من یه پسر 11ساله و یه پسر ۴ ساله باور کنید من پسر بزرگمو شاید حتی بیشتر از کوچیکه دوست دارم ولی انگار برام سحته زیاد قربون صدقش نمیرم ولی برا پسر کوچیکه زیاد به زبون میارم قربون صدقش میرم بوش میکنم مثلا دردت به قلبم به جونم
پسر بزرگم انگار حساس میشه میاد میچسبه بهم لپشو میچسبونه به لبم میگه بوس کن بیا بغلم کن منم بوسش میکنم بغلشم میکنم ولی بهم میگه تو انگار آرسینو بیشتر از من دوست داری میگم نه فرقی نمیزارم تاره پدر مادر بچه بزرگو بیشتر از کوچیکه دوست دارن چون بچه بزرگه بیشتر تو زندگیشون بوده میگه نه شما انگاروقتی منو داداشم با هم بحثومن میشه هم تو هم بابام پشت اونو میگیرید
اما واقعا چون پسر کوچیکم چهار سالسه چیزی حالیش نیست میبینم سر چیزی دعواشون میشه من یا باباش میگیم پسرم تو بزرگتری ماشاءالله دیگه بزرگ شودی زیاد سر به سر داداشت نزار چیزی میخواد بده بهش نباید چیغشو در بیاری انگار نمیخواد بفهمه میگفت نه روزی صد بار شما اونو بوس بغل میکنید بوش میکنی اینو راست میگه ولی نمیدونم چرا نمتونم واقعا له اندازه کوچیکه به بزرگه محبت کنم حتی وقت های که میاد میچسبه بهم بعد پنج دقیقه میگم برو دیگه بس ماشاءالله اندازه خودم شوده وقتی زیاد میچسبه

۱۳ پاسخ

عزيزم منم يه پسر ٤ ساله دارم و يه پسر ١٣ ساله ، اولا كه سعي ميكنم علاقم به هر دوشون رو حتما هر روز هر روز نشون بدم، حتي بعضي وقتها ميرم تو اتاق پسر بزرگم در قفل ميكنم كه پسر كوچيكم نياد و من ميرم ١٠ دقيقه پيشش ميخوابم قربون صدقش ميرم ماساژش ميدم، درست كه بزرگ شده اما الان كه تو سن بلوغن بيشتر به محبت ما احتياج دارن ، در مورد دعوا هم كه دقيقا از ٢٤ ساعت دو تا پسراي من بيست و سه ساعت با هم دعوا دارن و جيغ و كتك كاري دارن منم گاهي به بزرگه ميگم رعايت كن و تو بزرگ تري، ولي كلا اكثر موارد يا بي توجهي ميكنم بهشون يا اگه نياز باشه من وارد بشم نگاه نميكنم كي مقصره، هر دو رو دعوا ميكنم ، شما هم لطفا حتما حتما علاقت به هر دو بچت نشون بده كه خدايي نكرده در سن بلوغ مشكلي پيش نياد

خب عزیزم بچه بیست سالش بشه هم باید بوس بغل کنی ،چ ربطی به سن داره

عزیزم من ۳تا پسر دارم سن های ۱۶، ۸و۴ساله
من هر ۳رو محبت میکنم نیازشون برطرف میکنم ولی جنس و مدل ابراز علاقه ام مطابق سنشون فرق داره
طبق نظر مشاور بچه های که بزرگ میشن مخصوصا نزدیک بلوغ دیگه نباید زیاد تو بغل گرفت وبوس کرد مثلا بوس کردن از صورت انتقال بدید به سر
والان درمورد پسر بزرگ شما نباید زیاد بخاطر پسر کوچکتون اونو سرکوب کنید بعضی اوقات بهش حق بدید که کوچیکه داره اذیتش میکنه ودرکل بیشتر باهاش وقت بزارید تا احساس نکنه فراموش شده
اگر شده پسر کوچیکتون بزارید پیش باباش با بزرگ برید خرید خیلی حس صمیمت خوبی بینتون ایجاد میشه
من اینقدر شرایطم سخته بین ۳تا پسر با سن های متخلف مدارا کنم تبعیض قائل نشم دوستم میگه بخدا که هنر میکنی اینجوری داری وقت میزاری من یکی دارم اصلا نمیتونم به دومی فکر کنم بخاطر همین مسائل

یجوری میگه پسر بزرگه انگار ۳۰سالشه . توقع چی داری ازش ک کوتاه بیا والا من پسر ۴ساله دارم گاهی وقتا واقعا رو مخترینن همین کوچیکا . اخه پسر بزرگرت چقدر کوتاه بیادگاهیم پشت بزرگه رو بگیر و کوچیکه رو دعوا کن جوری ک داری رفتار میکنی پسرکوچیکت فردا در برابر پسر بزرگت پرو میشه کوچیکه ک کوچیکه نباید ک هی،بهش گفت چشم

خیلی بزرگ نیست ۱۱ سال ها
چرا فک میکنی اون همش باید مراعات کنه؟؟
اینطوری آسیب زیادی میبینه تعادل باید برقرار بشه عزیزم

واای تورو خدا قربون صدقه اش برو خیلی نازشو بکش اون حتی بیست ساله هم باشه دلش میخواد تو نازشو بکشی

رفتارتون رو‌ اصلاح کنید این کارتون‌ ممکنه خواسته یا ناخواسته باعث ایجاد حس تنفر برادر بزرگ‌تر نسبت به برادر کوچیکتر بشه

منو خواهرم ۷ سال باهم اختلاف سنی داریم با اینکه مادرم برا من کم نذاشته باز پیشم حرف خوبیه خواهرمو میزنه من ی جوری میشم،طبیعیه اون بچه اینطور حس کنه حتما اونم ناز بده

خب اونم گناه داره
یازده سالم سنی نیست ک نشه نازش کرد
این که همش به اون بزرگه بگید تو گذشت کن خوب نیست

اینکه ازش انتظار مدارا داری،توقع درستیه بنظرم 🫶چون دیگه کامل میتونه درک کنه ،ولی از امروز سعی کن قربون صدقه اونم بری😁😘

یازده سال همچین بزرگم نیست که نتونی قربون صدقش بری اگه نمیتونی قربون صدقه کوچیکه هم نرو بعدم عشقتو ی جور دیگم میتونی بهش نشون بدی هر روز ی بغل و بوس قبل اینکه خودش بگه هم خوشحالش میکنه باهم قرار های دونفره بذارید داداشش نباشه برید پارک برید سینما کافه دوستش شو اینجوری اونم با معنی جدیدی از دوست داشتن روبرو میشه اینجوری پیش بری بیرون از خونه دنبال عشق و دوست داشتن میگرده و از خونه فراری میشه

اشتباه میکنی باید به یک اندازه محبت کنی
بچه ها اون چیزی که میبینن رو باور دارن و خیلیم حساسند
الان بچه اولم ایقدر بهش می‌رسیم بار کوچکترین محبتی ب کوچکه کنیم فک میکنه دوستش نداریم

من بچه بزرگم ۴ سال خوردی و کوچکه ۱۳ ماه خیلی حسادت میکنه و حساسه و خیلی پرخاشگر شده با اینکه باهاش خوبیم

سوال های مرتبط

مامان ارین کوچولو مامان ارین کوچولو ۴ سالگی
سام خانما خواهش میکنم جواب بدین
میخوام بدونم بچه های شما تو سن پسر من هنوز این کارو انجام میدن یا نه پسر من هنوز هر چی دم دستش میاد پرت میکنه سمتمون دیگه تموم بدنمون کبوده بعد مثلا صب چشم باز میکنه میگه تاب تاب سرسره هر چی میگم مثلا صبونه بخوریم الان سرده اصلا نمیفهمه فقط هی تکرار میکنه و گریه میکنه دیگه میریم کمی بازی میکنه میگم بریم خونه صبونه بخوریم مثلا یک ساعت بازی کرده هنوز نرسیدیم خونه میگه سرسره دیگه به بدبختی میارمش خونه به زور تا وقتی یه صبونه یه ناهار هول هولکی درست کنم میمونه خونه بعد پارک تا وقتی میریم دنبال خواهرش یک میاد خونه بازم هی گریه میکنه هی بهونه میگیره بازمیریم پارک ۴ میریم تا ۶ و ۷ دیگهخسته شدم به خدا از زندگی افتادم یا در خونم خاک بازی کنه یا تو پارکم همش گریه میکگه جیغ میزنه بعدم کلمه هر چی بگی تکرار میکنه و میگه جمله هم چند تایی میگه مثلا در حد اب بده بریم بیرون بابا رفته سر کار آجی رفته ندرسه اما خیلی جاها نمیتونه منظورشو برسونه بعدم مثلا میگم اسمت چیه نمیگه آرین با اینکه بلده اسم خودشو بعدم باور کنید صبونه ناهار شامشم دوتا لقمه اونم سر پا حتی نمیشینه یا تو بغل من منم سر پا یا من نشستم این سرپا نه کارتون میبینه یا گوشی از صب تا شب بدو بدو تو خونم که میارمش فقط باید بدوم دنبالش یا با توپ بازی میکنیم
شما تو سن پسر من بچه هاتون اینجوریه یا نه بعد اصلا هم نمیفهمه چی میگم هر چی میگم حرف خودشو میزنه
مامان آژوان مامان آژوان ۴ سالگی
خانما شماهایی که دو یا سه تا بچه دارین اینجور مواقع چیکار میکنید چه رفتاری دارید من پسر بزرگم قبل از به دنیا اومدن برادرش لجباز بود بد قلقی میکرد اما الان که داداشم هست خییییلی خیلی بدتر شده یعنی کدوم کار بد و اعصاب خورد کنه اونو انجام میده تا حالا چندین بار کارایی کرده که پسر کوچیکم گریه های شذید کنه مثلا محکم ماچش میکنه خیلی حرصی اینکارو میکنه یا با کله میزنه به سرش نمیدونم هر چی دم دستشه پرت میکنه تا حالا چندبار اسباب بازیاش خورده به شکم و سر بچه هر چقدرم بهش میگم جواب نمیده میدونم حسادت داره قشنگ از چشاش میفهمم وقتی یکی به داداشش محبت میکنه یا قربون صدقش میره اون تموم تغییر میکنه چهره ش حتی خیییلی به شدت بد غذا هم شده تنها چیزی که میخوره فقط برنج خالی اونم حتما باید سفید باشه یا تخم مرغ یعنی این دوماه انقدر حرص خوردم که فشار خون گرفتم الان تو این سن باید با قرص و کوفت و زهرمار فشارمو پایین نگه دارم دلم خیلی به حالش میسوزه که فک میکنه برادرش جاشو تنگ کرده یا دیگه کسی دوسش نداره ولی بخدا اونجوری نیست هر چقدرم میگم این کوچیکتره احتیاج به مراقبت بیشتر داره مدام میبینم بخاطر جلب توجه بیشتر همش داره یا داد میزنه یا کارای خطرناک میکنه موندم واقعا چیکار کنم یعنی ممکنه درست شن