۱۱ پاسخ

وا دختر منم هیچکدوم اینکارا رو نمیکنه😕😕 ختی بهش فکرم نکردم که بده خب بچه هست

از بچه ۴ ساله توقع سلام داری واقعا؟😐😐

از بچه چهارساله چه توقع هایی داری شما اوج شیطونی و لج بازی بچته آدم بعضی وقتا هم باید بیخیال باشه
اصلا هم حرف بقیه و فکر بقیه برات مهم نباشه مهم سلامت روان بچته
درسته که باید بچه خوب تربیت بشه اما نمیشه همیشه هم سخت گرفت شما هم توقع بیجا داری از بچه چهار ساله

باز برعکس من پسرمووسواسی باراوردم

بچه ی من ک حاضره دو ساعت جایی قایم شه ک سلام نکنه
دست و صورتشم اگه خودم نشورم نمیشوره

عزیزم بهتره به بچه تو این سن گیر ندی چون تو نوجوانیش بشدت اذیتت میکنه.اگر میخای بچت تو نوجوونی ارومتر باشه فقط تا ۷ سالگی وقت داری.بخاطر اطرافیان اذیتش نکن.هرکی گفت سلام بلد نیس بگو بزرگترا سلام کنن بچه ها خودشون یاد میگیرن نیاز به فشار اوردن نیس.

من ی بار گفتم چیزای کثیف اسمش میکروب توی دستمون ک دیده نمیشن ی چی بخوریم می‌چسبه میره شکم و نمیزاره بزرگ شیم بریم بشوریم نشون بدم .رفتیم مایع زد و اون کف ها را گفتم ایناش اون میکروب‌ها و کثیف ها دیگ از دستت رفتن چندبارم قصه گفتم راجع ب شستن و تمیزی دیگ یاد گرفت هروقت لازم باشه میشوره

منم واسه این کارا به پسرم کمک میکنم و واسه آداب معاشرت هم خیلی سنش کمه نباید بهش سخت گرفت

اووو پسرمنم همینه،ولی وقی ازبیرون میادمیگم ویروس ومیکروب داره دستات نشوری میرن تودهنت وبدنت میشوره

خدایی سلام و خوش آمد گویی دیگه خیلی توقع زیادیه از بچه چهارساله😕

پسر منم همینه
حتمااااا باید همراهیش کنم برم دستشو بشورم برگردونمش گاهی حتی مجبور میشم بغلش کنم چون اصلا نمیاد

سوال های مرتبط

مامان محمد صالح مامان محمد صالح ۵ سالگی
خانما تورووووخدا بخونید خواب بدید لطفااااا😭💔🙏


خانما می‌خوام از اخلاق پسرم بگم بهتون لطفا منو راهنمایی کنید

پسر من کلا لجباز و حرف گوش نکنه مثلا میرم جایی اصلا حرف گوش نمی‌ده بازار بیرون مسافرت خیابون میریم اصلا حرف گوش نمی‌ده دستمو نمیگیره بدو بدو می‌کنه یه حا نمی‌مونه منم همش میترسم گم بشه خدایی نکرده تصادف و... بکنه همش استرس دارم مثلا میریم تو پارکینگ بازی نمیکنه می‌ره کوچه بدو بدو می‌کنه یا با دوچرخه می‌ره اصلا ماشین اینا میاد حواسش نیست فقط میخواد بره به زور میارمش نو خونه بعد توی خونه ساکت خودش بازی می‌کنه فیلم نگاه می‌کنه حرف گوش میده ولی بیرون میریم نه اصلااااا غذا هم خودش اصلا نمیخوره من باید دنبالش باشم بدم بهش هنوز هم خوب حرف نمیزنه همه چی بلده فقط بچگونه حرف میزنه اینا به کنار اینکه حرف گوش نمی‌ده و بیرون اذییت می‌کنه و فرار می‌کنه منو خیلی حرص میده همش استرس دارم نره گم بشه تصادف نکنه نخوره زمین و... همش دنبالشم بیرون چی کار کنم ؟ بچه های شما هم اینجورین ؟ اصلا یعنی یه جایی میریم یه زره هم حرف گوش نمی‌ده خیلی حرص میخورم دعواش میکنم
مامان آژوان مامان آژوان ۴ سالگی
سلام مامانای عزیز خانما من نمیدونم چجوری این رفتار پسرمو کنترل کنم پسرم وقتی کسی میاد خونمون چه غریبه چه فامیل اووونقققدر هیجانی میشه که نگم میره تموم اسباب بازیا و وسایل خونه رو بهم میریزه و میاره جلو چشم طرف یعنی خونه رو در عرض دو دقیقه جوری بهم میریزه که من یک روز کامل باید جمع و جورشون کنم در حدی هیجانی میشه که همیشه خدا یا میخوره زمین جاییشو زخمی میکنه یا سر و کلش میخوره به در و دیوار چه میدونم یا یه اداهایی درمیاره لبو لوچشو کج میکنه به طرف که اونا میگن وااا چرا اینجوری میکنی دیوونه ای نمیدونم خل و چلی و هزارتا حرف دیگه بارش میکنن من واقعا ناراحت میشم یعنی اینجور مواقع حرصصصصص میخورما میدونم بیشتر وقتا خونه ایم زیاد بیرون نمیریم تفریح و پارک و بازی کردن نداریم چجوری باشه مثلا یه دور بزنیم با ماشین همین نمیدونم دلیلش همینه که حوصله ش خیلی سر میره وقتی یکی میاد اینجوری میکنه یا طبیعیه و من خیلی حساسم بخدا یع کارایی میکنه من مغزم سوت میکشه
مامان shahan مامان shahan ۴ سالگی
خسته شدم از پسر ۴سالم
خیلی اذیتم میکنه هیچی ازم نمونده از بس که منو اذیت میکنه همه میگن تو زیاد خودتو درگیر بچه کردی ولی اینجوری نیست خواه ناخواه درگیر میشم
از این بچه ها نیست شیطونی کنه اینور بره اونور بره فقطگیرای بیخود نیده یکشاعت بند میکنه به یه چیزی گریه میکنه
میگه میخوام نقاشی بکشم باید همه دفترایی که داره کنارش باشه تمام مداد رنگیا جامدادی قیچی چسب همه باشه بعد شروع میکنه به نقاشی کشیدن مثلا اگر قیچی نباشه نقاشی رو شروع نمیکنه
گریه و بهونه گیری میکنه گییییر میده که الان من برم حموم من موقعیتشو ندارم حالشو ندارم میگم نه قهر میکنه غر میزنه میگه تو بدی دوستت ندارم برووووو
گیر میده الان من با هرمواد غذایی تو خونست اشپزی کنم همه چیزو قاطی کنم به کم هم قانع نیست از همه چی زیاد بده یعنی رسما موادو حروم کنه بگم نه انقدررر غر میزنه زندگی رو بهم زهرمار میکنه نمیذاره دو دقیقه اوقات کنم بگمم اره که بازم بدبختی دارم و دراخر هم راضی نمیشه کلا هرکاری براش بکنی اخرم راضی نمیشه
تا شوهرم میاد خونه بهونه گیری ولجبازیاش بیشتر میشه تا خانواده شوهرمو میبینه اصلا همچین گریه میکنه بغض میکنه پرخاشگری میکنه انگار که من تو خونه شکجنه اش دادم انگار که من باهاش بدم اونام به من اعتماد ندارن فکر میکنن واقعا کاریش کردم مثل ادمای مشکوک بمن نگا میکنن
الانم رفته خونه مادرشوهرم نمیادش خونه میترسم دیگه افسارش از دستم بره اونام ادمایی که همه چی دراختیار بچه میذارن دیگه توان غصه خوردن ندارم
خسته شدم دیگه انقدر وزن کم کردم که دیگه هیچکی منو نمیشناسه خیلی بد ازبین رفتم همه اش از حرص وجوش وغصه خوردنه