سلام مامانای عزیز خانما من نمیدونم چجوری این رفتار پسرمو کنترل کنم پسرم وقتی کسی میاد خونمون چه غریبه چه فامیل اووونقققدر هیجانی میشه که نگم میره تموم اسباب بازیا و وسایل خونه رو بهم میریزه و میاره جلو چشم طرف یعنی خونه رو در عرض دو دقیقه جوری بهم میریزه که من یک روز کامل باید جمع و جورشون کنم در حدی هیجانی میشه که همیشه خدا یا میخوره زمین جاییشو زخمی میکنه یا سر و کلش میخوره به در و دیوار چه میدونم یا یه اداهایی درمیاره لبو لوچشو کج میکنه به طرف که اونا میگن وااا چرا اینجوری میکنی دیوونه ای نمیدونم خل و چلی و هزارتا حرف دیگه بارش میکنن من واقعا ناراحت میشم یعنی اینجور مواقع حرصصصصص میخورما میدونم بیشتر وقتا خونه ایم زیاد بیرون نمیریم تفریح و پارک و بازی کردن نداریم چجوری باشه مثلا یه دور بزنیم با ماشین همین نمیدونم دلیلش همینه که حوصله ش خیلی سر میره وقتی یکی میاد اینجوری میکنه یا طبیعیه و من خیلی حساسم بخدا یع کارایی میکنه من مغزم سوت میکشه

۱۰ پاسخ

بابا بخدا منم پسرمو بیرون میبرم مهد کودک میرفت، تا بتونم پارک میبرم دقیقا مهمون که میاد چنان لوس و بی مزه میشه، بد اخلاقی میکنه، جواب میده اخم میکنه داد میزنه و زور میگه وسیله ها رو تمام میاره بیرون

وضع ما هم‌همینه....تازه جلو مهمان انقد ادا درمیاره،میچرخه بدو بدو میکنه خیس عرق میشه

پسربچه خوب انرژی اش زیاده خودتون راه حل و جواب گفتید !! تفریح پارک بازی و سرگرمی
و از همه مهم تر با صبر و مدارا درست میشه

بچهای منم هر چه اسباب بازی دارن میارن میریزن وسط و خیلی شلوغ میکنن اما دیگه در این هیجانی نمیشن
بهرحال اجازه نده این حرفایی که گفتیو بهش بزنن و بگو خوشحاله از اینکه مهمون داریم‌نمیدونه چجوری ابراز کنه ...

سلام عزیزم اکثرا همینجور هستن مثلا پسر خود من هم مهمون اومدنی هیجانی میشه حتی اگه دستشوییش بگیره مثلا به خاله یا عمه اش میگه تو من رو ببر سرویس، خب واقعا حق هم دارن با این شرایط و کلا زمستون و اون اتفاق ها هم تا حدودی متوجه شرایط والدین میشن قطعا رفتارها خواهی نخواهی عوض شده و هم اونجوری که باید و شاید جایی نمیشه ببریمشون و در کل من چندین تاپیک اینجوری دیدم که تو این سن اینجوری شدن پس اقتضای سنشونه صبوری کن ان شاءالله این هم میگذره.... اما حتما اگه کسی به شخصیتش توهین و بی احترامی کرد جلوشون دربیا اگه طرف خیلی پُر رو هست ،جدی جواب بده اگه هم فقط صرفا حرفی گفته تو هم با شوخی و خنده جوابش رو بده مثلا دلت میاد فلانی بچم شمارو دیده ذوق زده شده از همین الان که دفاع کنی حساب کار دستشون میاد

پسر منم همین
چنان لوس بازی در میاره
اصلا انگار ن انگار. هم من دارم باهاش حرف می زنم یا صداش می کنم
بخاطر همین اصلا دلم نمی خواد جایی برم

طبیعی که هست.نمدونن چجوری ابراز احساس کنن یا چجوری خودشونو نشون بدن به کسی
بهتره کارایی که خوب انجام میده رو بگی بکنه یا پیشنهاد بدی یه وسیله ای بیارته بازی کنین.یا مهمونا رو درگیر بازی باهاش کنی
بگی لگو بیار با خاله چیزای جدید بسازین

خب بچه رو هیجا نمیبری یکی رو میبینه از ذوقش برا اینکه بهش خوش بگذره هرکاری میکنه وقتی بچه سرگرم باشه تفریح و بازی و مهمونیش سرجاش باشه دیگه اینکارا رو نمیکنه

شرمنده سوال بی ربط می کنم توی این شرایط جنگی بانک ها 400ملیون تومن وام میدن

وای عزیزم
دختر منم همینه
نمونش همین دیشب
پدرشوهرم گفت چایی و میریزی بده به من در جوابش گفت به تو مربوط نیست با داد
ولی من خانه کودک میبرم
شهربازی میبرم
امروز مثلا تو خیابون داشتیم میرفتیم که بریم شهربازی
چند تا پسر داشتن از جلو میومدن اینم دست منو گرفته بود
یهو هلم داد گفتم وا چرا اینجوری میکنی
گفت دوست ندارم دستمو بگیری
منم که اعصاب صفرگفتم ماشین زد بهت اسممو صدا نکن رامو کشیدم رفتم
دیشبم با مشاور صحبت کردم
گفت باید حتما حضوری ببرمش چون دارع تبدیل به خشم میشه براش
مثلا عادیع تو خونه تو جمع ی جوری راه میرع انگار خدای نکرده دور از همه بچع ها فلجه
یا مثلا صورتشو کج و کوله میکنه

سوال های مرتبط

مامان آژوان مامان آژوان ۴ سالگی
خانما شماهایی که دو یا سه تا بچه دارین اینجور مواقع چیکار میکنید چه رفتاری دارید من پسر بزرگم قبل از به دنیا اومدن برادرش لجباز بود بد قلقی میکرد اما الان که داداشم هست خییییلی خیلی بدتر شده یعنی کدوم کار بد و اعصاب خورد کنه اونو انجام میده تا حالا چندین بار کارایی کرده که پسر کوچیکم گریه های شذید کنه مثلا محکم ماچش میکنه خیلی حرصی اینکارو میکنه یا با کله میزنه به سرش نمیدونم هر چی دم دستشه پرت میکنه تا حالا چندبار اسباب بازیاش خورده به شکم و سر بچه هر چقدرم بهش میگم جواب نمیده میدونم حسادت داره قشنگ از چشاش میفهمم وقتی یکی به داداشش محبت میکنه یا قربون صدقش میره اون تموم تغییر میکنه چهره ش حتی خیییلی به شدت بد غذا هم شده تنها چیزی که میخوره فقط برنج خالی اونم حتما باید سفید باشه یا تخم مرغ یعنی این دوماه انقدر حرص خوردم که فشار خون گرفتم الان تو این سن باید با قرص و کوفت و زهرمار فشارمو پایین نگه دارم دلم خیلی به حالش میسوزه که فک میکنه برادرش جاشو تنگ کرده یا دیگه کسی دوسش نداره ولی بخدا اونجوری نیست هر چقدرم میگم این کوچیکتره احتیاج به مراقبت بیشتر داره مدام میبینم بخاطر جلب توجه بیشتر همش داره یا داد میزنه یا کارای خطرناک میکنه موندم واقعا چیکار کنم یعنی ممکنه درست شن
مامان ارین کوچولو مامان ارین کوچولو ۵ سالگی
سام خانما خواهش میکنم جواب بدین
میخوام بدونم بچه های شما تو سن پسر من هنوز این کارو انجام میدن یا نه پسر من هنوز هر چی دم دستش میاد پرت میکنه سمتمون دیگه تموم بدنمون کبوده بعد مثلا صب چشم باز میکنه میگه تاب تاب سرسره هر چی میگم مثلا صبونه بخوریم الان سرده اصلا نمیفهمه فقط هی تکرار میکنه و گریه میکنه دیگه میریم کمی بازی میکنه میگم بریم خونه صبونه بخوریم مثلا یک ساعت بازی کرده هنوز نرسیدیم خونه میگه سرسره دیگه به بدبختی میارمش خونه به زور تا وقتی یه صبونه یه ناهار هول هولکی درست کنم میمونه خونه بعد پارک تا وقتی میریم دنبال خواهرش یک میاد خونه بازم هی گریه میکنه هی بهونه میگیره بازمیریم پارک ۴ میریم تا ۶ و ۷ دیگهخسته شدم به خدا از زندگی افتادم یا در خونم خاک بازی کنه یا تو پارکم همش گریه میکگه جیغ میزنه بعدم کلمه هر چی بگی تکرار میکنه و میگه جمله هم چند تایی میگه مثلا در حد اب بده بریم بیرون بابا رفته سر کار آجی رفته ندرسه اما خیلی جاها نمیتونه منظورشو برسونه بعدم مثلا میگم اسمت چیه نمیگه آرین با اینکه بلده اسم خودشو بعدم باور کنید صبونه ناهار شامشم دوتا لقمه اونم سر پا حتی نمیشینه یا تو بغل من منم سر پا یا من نشستم این سرپا نه کارتون میبینه یا گوشی از صب تا شب بدو بدو تو خونم که میارمش فقط باید بدوم دنبالش یا با توپ بازی میکنیم
شما تو سن پسر من بچه هاتون اینجوریه یا نه بعد اصلا هم نمیفهمه چی میگم هر چی میگم حرف خودشو میزنه
مامان پسرک من🤸 مامان پسرک من🤸 ۴ سالگی
میشه لطفا همگی‌جواب بدین؟؟
اونایی که بچه همسن من دارین چقدر بهتون وابستت؟میزاره شما بدون اون جایی برین؟شبا باید پیشش بخوابین؟غذاشو خودش میخوره یا شما بهش میدین؟در طی روز چقدر میاد توی بغلتون بشینه؟
ممنون میشم به همگیش حواب بدین


من خیلی نگران وابستگی های پسرم هستم نمیدونم طبیعیه یا نه.من هرجا برم میخاد دنبالم بیاد فقط کنار باباش وامیسته اونم نه با میل و رغبت.با پسرعموشم خیلی خوبه گاهی پیش اون و چندتا بچه ی صمیمی فامیل میمونه ولی همیشه ترجیحش کنار من بودنه.با بقیه بیرون میره البته در صورتی که من بدونه من حتما خونه میمونم.۳بار جای خوابشو جدا کردم که پیش داداشش بخابه ولی باز داداشش چندشب نبوده و اجبارا برگشته پیش من و الانم پیش من میخابه.از اولی که غذاخور شد قاشق دادم دستش خودش میخورد منم میدادم ولی الان خیلی کم پیش میاد خودش بخوره منم ندم هیچی نمیخوره...نمیدونم این وابستگی ها طبیعیه یا نه...خیلی از طرف اطرافیان سرزنش میشم که بچت لوسه وابستس و...