۵ پاسخ

سلام شایدمیخوادجلب توجه کنه برای طرف مقابل

دختر من چشمش که به باباش میوفته میگه من بابارو دوس دارم مامانو دوس ندارم!😑 اینجوری میگه لج منو دربیاره. بعد که میبینه ناراحت میشم میگه هم بابارو دوس دارم هم مامانو دوس دارم 🤕

دخترمنم همینه ،مخصوصا اگه یکی باشه که خیلی باهاش خوب باشه یابچه داشته باشن کلا مارونگاه نمیکنه ،طبیعیه زیاد بهش فکرنکن بزرگ میشن خوب میشن

سلام عزیزم، پسرت تنهاست یا حس تنهایی می کنه یا باهاش بازی نمی کنین یا اگه بازی، می کنین بازی ای نیست ک بهش خوش بگذره و لذت ببره. برای همینه این رفتار رو نشون میده، چون پیش افراد دیگه توجه و لذتی ک دنبالشه دریافت می کنه

بعضی کارا تو ذات انسان هست از همون بچگی هم نشون میده و ما هر کاری کنیم اون سرشت انسان تغییر نمیکنه مثلا من دیدم بچه ای که خسیس بوده و الان بزرگیش هم فوق العاده خسیسه یا چیزای دیگه

سوال های مرتبط

مامان آژوان مامان آژوان ۴ سالگی
سلام مامانای عزیز خانما من نمیدونم چجوری این رفتار پسرمو کنترل کنم پسرم وقتی کسی میاد خونمون چه غریبه چه فامیل اووونقققدر هیجانی میشه که نگم میره تموم اسباب بازیا و وسایل خونه رو بهم میریزه و میاره جلو چشم طرف یعنی خونه رو در عرض دو دقیقه جوری بهم میریزه که من یک روز کامل باید جمع و جورشون کنم در حدی هیجانی میشه که همیشه خدا یا میخوره زمین جاییشو زخمی میکنه یا سر و کلش میخوره به در و دیوار چه میدونم یا یه اداهایی درمیاره لبو لوچشو کج میکنه به طرف که اونا میگن وااا چرا اینجوری میکنی دیوونه ای نمیدونم خل و چلی و هزارتا حرف دیگه بارش میکنن من واقعا ناراحت میشم یعنی اینجور مواقع حرصصصصص میخورما میدونم بیشتر وقتا خونه ایم زیاد بیرون نمیریم تفریح و پارک و بازی کردن نداریم چجوری باشه مثلا یه دور بزنیم با ماشین همین نمیدونم دلیلش همینه که حوصله ش خیلی سر میره وقتی یکی میاد اینجوری میکنه یا طبیعیه و من خیلی حساسم بخدا یع کارایی میکنه من مغزم سوت میکشه
مامان حسین مامان حسین ۵ سالگی
یعنی این بچه یه کارایی میکنه که من تو هیچ بچه ای ندیدم اذیتاش آزار دهنده اس نمیدونم چیکار کنم ...
همش میگم کاش شیطنت می‌کرد بدو بدو می‌کرد بپر بپر می‌کرد ولی این کارارو نمیکنه مثلا یه نمونش اینه که مثلا سفره میندازیم غذا بخوریم انگار که یه بچه ی دو سالس میاد سفره رو به هم میریزه دیشب کاهو آورده بودم کنار غذا اومد نشست همه رو پخش خورد کرد و پخش کرد این ور اون ور نزاشت بخوریم، تخمه میاریم بخوریم نمیزاره میاد پخش میکنه تو خونه، از سر و کول همه بالا میره میزنه، خواهر کوچیکم رو میزنه حتی میره رو دوش شوهر خواهرم میشینه یعنی یه کارایی میکنه عجیب غریب اصلا با اسباب بازی‌اش بازی نمیکنه میره جعبه دستمال کاغذی برمی‌داره خالی میکنه تو خونه کارایی که تو دو سالگی هم دیگه بچه ها انجام نمیدن میره آب برمی‌داره میریزه رو مبل ها
همش هم حرف میزنه و میپره وسط حرف دیگران مثلا من و همسرم اصلا نمیتونیم دو کلمه با هم حرف بزنیم یه جا مهمونی هستیم اجازه نمیده هیچ کس با من یا باباش حرف بزنه
نمیدونم دیگه چیکار کنم
مامان آرسین مامان آرسین ۴ سالگی
من یه پسر 11ساله و یه پسر ۴ ساله باور کنید من پسر بزرگمو شاید حتی بیشتر از کوچیکه دوست دارم ولی انگار برام سحته زیاد قربون صدقش نمیرم ولی برا پسر کوچیکه زیاد به زبون میارم قربون صدقش میرم بوش میکنم مثلا دردت به قلبم به جونم
پسر بزرگم انگار حساس میشه میاد میچسبه بهم لپشو میچسبونه به لبم میگه بوس کن بیا بغلم کن منم بوسش میکنم بغلشم میکنم ولی بهم میگه تو انگار آرسینو بیشتر از من دوست داری میگم نه فرقی نمیزارم تاره پدر مادر بچه بزرگو بیشتر از کوچیکه دوست دارن چون بچه بزرگه بیشتر تو زندگیشون بوده میگه نه شما انگاروقتی منو داداشم با هم بحثومن میشه هم تو هم بابام پشت اونو میگیرید
اما واقعا چون پسر کوچیکم چهار سالسه چیزی حالیش نیست میبینم سر چیزی دعواشون میشه من یا باباش میگیم پسرم تو بزرگتری ماشاءالله دیگه بزرگ شودی زیاد سر به سر داداشت نزار چیزی میخواد بده بهش نباید چیغشو در بیاری انگار نمیخواد بفهمه میگفت نه روزی صد بار شما اونو بوس بغل میکنید بوش میکنی اینو راست میگه ولی نمیدونم چرا نمتونم واقعا له اندازه کوچیکه به بزرگه محبت کنم حتی وقت های که میاد میچسبه بهم بعد پنج دقیقه میگم برو دیگه بس ماشاءالله اندازه خودم شوده وقتی زیاد میچسبه