن تادوسالگی

براش اسباب بازی جدید بخر
خوراکیای که دوست داره براش بخر پارک ببرش
چون بچه خیلی غصه میخوره
سه چهار روز اولش سخته

نه نگیر من گرفتم الان باز معتاد اونه

مبارک باشه پرخیرباشه براتون
ن اصلا این کارو نکن الان هواعالیه پارک ببرین خستش کنین
سه روزه حل میشه

من شیر کوچیک پاستوریزه میگرفتم زیر سرش میزاشتیم وقتی گریه میکرد میخورد تمام تو هم بخر بزار خیلی خوبه ‌
خود دادی دو سال پنج ماه خخخ من

هفده ماه دادم راستی قد بچت چنده

تا میتونید خوراکی و مایعات دم دست تون باشه بهش بدین
از اونطرفم کلی باهاش بازی کنید تا هم سرش گرم بشه هم خسته میشه میخوابه.

من برا دخترم، به باباش گفتم یک هفته مرخصی گرفت، دو شب اول سخت بود، انصافا خیلی کمک بود، و چون دخترم بغل نمیکردم ولی کنارش بودم. و اینکه تو گهواره و تاب میذاشتمش می‌خوابید

سوال های مرتبط

مامان روشا وآرشا مامان روشا وآرشا ۹ ماهگی
#چالش از پستونک گرفتن
و اما میرسیم به پروژه ی سخت پستونک گرفتن
بنظر من سخت ترین مرحله اس هم برای بچه هم برای مادر من نه از شیر گرفتن روشا اذیتم کرد نه از پوشک گرفتنش ولی پستونک کابوس بزرگم بود و هست و همچنان استرس دارم چون من خودمم بچگیم وابستگی شدیدی به پستونک داشتم
خلاصه که بعد از چند روز قصه تعریف کردن و شرط و شروط برای مهد کودک رفتن [ آخه روشا عاشق اینه بره کلاس یا مهد کودک ولی تاحالا نرفته] که خانم معلم گفته اگه مک مک بخوره ثبت نامش نمیکنیم و بزرگ نمیشی و ازین حرفا دیشب موقع خواب گفت مک مکم مامان گفتم مک مک رفته مرخصی پیش مامانش 😂 خیلیم خسته بود یک ربع بعدش خوابید ولی ۲ ۳ ساعت بعد بیدار شد به داد و بیداد ولی نمیگفت مک مک میخوام منم به رو خودم نیوردم بغلش کردم و قربون صدقه باهم خوابیدیم ۵ صبح دیگه خیلی بی قرار بود دلم سوخت تا خواب بود گذاشتم دهنش دیدم آروم شد خوابید ولی صبح تا بیدار شد ازش گرفتم قایمش کردم خداروشکر باباش خونه بود باهاش بازی کرد و رفتیم بیرون اصلا یادش نکرد موقع خواب هم هیچی نگفت ولی بسختی خوابید امیدوارم ادامه پیدا کنه و دیگه پستونک نگیره فکش داره بدحالت میشه
تااینجا بمونه به یادگار تا ببینم نتیجه چی میشه